راز و رمزهای پنهان و پوشیده قیام های مذکور برا اساس کتاب مقاتل الطالبیین- قسمت ۳

راز و رمزهای پنهان و پوشیده قیام های مذکور برا اساس کتاب مقاتل الطالبیین- قسمت ۳

۲-۱۱-۲: شیعه اثنا عشریه یا امامیه:
شیعه دوازده‌امامی یا اثنی‌عشری نام فرقه ای از مذهب تشیع در دین اسلام است که به امامت ۱۲ امام پس از حضرت محمد(ص)، باور دارد. ایشان را شیعه جعفری یا امامیه هم می‌نامند. شیعه دوازده امامی در ابتدای قرن بیست و یکم، بزرگترین شاخه از فرق شیعه است.[۲]
شیعه اثناعشریه یا امامیه با ویژگی های کلی زیر شناخته می‌شود:
۱- امام همانند پیامبر باید معصوم باشد.
۲- از آن جا که عصمت صفت درونی است و جز خدا کسی از آن آگاه نیست، امام باید همچون پیامبر، توسط خداوند تعیین شود، و در نتیجه راه تعیین امام، نص (قرآن و سنت) است.
۳- جانشینان پیامبر دوازده نفرند که توسط پیامبر اکرم (ص) معرفی شده‌اند و آنان علی بن ابی طالب (ع) و نه فرزند معصوم او از نسل امام حسین هستند، و آخرین آن‌ ها که همان مهدی موعود (عج) است هم اکنون زنده و غایب است و آن‌گاه که شرایط ظهور فراهم گردد، به اذن پروردگار ظهور خواهد کرد و حکومت عدل جهانی را برقرار خواهد ساخت. (ربانی گلپایگانی، ۱۳۷)
امامیه یکی از مشهورترین اصطلاح‌های کلامی این مذهب شمرده می‌شود که برگرفته از «امام» که در لغت به معنی پیشوا و کسی است که از گفتار او پیروی میشود و جمع آن «ائمه» است(ابن منظور،۳۹). حرف یاء در آخر آن یاء نسبت است به معنی منسوب به امام و چون وصف «فرقه» است مؤنث به کار میرود، یعنی فرقه امامیه. و «مقصود گروهی است که پس از رحلت پیامبر اسلام از «امام منصوب از جانب او» پیروی میکنند»(شیخ مفید، اوائل المقالات، ۴۶)
در اصطلاح نیز به هر گروهی که پس از پیامبر اسلام به امام منصوب معتقد است، میتوان آن را امامی نامید. در این صورت، واژه امامیه با شیعه مترادف خواهد بود، زیرا شیعه کسی است که از امام منصوب به نام علی بن ابی طالب پیروی میکنند و او را بر دیگر صحابه پیامبر اسلام مقدم می دارند(اشعری،۱/۵)
۲-۱۱-۳: زیدیه:
منسوب به زید بن علی بن حسن هستند که به سال ۱۲۱ هجری در کوفه دعوی امامت کرد و با خویشاوندان خود جعفر بن محمد صادق (ع) که بیش‌تر شیعه برتری و اولویت او را در وراثت امامت اعتراف دارند، هم چشمی و رقابت می‌کرد. زید از شیوخ ابوحنفیه بود و ابوحنفیه با وی بیعت کرد و سی هزار درهم برای او فرستاد و مردم را به یاری او برانگیخت. این فرقه از دیگر فرق شیعه ه مذهب تسنن نزدیک‌تر می‌باشد و ابوبکر و عمر و صحابه‌ای را که اعتراف به خلافت بلافاصل علی (ع) نداشتند کافر نمی‌شمارند (بغدادی، ۳۰۲)
این فرقه به دلیل این که عملاً یا در نظریه پردازی همیشه شعله مبارزه علیه حاکمان ظالم و غاصب را فروزان نگه داشته و از اوایل سده دوم قمری نقش بارزی در حوادث گوناگون داشته و از سوی دیگر میراث علمی و وسیعی در دانش های مختلف اسلامی به یادگار گذارده اند، در تاریخ اسلام و تاریخ شیعه قابل توجه می باشند. با این حال در اصالت و استقلال بنیان های فکری آن ها تشکیک شده و آنان را در اصول تابعه معتزله و در فروع مقلد حنفیه دیده اند ولی عالمان زیدی این داوری را ناروا دانسته و زیدیه را فرقه ای مستقل با آراء و اعتقادات مشخص می دانند. حتی تقلید از اهل بیت(ع) در اصول را روا ندانسته و در فروع معتقد به باز بودن باب اجتهاد می باشند. شاید علت معتزلی دانستن زیدیه به دلیل شاگردی زید بن علی در درس واصل بن عطا بوده است؛ اما با توجه به این که زید در مدینه و واصل در بصره بود، چنین ارتباطی را مردود دانسته اند. البته شباهت هایی بین برخی از نظرات زیدیه و حنفیان یا معتزله وجود دارد و عالمان زیدی نیز به آن اذعان دارن و از سوی دیگر پیوند ها و روابط اجتماعی بین زیدیان و معتزلیان وجود داشته ولی این غیر از تقلید و اقتباس محض است. (نوری،۸/۵۸۹)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
فصل سوم
قیام های دوره اموی
۳-۱:مقدمه: دوره اموی
بنی امیه شاخه ای از خاندان قریش که از سال ۴۱ق تا ۱۳۲ق بر سراسر جهان اسلام و از ۱۳۸ق تا ۴۲۲ق بر اسپانیا حکومت کرد. جد بزرگ این خاندان امیه بن عبدالشمس نیای مشترک عثمان خلیفه سوم(۳۵-۲۳ هجری) و معاویه(م ۶۰ ق) پایه گذار دولت اموی بود. معاویه که مدت بیست سال حکومت شام داشت در پی قتل عثمان به دست مردمی که از شیوه خلافت او ناخرسند بودند و می گفتند که او از سنت رسول اکرم(ص) و سیرت شیخین دور شده است، در دمشق که کرسی ولایت او بود به بهانه خونخواهی عثمان از بیعت با حضرت علی (ع) که پس از عثمان به خلافت برگزیده شده بود سرباز زد.(طبری،۴/۴۳۴)
حضرت علی (ع) پس از جنگ جمل که عراق به تابعیت حکومت مرکزی بازگشت رهسپار دفع معاویه گردید و در امتداد فرات به سوی شام پیش رفت. در صفین واقع در جنوب رقه جنگی در میان دو طرف در گرفت که نزدیک بود شامیان پشت به هزیمت دهند اما با حیله گری عمروعاص که به اشاره او شامیان قرآن بر سر نیزه ها زدند و خواستار حکمیت قرآن گردیدند. مساعی سپاه حضرت امیر(ع) که نزدیک هزار تن از صحابه پیامبر در آن حضور داشتند نتیجه ای نبخشید.(بلاذری،جمل،۳/۱۹۷،۲۸۶-۲۸۷؛ ابراهیم بن محمد، سراسر کتاب؛ یعقوبی،۲/۲۳۱؛ مسعودی،۳/۲۱۱؛ طبری،۵/۱۶۱)
در پی فتنه خوارج که حضرت علی (ع) به فرو نشاندن آشوب آنان سرگرم بود ، معاویه به تجدید نیرو و تقویت موضع خویش پرداخت و اندکی بعد که حضرت به دست عبدالرحمن بن ملجم به شهادت رسید(۲۱رمضان ۴۰هجری)، وی در شوال ۴۰ هجری در بیت المقدس رسماً دعوی خلافت کرد و خویشتن را امیرالمؤمنین خواند.( ابراهیم بن محمد، سراسر کتاب؛ یعقوبی،۲/۲۳۱؛ مسعودی،۳/۲۱۱؛ طبری،۵/۱۶۱)
در پی کناره گیری امام حسن (ع) از خلافت (۴۱هجری) که برای جلوگیری از خونریزی و حفظ مصالح اسلام انجان پذیرفت، معاویه در خلافت بلامعارض گردید و از آن پس از سوی خوارج تهدیدی متوجه وی نگشت.(همانجاها)
معاویه یک دولت عربی محض در شام پی افکند که ۹۰ سال دوام یافت و پس از وی ۱۳ تن از اعضای خاندان وی بر جهان اسلام حکومت کردند. از خلفای اموی سه تن، یعنی معاویه، عبدالملک(۶۵-۸۶هجری) و هشام (۱۰۵-۱۲۵ هجری)، سرآمد دیگران بودند و تقریباً همه آن ها به جز عمر بن عبدالعزیز که در خلافت کوتاه خود(۹۹-۱۰۱هجری)، کوشید تا بار دیگر سنت رسول اکرم(ص) را احیا کند و فساد رایج در دستگاه اموی را براندازد. همه آن مردانی دنیا جوی و خوشگذران بوده اند و اداره ملک را به دست ولایتداران و سردارانی چون بسر بن ارطاه، حجاج بن یوسف ثقفی، خالد بن عبدالله قسری و زیاد بن ابیه و پسرش عبیدالله و دیگران واگذارده بودند.(حسن انوشه،۳/۴۵۰)
خلافت اموی در مخالفت با حضرت علی (ع) و طرفدارانش پا گرفت و در سراسر دوره ۹۰ ساله حکومت امویان دشمنی کینه توزانه با علویان ادامه یافت. به دستور معاویه، حضرت علی(ع) را بر منابر لعن می کردند و شیعیان او را می کشتند که از آن جمله قتل حجر بن عدی(۵۳هجری) از رؤسای بزرگ کوفه که در زهد و دینداری آوازه بلندی داشت. اما بزرگترین مصیبتی که بر علویان رسید قتل حسین بن علی (ع) و اهل بیت و یاران ایشان در ایام سلطنت یزید بوده است.(همان،۳/۴۵۰)
۳-۲: قیام امام حسین (ع):
ابوالفرج اصفهانی با تدوین کتاب مقاتل الطالبیین ضمن نقل روایات مسند درباره قیام‌ها و کشته‌های خاندان ابوطالب، حدود ۳۸ صفحه را به مقتل امام حسین(ع) و اهل ‏بیت و اصحاب او و نیز اسارت خاندانش اختصاص داده است. در گزارش ابوالفرج از مقتل امام حسین(ع)، ابتدا اسامی و چگونگی شهادت ۲۳ تن از شهدای بنی‌هاشم (با احتساب امام حسین) آمده، و در ادامه، چگونگی شهادت مسلم بن عقیل در کوفه با تفصیل بیشتر گزارش شده است. وی در نهایت، جریان شهادت امام حسین(ع) و سپس گوشه‌هایی از گزارش‌های مربوط به اسارت اهل ‏بیت آن‌حضرت را آورده و در مجموع، بنای وی بر ایجاز و عدم تفصیل بوده است.
اصفهانی چنین بیان کرده است که امام حسین (ع) نوه پیامبر(ص) و کنیه ایشان ابو عبدالله است.روز ولادت ایشان را روز پنجم شعبان سال چهارم هجرت می دانند و روز شهادت ایشان را روز جمعه دهم محرم سال ۶۱ هجری نوشته اند. در مورد روز جمعه بودن شهادت حضرت کسانی چون ابن سعد و بلاذری و طبری و شیخ طوسی با اصفهانی اتفاق نظر دارند.( اصفهانی، ۱/۱۱۸؛ ابن سعد،۶/۴۴۱؛ بلاذری،۲/۵۱۲؛ طبری، ۵/۳۹۴، ۴۰۰؛ طوسی،۶/۴۱ـ۴۲)
البته برخی دیگر هم شهادت امام(ع) را روزهای شنبه،یکشنبه و دوشنبه گزارش کرده اند. (دولابی، ۱۳۳؛ کلینی،۱/۴۶۳؛ طوسی، ۶/ ۴۱ـ۴۲) و در این میان روز جمعه را قول صحیح و مشهور شمرده‌اند. ابوالفرج اصفهانی، شهادت امام در روز دوشنبه را قول عامه دانسته ولی از نظر محاسبات تقویمی آن را مردود شمرده است. (اصفهانی،۱/۱۱۸)
در دوران ده ساله که معاویه بر حکومت مسلط بود، امام حسین (ع) همواره یکی از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهای معاویه و دستگیری ها و قتل های او بود و نامه های متعددی در انتقاد از رویه معاویه در کشتن حجربن عدی و یارانش و عمروبن حمق خزاعی که از وفاداران به علی (ع) بودند و اعمال ناپسند دیگر او نوشت. در عین حال حسین بن علی (ع) یکی از محورهای وحدت شیعه و از چهره های برجسته و شاخصی بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموی از نفوذ شخصیت او بیم داشت. با مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) به نفع او بیعت بگیرد اما سیدالشهداء که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از بلیه سلطه یزید که به زوال و محو دین می انجامید، راه مبارزه را پیش گرفت از مدینه به مکه هجرت کرد.. (رضوی اردکانی، ۱۹۵)
مرگ معاویه و زمامداری یزید دریچه ای به روی مردم ناراضی گشود مردم کوفه که از خلافت یزید فاسق و فاجر راضی نبودند، از این جهت در نامه‌هایی به حسین بن علی (ع) نامه‌هایی نوشته و او را از مدینه به کوفه طلب کردند و به آن حضرت وعده یاری دادند. اصفهانی بیان کرده است که گروهى را تحت سرپرستى ابو عبد الله الجدلى (از اصحاب امیر المؤمنین) به سوى او اعزام داشتند و شبت بن ربعى و سلیمان بن صرد خزاعى و مسبب بن نجیه فزارى و رجال کوفه نامه‏هائى به ایشان مرقوم داشتند و او را به امامت دعوت کردند و بیعت یزید را درهم شکستند.(اصفهانی،۱/۱۳۶)
حضرت پسر عم خود مسلم بن عقیل را برای تحقیق به کوفه فرستاد. مسلم در آغاز پیشرفت زیادی داشت و گروه زیادی با او بیعت کردند،وقتی نامه هایی از کوفه به دمشق رسید یزید نگران شد اما به زودی او، عبیدالله پسر زیاد را که والی بصره بود به کوفه گسیل داشت تا کوفه را آرام کند.مسلم هم مانند حاکمی که فرستاده خلیفه شام است رفتار نکرد و سر و صورت خود را پیچید و وقتی وارد کوفه شد مردم پنداشتند حیسن بن علی است (اصفهانی،۱/۱۳۷)؛ به این ترتیب او در آغاز بدون هیچ زحمتی موقعیت کوفه را دانست. عبیدالله با حیله و تزویر تلاش کرد مخفیگاه مسلم بن عقیل شناسایی کند و کار او هانی بن عروه حامیش را بسازد. پسر زیاد پس از کشتن مسلم و هانی گفت ریسمان به پای دو نعش ببندند و در بازار های کوفه بگردانند.(شهیدی، ۱۳۹-۱۲۳)
اصفهانی بیان می دارد: امام حسین بر اثر نامه‌هایی که قبلاً مسلم به او نوشته بود که حاکی از استقبال گرم کوفیان از حکومت ایشان بود، با اهل و عیال خود از مدینه بیرون آمد، اتفاقاً در آن روزها از حادثه ای آگاه شد که ایشان را برای بیرون رفتن از حجاز مصمم تر ساخت. امام دانست که فرستادگان یزید خود را به مکه رسانده اند تا در مراسم حج بر وی حمله برند و ناگهان او را بکشند و پس از زیارت کعبه به کوفه رهسپار شد.
اصفهانی از ملاقات قبل از رهسپاری امام حسین(ع) به کوفه با عبدالله بن عباس آورده است که: “بدنبال او عبدالله عباس پیدا شد و دید که حسین بن على(ع) سخت مصمم است از مکه برود.با حیرت پرسید:کجا میخواهى بروى؟ به شهرى که مقتل پدر تو على بن ابى طالب(ع) است به سوى مردمى که پدرت را کشتند و برادرت را از خلافت خلع کرده‏اند و هدف نیزه‏اش قرار دادند. من هرگز در این قوم وفا نمیبینم.
حسین بن علی (ع) نامه‏هاى مردم کوفه را به ابن عباس نشان داد و گفت:این نامه‏ها را به من نوشته‏اند، و این هم نامه‏ى مسلم بن عقیل است که از اجتماع و انفاق این قوم حکایت میکند.
ابن عباس گفت:اکنون که خود می خواهى به سوى کوفه عزیمت کنى، هرگز زنان و فرزندان خود را همراه خویش نساز زیرا پیداست که تو را می کشند و سزاوار نیست زنان و فرزندان تو شاهد این ماجرا باشند.
امام حسین(ع) از پیشنهاد عبدالله بن عباس سرباز زد. پسر عباس براى آخرین بار چنین گفت:به خدا اگر بدانم که به آرزوى خویش خواهم رسید به موى سر و چاک گریبانت چنگ مى‏اندازم و تو را به محیطى می کشانم که مردم در برابر تو زانو زنند و حلقه‏ى طاعت تو بگردن اندازند ولى افسوس که به این آرزو امیدى ندارم. و میدانم قضاى الهى حتمى الاجر است و آن چه مقدر است محقق خواهد بود.
و بعد گریه کرد و با حسین بن على(ع) وداع گفت و از خدمتش برخاست حسین بن على(ع) به سوى عراق روى نهاد .” (اصفهانی،۱/۱۶۵-۱۶۶)
امام(ع) از کشته شدن مسلم با خبر نبود و در راه حر، ایشان را از کشته شدن مسلم خبر داد.(اصفهانی،۱/۱۶۸؛ شهیدی به نقل از طبری،۱۴۸)حر که فرستاده ابن زیاد بود کاروان امام را نگه داشت تا دستوری از ابن زیاد بگیرد، سرانجام هر دو گروه پذیرفتند که تا رسیدن نامه ابن زیاد به راهی بروند که به کوفه یا حجاز نرود و چنان که می دانیم چون به سرزمینی که امروز به نام کربلا نامیده می شود رسیدند، نامه ابن زیاد به حر رسید که هرجا این نامه را گرفتی حسین را نگه دار. در این نامه تأکید شده بود که او را در سرزمینی خشک و بی آب فرود آور و منتظر باش تا دستور مجدد به تو رسد.(اصفهانی،۱/۱۶۹) طبری و مقریزی هم با اصفهانی اتفاق نظر دارند.( طبری،۵/۴۰۱-۴۰۰؛ مقریزی،۲/ ۲۸۶) امام همراهان خود را در ماندن و رفتن مخیر ساختند و گروهی رفتند و تنها خویشان او با تنی چند از یاران با ایمانش ماندند که هفتاد و دو تن بودند.(شهیدی،تاریخ تحلیلی اسلام،۱۸۵)
عمر بن سعد ابی وقاص از سوی ابن زیاد مأمور جنگ با حسین شد. پسر سعد که فرماندهی سپاه را داشت از یک سو طالب نام بود و حکومت ری را می خواست و از سوی دیگر از ننگ هراس داشت و نمی خواست دست خود را به خون حسین بیالاید.(اصفهانی،۱/۱۷۶)
حسین (ع) هم نمی خواستند تا زمانی که مجبور نشده اند بجنگند اما آن چه که نباید بشود شد؛ زیرا عبیدالله بن زیاد به دنبال این فرمان شمر بن ذى الجوشن ضبابى را به کربلا فرستاد تا با عمر بن سعد در جنگ همکارى کند به علاوه وی را به قتال و جدال وا بدارد.(همان،۱/۱۷۶)
سرانجام جنگ درگرفت و ضمن چند ساعت درگیری امام حسین(ع) و مردان و جوانانی که همراه ایشان بودند شهید شدند و زن و فرزندان امام را که به سن بلوغ نرسیده بودند، اسیر کردند و به کوفه و از آن جا به شام بردند. تنها از کشتن امام علی بن الحسین(ع) چون بیمار بود چشم پوشیدند. امام حسین (ع) هم که چون آلات و عدتی نداشت با هفتادو دو تن از فرزندان و نزدیکانش به شهادت رسید. این واقعه غم انگیز در نزدیکی بابل در کربلا نزدیک رود فرات واقع شد که دهم محرم سال ۶۱ هجری بود. کوفه یک بار دیگر زبونی و خواری خود را به زشت ترین صورت به شام نشان داد، نه تنها دمشق را شکست ندادند بلکه بار دیگر سلطه دمشق باقی ماند و ننگی بر ننگ های گذشته افزود و نخستین مرحله عکس العمل پشیمانی بود، پشیمانی در سران سپاه ،پشیمانی در سربازان، و سپس پشیمانی در حوزه حکومت کوفه و سلطنت دمشق. این واقعه دردناک موجب عکس العمل مثبتی در تقویت شیعه و جاودانی آن مذهب گردید. (شهیدی،۱۷۸-۱۵۰؛مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، ۲۷۷)
نبرد امام حسین (ع) در کربلا، رخداد تاریخی بزرگی بود که به تبلور گروه شیعه و رخ نمودن آن به عنوان فرقه‌ای مشخص و دارای بنیادهای سیاسی و ویژگی دینی انجامید. در حقیقت، دعوت امام حسین(ع) به دست شیعیان کوفه و سپس یاری نکردن او را جز به سستی عقیده درونی آنان در آن روزگار تفسیر نمی‌توان کرد، تراژدی کربلا در نمو روح تشیع و افزون شدن طرفداران آن اثر خود را بر جای نهاد، تا حدی که می‌توان گفت ظهور جنبش شیعی در دهم محرم آغاز شد. (فیلیپ حتی، ۲/۲۵۳؛ مختار لیثی، ۳۱)
بعد از شهادت حضرت می‌بینیم که بیش‌تر حرکت‌های انقلابی مسلمانان از شیعه سرزده است. چنان‌که دکتر شرباصی در مقدمه بر کتابش می‌نویسد: «شیعه یکی از طوایف اسلامی است که آثار بزرگی در جامعه اسلامی از خود به یادگار گذاشته است و از خود قهرمانانی باقی گذاشته که گاهی با قلم و گاهی با شمشیر به مبارزه برخاسته‌اند. (موسوی مقرم، ۱۳) که آثار زیادی راجع به قیام‌های شیعه و علویان نگاشته شده است . با توجه به این که قیام توابین و قیام مختار پس از شهادت امام حسین(ع) اولین قیام به خونخواهی ایشان بودند؛ اما آنچنان که باید و شاید است در کتاب مقاتل الطالبین بدان ها پرداخته نشده است، لذا در پژوهش حاضر با بهره گرفتن از منابع تاریخی دیگر به این قیام ها خواهیم پرداخت و سایر قیام‌های علویان را براساس کتاب مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

۳-۳: قیام توابین
پس از واقعه جانسوز کربلا و جنایت عظیمی که توسط عمال بنی امیه بر امام حسین(ع) و خاندان او، که همگی از زمره خاندان رسالت بودند، وارد آمد و پس از آن که ابعاد این مصیبت و فاجعه عظیم برای مسلمانان فاش شد، همگان فهمیدند اسیرانی که چهل شبانه روز در میان شهرها و بیابان های کوفه تا دمشق به عنوان دشمنان دین و خارجی و توسط عمال بنی امیه گردانده می شدند، کسانی جز خاندان عترت و اهل بیت پیامبر اکرم(ص) نبودند.
وقتی چنین جرم و جنایتی واقع شد و چنین هتک حرمتی به خاندان رسالت وارد گردید، مردان کوفی تازه به عمق قصور خود پی بردند.آنچه جالب تر می نمود آن که حسین بن علی(ع) خود به دعوت همین مردم و برای رهایی آن ها از یوغ ظلم و ستم خانمانسوز بنی امیه رهسپار آن دیار گشته بود، ولی نه تنها آنان او را یاری نکرده بودند، بلکه مقابل دیدگان آن ها بر سر او و اهل بیتش آن آمده بود که در صفحات تاریخ ذکر آن به طور مفصل گذشته است،قابل ذکر است ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین در مورد قیام توابین سکوت اختیار کرده است و به دلیل این که خود توابین از علویان نبوده اند و فقط به خونخواهی امام حسین (ع) قیام کرده اند، اصفهانی در حد چند اسم به توابین اشاره کرده است؛ در پژوهش حاضر، با توجه به اهمیت موضوع، با بهره گرفتن از منابع دیگر به بررسی قیام توابین می پردازیم.
به زودی پس از واقعه عاشورای سال ۶۱هجری ندامت و پشیمانی بر ایشان عارض گشت و زودتر از دیگران فکر جبران مافات و خون خواهی حسین بن علی(ع) و یارانش در ذهن و جان شیعیان قدیمی کوفه رسوخ کرده بود. حرکتی که در میان صفحات تاریخ به نام “قیام توابین” نامیده شده است، جریانی که به سرکردگی تعدادی از بزرگان شیعه در کوفه بین سال های ۶۱ تا ۶۵ هجری شکل گرفت و پایوران مرکزی آن پنج نفر از بزرگان شیعیان کوفه به نام های سلیمان بن صرد خزاعی، رفاعه بن شداد بجلب، عبدالله بن وال تیمی، عبدالله بن سعد بن نفیل ازدی و مسیب بن نجیه فرازی بودند.(یعقوبی،۲/۲۵۷؛ ابن طقطقی، ۱۶۴؛ ابن اثیر، ۱۱/۳۱۲؛ مسعودی، ۳/۱۰۰) این رهبران قبایل و سرشناس ترین شیعیان در منزل سلیمان بن صرد گرد آمدند تا راهی برای انتقام بیابند.( ابن جوزی،۲۸۲) و سلیمان بن صرد خزاعی را به خاطر کبر سن به رهبری قیام برگزیدند.(مسکویه، ۴/۴۳۳؛ نهایه الارب،۷/۲۳۹و۲۵۰، ابن اثیر، ۵/۳۱۳و۳۱۴)
سلیمان بن صرد خزاعی با شیعیان سایر شهرها مکاتبه کرد و ایشان را به این امر فرا خواند، مردم نیز موافقت و شتاب خود را در این باره اعلام کردند. کار این اتحاد بالا گرفت، آنان بیعت خود را با حضرت علی بن حسین(ع) آشکار ساخته و خلع مروان که به جای یزید به حکومت رسیده بود را خواستار شدند و در اوایل سال شصت و پنج هجری هزار تن در جایی به نام عین الورده گرد آمده و به خونخواهی حسین بن علی (ع) برخاستند. مروان، عبیدالله بن زیاد را به جنگ ایشان فرستاد، وی با سلیمان بن صرد جنگ کرد و او را کشت و با کشتن وی شورش کوفیان فرو نشست. (ابن اثیر، ۱۲/۱۶؛ یعقوبی، ۲/۲۰۰؛ طبری، ۷/۳۲۴۳-۳۲۳۴) با این همه اندیشه خونخواهی حسین بن علی (ع) در بین شیعه هم چنان باقی ماند و اندک زمانی بعد بقایای توابین برای ادامه نهضت به مختار بن ابی عبید ثقفی پیوستند.
این قیام یک قیام شیعی محض بود، چرا که نیروهای آن از معتقدان به حق اهل بیت و از محبان و شیعیان علی(ع) بودند؛ آنان از بی وفایی و پیمان شکنی خویش نادم گشته بودند و در پی توبه و جبران تقصیر بودند.
البته برخی ادعا کرده اند که توابین، امامت امام سجاد(ع) را پذیرفته بودند، اما در منابع هیچ گونه رابطه ای بین امام سجاد(ع) و آن ها ثبت نشده است. آنان نه دعوتی از امام به عمل آورده بودند، نه سفارش و توصیه ای از طرف امام بر شروع و ادامه قیام داشتند و نه حذر و تکذیبی از امام علیه ایشان نقل شده است.
آن چه مهم به نظر می رسد، این است که توابین در مجموع، دعوت به اهل بیت را در رأس برنامه های خود قرار داده بودند و اصلی ترین رکن تشیع ـ یعنی اعتقاد به امامت و واگذاری امامت جامعه به اهل بیت ـ به طور مکرر در کلمات توابین به چشم می خورد. موارد زیر از آن جمله است:
۱٫ عبیدالله بن عبدالله، سخنگوی توابین، در مقام دعوت مردم به قیام، در این زمینه می گوید:
انا ندعوکم الی کتاب الله وسنّه نبیّه والطلب بدماء اهل بیته والی جهاد المحلّین والمارقین فان قتلنا فما عندالله خیر للابرار وان ظهرنا، رددنا هذا الامر الی اهل بیت نبینا.( طبری،۳/۳۹۵(
ما شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و خونخواهی اهل بیتش و جنگ با قاسطین و مارقین فرامی خوانیم. اگر در این راه کشته شویم، آن چه خداوند در جهان آخرت برای پاکان فراهم آورده بهتر است و اگر پیروز شدیم، حکومت و رهبری جامعه را به اهل بیت پیامبرمان باز می گردانیم.
۲٫ آنان در میدان جنگ نیز زمانی که در برابر سپاه شام قرار گرفته بودند، هدف و فلسفه قیام خود را چنین اعلام می کنند:
…ثم نردّ هذا الامر الی اهل بیت نبینا الذین آتانا الله من قِبَلهم بالنّعمه والکرمه.( همان ، ۴۱۶(
حکومت را به اهل بیت پیامبرمان بازمی گردانیم؛ آنان که خدا به واسطه شان به ما نعمت و کرامت ارزانی داشته است.
بنابراین، با توجه به مطالب فوق می توان گفت: رابطه سیاسی خاصی بین امام سجاد(ع) و توابین که ثابت کند قیام آنها مورد تأیید آن حضرت بوده، وجود نداشته و آن چه بیشتر رنگ قیام را شیعی نشان داده شرکت فعالانه عده ای از بزرگان و سرشناسان شیعی کوفه در آن و مایه های عاطفی آن است؛ یعنی توبه به سبب عدم حمایت از حسین بن علی(ع) و شهید شدن به عنوان تنها راه پذیرش این توبه.(جعفریان،حیات فکری سیاسی امامان شیعه،۲۶۶)
۳-۴: قیام مختار ابن ابی عبید ثقفی
اصفهانی در مورد قیام توابین و هم چنین قیام مختار هیچ توضیحی نداده است و فقط در چند جای به آوردن نام مختار بن ابی عبید ثقفی بسنده کرده است و هیچ توضیحی راجع به قیام او نیاورده است.(مقاتل الطالبیین، ۱/۹۴،۱۲۷،۱۹۵،۱۹۷) که علت این امر می تواند این باشد که خود مختار ثقفی از علویان نبوده و مشخصاً قیام علوی نمی شود و فقط به خونخواهی امام حسین(ع) قیام کرده است، ولی در این پژوهش به اقتضای سلسله مراتب قیام های مهم شیعه به بررسی این قیام با بهره گرفتن از سایر منابع می پردازیم.
مختار در سال اول هجری زاده شده بود. پدر مختار ابو عبید ثقفی است که در اوایل خلافت عمر از طائف به مدینه آمد. او یکی از سرداران بزرگ جنگ با ارتش ایران در زمان عمر بود. مختار از سال ۳۷ هجری زندگی سیاسی خود را آغاز کرد. او بعد از صلح امام حسن(ع) به کوفه رفت و چون حسن بن علی(ع) را یاری نکرده بود برای جبران این اتفاق او در زمره کسانی بود که از کوفه به حسین بن علی(ع) نامه نوشت و پس از آن که مسلم وارد کوفه شد، مستقیماً به خانه مختار رفت و مختار او را گرامی داشت، با ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه، مسلم صلاح دید به خانه هانی بن عروه نقل مکان کند.
پس از شهادت امام حسین (ع) ایام فتنه شروع شد؛ زیرا مروان بن حکم در شام و مصر خلیفه بود و مردم آن جا با وی بیعت کرده بر کرسی فرمانروایی قرار گرفت و عبدالله بن زبیر در حجاز و بصره خلیفه بود و مردم آن جا با وی بیعت کردند و عبدالله لشکر و سلاح فراهم آورد. (ابن طقطقی، ۱۶۴)
مختار هم با قیام خود ابتدا می خواست از علی بن حسین(ع) (امام زین العابدین) تأییدیه بگرد ولی در این کار توفیقی نیافت چون ایشان ترجیح می دادند رهبری معنوی ایشان را داشته باشند و از زندگی سیاسی به دور باشند، چون مختار از علی بن حسین (ع) مأیوس شد، به دنبال کردن همان هدف، به عموی وی محمد بن حنفیه نامه نوشت. امام علی بن حسین (ع) به عموی خویش توصیه کرد به هیچ یک از خواسته های او پاسخ ندهد. محمد بن حنفیه پاسخ مبهمی به او داد. مختار این جواب را نشانه تایید تلقی کرد و برای خونخواهی از قاتلان حسین بن علی(ع) و تشکیل حکومت مستقل راهی کوفه شد. (مسعودی، ۳/۸۳).
ابوحنفیه دینوری در کتاب خود چنین آورده است: «مختار پسر ابو عبیده ثقفی در کوفه با شیعیان بنی هاشم آمد و شد داشت و ایشان هم پیش او رفت و آمد می کردند. مختار آنان را دعوت می کرد که با او برای انتقام گرفتن از خون حسین (ع) قیام کنند و گروه زیادی دعوت او را پذیرفتند که بیش تر از قبیله همدان بودند، در آن هنگام عبدالله بن مطیع از سوی ابن زبیر فرماندار کوفه بود و آمد و شد به خانه مختار را در نظر داشت.
ابراهیم بن اشتر به درخواست محمد بن حنفیه فرماندار مختار شد و چون عبدالله بن مطیع و سالار شرطه او به نام الیاس بن مختار به اینان شک کردند به یکدیگر حمله کردند که اصحاب ابن مطیع گریختند. (دینوری، ۳۳۶، ۳۳۵؛ یعقوبی، ۲/۲۰۱).
به این ترتیب مختار بر کوفه پیروز شد و عراق و سرزمین های دیگر غیر از مصر و شام که در تصرف و حمایت عبدالملک بود تسلیم او شد و او کارگزاران خود را به هر سو گسیل داشت.
در این زمان مختار با سه دشمن روبه رو بود: سپاه شام، مسببان واقعه کربلا خصوصاً اشراف کوفه و زبیریان بصره. اولین اقدام او پس از گرفتن قدرت، خونخواهی از گروه دوم بود. در نبرد با عبدالله بن زیاد او را کشت و سر او را برای علی بن حسین (ع) به مدینه فرستاد، مختار دیگر کشندگان حسین (ع) را تعقیب کرد و بسیاری از آنان را کشت تا آن جا که جز اندکی از ایشان باقی نماند، و عمر بن سعد و جز او را کشت و با آتش سوزانید و به انواع شکنجه ها شکنجه داد. (یعقوبی، ۲/۲۰۵؛ مشکور، تاریخ شیعه ، ۵/۵)
مختار ایرانیان را به خود نزدیک ساخت و برای ایشان و فرزندانشان مستمری تعیین کردند و عرب ها را از خود دور ساخت و این موضوع آنان را خشمگین کرد. بزرگان عرب جمع شدند و نزد مختار رفتند و او را نکوهش کردند، گفت: این ایرانیان نسبت به من از شما مطیع‌ترند و هرچه بخواهم بی درنگ انجام می‌دهند لذا اعراب از او ناراحت بودند لذا جنگ بین آنان درگرفت. (دینوری، ۳۴۴).
عبدالله بن زبیر با بنی‌هاشم سخت بنای تعدی گذاشت و دشمنی و کینه‌ورزی با ایشان را آشکار ساخت. او محمد بن حنفیه و عبدالله بن عباس و بیست و چهار مرد از بنی‌هاشم را گرفت که با او بیعت کنند و چون زیر بار نرفتند، آنان را در حجره زمزم حبس کرد و قسم خورد که باید بیعت کنند وگرنه ایشان را آتش می‌زند، پس محمد بن حنفیه به مختار نامه نوشت تا به فریاد آنان برسد. (یعقوبی ۲/۲۰۵؛ مشکور، ۵۵).
مختار ابوعبدالله جدلی را با چهار هزار مرد سوار به کمک ایشان فرستاد و او به مکه آمد و حجره را شکست و به محمد بن علی گفت: مرا به ابن زبیر بگذار. گفت: کسی که رحمش را قطع کرده، آن چه را نسبت به من روا داشته من نسبت به او روا نمی‌دارم.
چون ابن زبیر را در مقابل بنی‌هاشم نیرومندی نبود و تدبیری که درباره ایشان کرد به ناتوانی کشید، آنان را از مکه بیرون کرد محمد بن حنیفه را به ناحیه رضوی و عبدالله بن عباس را به زشتی به طائف تبعید نمود. عبدالله بن زبیر برادر خود مصعب بن زبیر را به عراق فرستاد و او در سال ۶۸ هـجری به عراق آمد و مختار با او نبرد کرد و میان ایشان جنگ‌هایی مشهور روی داد که مختار از اسهالی که داشت رنج می‌برد و چهار ماه با مصعب پایداری کرد، پس یاران او پنهانی درمی‌رفتند تا آن جا که چند نفری باقی ماند. او به کوفه رفت و در قصر فرود آمد. هر روز بیرون آمده و در بازارهای کوفه به سختی می‌جنگید، سپس روزی مختار بیرون آمد و پیوسته با مصعب بن زبیر جنگید و سخت‌ترین نبردی بود که داشت و سرانجام کشته شد و یارانش هفت هزار مرد بودند به قصر پناه بردند و مصعب به آنان امان داد و به آنان اطمینان داد که امان داده است ولی هنگام بیرون آمدن یک به یک گردن آن‌ ها را زد که این یکی از پیمان‌شکنی‌های معروف و مشهور اسلام است (یعقوبی، ۲/۲۰۹- ۲۰۶).
مورخین، اعم از شیعه و سنی در مورد شخصیت مختار اختلاف نظر دارند، برخی او را مستحق لعن و نفرین می‌دانند و گروهی او را بسیار مدح و ستایش می‌کنند چنان چه ابوحنیفه دینوری در کتابش آورده است، سائب بن مالک اشعری به مختار گفت مردم چنین می‌پندارند که قیام تو برای دین است، مختار گفت نه به جان خودم سوگند که فقط برای طلب دنیا بود، زیرا دیدم عبدالملک بن مروان بر شام، عبدالله بن زبیر بر حجاز، مصعب بر بصره و عبدالله بن خازم بر خراسان پیروز شده‌اند و من از هیچ‌یک کمتر نبودم اما نمی‌توانستم به مقصودم دست یابم مگر با دعوت مردم به خونخواهی امام حسین (دینوری، ۳۵۱).
شرایط سیاسی اجتماعی دوران امامت امام سجاد(ع) به گونه ای بود که برای آن حضرت امکان فعالیتهای سیاسی و قیام مسلحانه علیه نظام اموی فراهم نبود و حتی تأیید و حمایت علنی از قیامهای مسلحانه علیه حکومت نیز به مصلحت آن حضرت و پیروانش نبود. حال برای این که دانسته شود آیا قیام مختار مورد تأیید ایشان و نیز ائمه بعدی بوده یا نه، برخی از روایات ذکر می شود:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *