جایگاه قدرت نرم در اندیشه ی سیاسی امام علی علیه السلام- قسمت …

امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، راهبرد مدیریت قدرت هوشمند را بر اساس اجرای حقوق بشر، چارچوبدهی و تنظیم میکنند؛ خروجیهای این قدرت در ابعاد سخت و نرم، بازتاب عدالت اجتماعی است. مؤلفههای مدیریتی قدرت سخت، نرم، و هوشمند اسلامی، در تبدیل به رفتار قدرت، از مرحلهی ذهنی به مرحلهی عینی تغییر هویت میدهند، و شاخصهای قدرت نرم در فضای عینی عدالت اجتماعی به رفتار قدرت تبدیل میشود. در جنگ صفین، زمانیکه امام علی(علیهالسلام) مالک اشتر را بهعنوان فرماندهی لشکر، برای مقابله با سپاهیان معاویه گسیل داشت، به او سفارش کرد که:
ای مالک، بر حذر باش که مبادا تو، با آن قوم جنگ را آغاز کنی پیش از آنکه آنان شروع کنند. با آنان دیدار کن و سخن ایشان را بشنو و مبادا بدی ایشان، پیش از آنکه ایشان را فراخوانی و مکرر اتمام حجت کنی تو را به جنگ با ایشان وادارد، بر میمنهی لشکر خود «زیاد»، و بر میسرهی آن «شریح» را بگمار و خود در قلب لشکر و میان اصحاب خویش بایست؛ و به آنان چنان نزدیک مشو که نزدیک شدن کسی باشد که میخواهد آتش جنگ را برافروزد، و از ایشان چندان فاصله مگیر که فاصله گرفتن کسی باشد که از مردم میترسد، تا من پیش تو رسم که من به خواست خداوند شتابان پیش تو میآیم(همان،۱۳۶۸،ج۲،ص۱۱۳ و۱۳۷۸،ج۳، صص۲۱۳-۲۱۲).
با دشمن، جنگ را آغاز نکنید تا آنها شروع کنند؛ زیرا بحمدالله حجت با شماست و آغازگر جنگ نبودنتان، تا آنکه دشمن به جنگ روی آورد؛ حجت دیگر بر حقانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند؛ آنکس را که پشت کرده، نکشید و آنرا که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید و مجروحان را به قتل نرسانید. زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هر چند آبروی شما را بریزند؛ یا امیران شما را دشنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کمتوانند. در روزگاری که زنان، مشرک بودند، مأمور بودیم که دست از آزارشان برداریم و در جاهلیت، اگر مردی با سنگ یا چوبدستی، به زنی حمله میکرد، او و فرزندانش را سرزنش میکردند(نهجالبلاغه، نامه۱۴،ص۳۵۳).
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) الویتهای قدرت هوشمند را بر اساس شاخص عدالت اجتماعی تنظیم و مدیریت کردند. عدم جنگافروزی و اتمام حجت از جمله مؤلفههایی است که با به رسمیت شناختن حق آزادی انتخاب دشمن، توازن حقوق در جبههی دشمن را بر اساس راهبرد مدیریتی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، متعادل میکند. سایر مؤلفههای مدیریتی که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در دستور کار قرار دادند عبارتند از:
الف) مصونیت گریختگان میدان جنگ، از تعقیب
ب) مصونیت افراد غیر مسلح، از آسیب
پ) مصونیت مجروحین، از کشتار
ت) مصونیت زنان، از آزار
در جنگ صفین، نخست شامیان بر شریعهی فرات پیروز شدند و تصمیم گرفتند که امام علی(علیهالسلام) و لشکر عراق را از تشنگی بکشند و آب را بر روی امام و یاراناش بستند؛ امام علی(علیهالسلام) برای تصرف شریعه با آنان جنگ کرد و آنرا به دست آورد و شامیان را از آن دور کرد. لشکریان امام علی(علیهالسلام) به ایشان گفتند: اینک تو آنان را با شمشیرهای تشنگی بکش و آب را از ایشان بازدار تا اینکه تسلیم شوند؛ امام(علیهالسلام) فرمود: «در لبهی تیز شمشیر از اینکار بینیازی است و من هرگز روا نمیدارم که آنان را از آب بازدارم؛ و برای آنان راه گشود تا کنار آب آیند و سپس شریعه را میان خود و ایشان تقسیم کرد»(ابن ابی الحدید،۱۳۷۵،ج۱،ص۴۱۴ و۱۳۷۸،ج۲،ص۳۱۳).
در بند ۲۵ ماده ۸ اساسنامه دیوان بینالمللی کیفری و سند نهایی کنفرانس دیپلماتیک رم، راجع به جنایات جنگی، چنین آمده است:
تحمیل گرسنگی به غیر نظامیان بهعنوان روش جنگی، یا محروم کردن آنان از موادی که برای بقایشان ضروری است؛ از جمله جلوگیری خودسرانه از رسیدن کمکهای امدادی پیشبینی شده در کنوانسیونهای ژنو(رابرتسون،۱۳۸۳،ص۵۸۱).
اصلی که در سال ۱۹۹۸ یعنی کمتر از دو دههی گذشته، در ردیف اصول حقوق جنگ در جنایات بینالمللی گنجانده میشود، چیزی حدود چهارده قرن گذشته، توسط مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جنگ داخلی، و آن هم در مورد سپاهیان جبههی مخالف به اجرا گذاشته شد. حقوق بشر و یا ارزشهای انساندوستانه، اگر قرار باشد بنیاد سیاست را تشکیل دهد و رفتار قدرت نرم را ایجاد کند باید از درون به بیرون اشاعه یابد. همان چیزی که نای تحت عنوان «شهر روی تپه» به آن اشاره کرده است. نای میگوید:
به جای تمرکز صرف بر کنشگران دولتی و تلاشهای متمرکز برای تغییر سیاستهای خاص، همچنین باید تأثیر «شهر روی تپه» و جذب بهواسطهی الگو شدن را در نظر داشته باشیم. تا جایی یک اجتماع برای اجتماع دیگر جذابیت دارد، که آن اجتماع بتواند محیط قدرتبخشی را برای اهداف عمومی و همچنین تصمیمات مشخص نخبگان ایجاد نماید. در اینجا، هدف قدرت نرم، افکار عمومی کلی و نگرشهای فرهنگی است. بیشتر تاریخدانانی که این دوره را مطالعه کردهاند، موافقند که علاوه بر لشکریان و پول، قدرت آمریکا برای ترویج چنین اهدافی در اروپای پس از جنگ، شدیداً تحت تأثیر فرهنگ و عقاید بود؛ حتی با اینکه برنامههای دولتی همچون طرح مارشال حائز اهمیت بودند، اما تاریخدانان این دوره، بر تأثیر بازیگران غیر دولتی نیز تأکید مینمایند: «مدیران شرکتی و تبلیغی آمریکا، و همچنین رؤسای استودیوهای هالیوودی، نه تنها محصولات خود، بلکه فرهنگ و ارزشهای آمریکایی و رازهای موفقیت این کشور را به باقی جهان میفروختند». چنانکه یکی از صاحبنظران نروژی بیان میکند: «فدرالیسم، دموکراسی و بازارهای آزاد، بازنمایندهی ارزشهای محوری آمریکایی بود، و این همان چیزی است که آمریکا صادر میکرد». این امر، حفظ آنچه را که او «امپراطوری ابداعی» میخواند، آسانتر کرد(نای،۱۳۹۰،صص۱۶۱-۱۶۰).
محیط قدرت بخشی که از شهر روی تپه و در یک مقطع زمانی خاص و محدود صادر شد، نه به خاطر دلارهای طرح مارشال، یا دموکراسی و بازار آزاد آمریکا، که به خاطر تصویرسازیها و تبلیغات شبکههای هالیوودی، هارواردی، مایکروسافتی، و مایکل جردنی بوده است؛ تبلیغاتی که زاویهی دید را از بالا به پایین و از بیرون به درون شکل داد و جذابیت نمای شهر روی تپه را آشکار کرد؛ جذابیتی که دیری نپایید و در شکاف طبقاتی داخلی و شکاف توسعهی بینالمللی، نزول کرد و بنای منفعتطلبی و انحصارگرایی شهر روی تپه، آشکار شد؛ بنایی که امواج تبلیغات هم، دیگر توان پوشش آن را ندارند. بازتاب آنچه امروز از شهر روی تپه صادر میشود، جز افزایش انزجار عمومی نیست. راهبرد مدیریت قدرت هوشمندی که ترکیب قدرت سخت و نرم را در وادی انحصار و در راستای منفعت، عملیاتی کند، نتایج رفتار قدرت سخت را در تهاجم، و قدرت نرم را در استثمار، نمایان میکند و هر دو سر طیف قدرت را به سلطهگری پیوند میدهد.
چالمرز جانسون، در کتاب «بلایای امپراتوری» این ادعای نگران کننده را مطرح میکند که قدرت نظامی و سیستم گستردهی پایگاهی دوران جنگ سرد آمریکا، در دههی گذشته در شکل جدیدی از حکومت امپراتوری جهانی تحکیم یافته است. آمریکا به گفتهی جانسون به «یک غول نظامی مصمم برای سلطه بر جهان» تبدیل شده است. این غول تحت تأثیر یک بینش فاتحانه، احساس خطر مبالغهآمیز و یک مجموعه صنعتی- نظامی خودیاور، قسمت اعظم جهان را در چنگ خود گرفته است. پنتاگون بهعنوان شکل دهندهی اصلی سیاست خارجی جایگزین وزارت امورخارجه شده است. امپراتوری نظامی آمریکا بدین صورت شکل جدیدی از سلطه میباشد. جانسون آنرا یک «راکت حفاظتی بینالمللی: پیمانهای دفاعی دوجانبه، گروههای مشاور نظامی و نیروهای نظامی که در کشورهای خارجی برای «دفاع» در برابر دشمنی که وجود خارجی ندارد مستقر شدهاند»، توصیف میکند. این ترتیبات، «اقمار» به ظاهر کشورهای مستقلی که روابط خارجیشان حول کشور امپراتور حرکت میکند را بهوجود میآورد. امپراتوری آمریکایی چیز بدیعی است؛ چراکه اساس آن بر تملک سرزمینها نیست؛ این، امپراتوری پایگاهها است(آیکنبری،۱۳۸۳،صص۴۵۷-۴۵۶).
نایل فرگوسن، در کتاب «غول» عنوان میکند که آمریکا حقیقتاً یک امپراتور است و مدت طولانی است که اینچنین بوده است. لیکن از نظر فرگوسن، یک امپراتوری آزاد، قوانین و نهادها را حفظ میکند و منافع عمومی را با برقراری صلح، تأمین آزادی در دریا و آسمان، و ادارهی یک سیستم تجاری پولی و بینالمللی تضمین میکند. آمریکا وارث طبیعی سیستم انگلیسی مدیریت جهان است اما بهصورت ناقص. کشوری است آزاد، طالب یکپارچگی و متمایل به حکومت غیر رسمی. از این رو بیم فرگوسن از افزایش بیش از حد امپراتوری آمریکا بر جهان نیست بلکه از ناکافی بودن آن است. قسمت اعظم کتاب «غول» حکایت آشنای ظهور سلطهی جهانی آمریکا به عنوان اقدامی برای امپراتوری آزاد را بازگو میکند. به گفتهی فرگوسن، آنچه که امپریالیسم آمریکا را متمایز میسازد این است که در قالب ضد امپریالیسم دنبال میشود. امنیت، آزادی، جامعهی دموکراتیک، تعهد سیاسی، و تجهیز قدرت آمریکا با هم یکی شدهاند. اساس حکومت جهانی آمریکا اجرای قوانین آزادی اقتصادی بود. اما آمریکا علاقهمند بود که با اعمال زور، کشورها را در یک نظم آزاد یکپارچه کند. جالبترین ادعای فرگوسن این است که جهان به مقدار بیشتری از این نظم آمریکایی نیاز دارد. این استدلال تا حدی از این ادعا ناشی میشود که نظم جهانی موجود به یک رهبری روشنگرانه نیازمند است و تنها واشنگتن از عهدهی آن بر میآید(همان،صص۴۶۰-۴۵۹).
رایجترین پوشش و توجیه امپریالیسم، همیشه به شکل ایدئولوژی ضد امپریالیستی بوده است. رواج آن به این علت است که از همهی ایدئولوژیهای امپریالیستی کارایی بیشتری دارد. همانگونه که به قول هویلانگ، فاشیسم، در پوشش ضد فاشیسم به ایالات متحده خواهد آمد، امپریالیسم نیز در بسیاری از کشورها تحت پوشش ضد امپریالیسم وارد شده است. از پایان جنگ جهانی دوم به بعد، سیاست خارجی آمریکا و بریتانیا، و همچنین روسیه و چین با استناد به اهداف امپریالیستی سایر دول توجیه شده است. وقتی کشوری سیاست خارجی خود را صرف نظر از ماهیت واقعی آن، ضد امپریالیستی جلوه میدهد – یعنی مدافع و محافظ وضع موجود- به ملت خود، وجدانی آرام میدهد و اعتقاد به حقانیت آرمان خود را در آنها برمیانگیزد. بدون آرامش وجدان و اعتماد به حقانیت خود، هیچ ملتی از صمیم قلب از سیاست خارجی دولت حمایت و دفاع نمیکند و بهخاطر آن به نبردی موفقیتآمیز دست نمیزند(مورگنتا،۱۳۸۹،صص۱۷۱-۱۷۰). نای میگوید:
استعارهی امپراتوری از جهات مختلف تنفر زاست. ارتش آمریکا دارای پایگاههای نظامی در سراسر جهان است و فرماندهان منطقهای آن گاهی اوقات مانند افسران رومی عمل میکنند و حتی در رسانهها هم به همین نام خوانده میشوند. انگلیسی مانند لاتین یک زبان بینالمللی است. اقتصاد آمریکا بزرگترین اقتصاد جهان است. فرهنگ آمریکا مانند یک آهن عمل میکند. اما این اشتباه است که سیاستهای برتری و پیشتازی آمریکا را با سیاستهای امپراتوری خلط کنیم. اگرچه روابط نابرابر بین آمریکا و قدرتهای ضعیفتر میتواند باعث استثمار و فقدان کنترل رسمی سیاسی شود، بنابراین عبارت امپریال برای توضیح این روابط واژهی دقیقی نیست. پذیرش این عبارت بهوسیلهی مردم جهان میتواند سیاست خارجی آمریکا را به مسیرهای فاجعهباری بکشاند، زیرا این عبارت با تغییرات جهان، سازگاری ندارد. ایالات متحده به هیچوجه یک امپراتوری مانند امپراتوریهای اروپایی قرن ۱۹ و ۲۰ نیست، زیرا ویژگی اصلی این امپراتوریها کنترل مستقیم سیاسی بود(نای،۱۳۸۹،صص۲۳۶-۲۳۵).
آنچه موجب سفسطهگری نای در برائت از واژهی امپریالیسم میشود، دغدغهی حفظ جذابیتهای اعلانی قدرت نرم آمریکا است. جذابیتهایی که در قالب تبلیغات، دروندادهای ارزشی آمریکا را ترسیم میکند، دروندادهایی که توجیهگر سیاستهای فاقد اصالت ارزشی است؛ و این راهبرد قدرت هوشمند آمریکایی است. راهبردی که در عصر اطلاعات، جذابیت واژهها را سپر انزجار عملکرد قرار میدهد تا سرعت تراکنش اطلاعات مانع از ارزیابی بروندادهای سیاسی شود. پروفسور مولانا میگوید:
نسبت به شکاف کلی رو به رشد بین کشورهای پیشرفتهی صنعتی و در حال توسعه، در شیوهای که آنها میتوانند اطلاعات مورد نیاز توسعهی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را آفرینش، پردازش و بهکار برند، برداشتی وجود دارد که همگان در آن سهیماند، در حالیکه چنین تحولی، چون همگرایی میان ارتباطات راه دور و رایانه، بر روندی در کشورهای صنعتی تأکید میکند، عزم و نیاز فزایندهی کشورهای در حال توسعه برای تأمین ارتباطات راه دور در راستای پشتیبانی از سیاستهای ملی و بینالمللی خود، در حد اولیه باقی مانده است. تحقیقات، این واقعیت را تأیید میکنند که رشد فناوری ضرورتاً دسترسی همهی ملتها به اطلاعات را در سطوح ملی و بینالمللی افزایش نمیدهد، برعکس، نابرابری کامل بین فقرا و ثروتمندان وجود دارد؛ در عین حال، رقابت درون و میان کشورهای صنعتی در حوزهی اجرا و خدمات، در حال افزایش است. با این وجود طی پنج سال گذشته اتفاق نظر جهانی قابل توجهی در رابطه با نیاز به تحول و تغییر ساختاری در نظام ارتباط جهانی و ارزش آن وجود داشته است. همچنین فرایند تنظیم کننده – وضع کننده معیار در سطح بینالمللی و اصلاح نهادی نظام موجود ارتباط بینالمللی بهطور فزایندهای مورد نیاز و در حال تحقق است. نیاز آینده به مسئولیتها و وظایف افزایش یافتهی این نظام، محقق نخواهد شد مگر آنکه هم اکنون اقدامات حقوقی، ساختاری و بینالمللی عادلانه در پیش گرفته شود. در غیر این صورت، نه تنها تداوم طراحی ارتباط بینالمللی جاری، به جای کاهش سلطهی برخی کشورهای صنعتی، آنرا افزایش خواهد داد بلکه نتیجهی عرض اندام دیگر کشورهای صنعتی در برابر سلطهی آمریکا بر بازار جهانی، اقتصاد اطلاعاتی جدید و شکننده را مختل خواهد کرد(مولانا،۱۳۸۷،ص۳۹۹).
اقدمات حقوقی، ساختاری، و بینالمللی عادلانه در پیش گرفته نخواهد شد مگر با کرنش بازیگران صحنهی نظام بینالملل در برابر توازن حقوق؛ توازنی که معیار حق را از قدرت در فضای آنارشی سیاسی، به اقتدار در فضای عدالت اجتماعی، سوق میدهد. قدرت، ضامن اجرای عادلانهی حقوق است نه بانی سلب حقوق. مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) قدرت سخت و قدرت نرم را در تطبیق با توازن حقوق به سمت عدالت اجتماعی عملیاتی کردند به نحوی که کیفیت عملکردها در بروندادهای سیاسی نمایان شد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با تنظیم الویتهای قدرت هوشمند بر اساس عدالت اجتماعی، رعایت حقوق بشر، آزادی، و مساوات در جبههی دشمن را در دستور کار قرار دادند. بهعنوان مثال، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بعد از تصرف فرات در جنگ صفین و سهیم کردن سپاهیان دشمن در استفاده از آب، فرمان صدور ادامهی جنگ را بهتعلیق انداختند، ایشان در مورد علت این امر میفرمایند:
من با این قوم مدارا میکنم و مهلت میدهم شاید که هدایت یابند، یا(لااقل) گروهی از ایشان هدایت شوند، که پیامبر خدا(صلیاللهعلیهوآله) روز جنگ خیبر به من فرمود: «اگر خداوند به وسیلهی تو، فقط یک مرد را هدایت فرماید برای تو بهتر از همهی چیزهایی است که آفتاب بر آن میتابد»(ابن ابیالحدید،۱۳۶۸،ج۲،ص۱۸۳ و۱۳۷۸، ج۴،ص۱۳).
محور جذابیت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بر بنای انعطافناپذیری در اصول اخلاقی و انعطافپذیری در مدارای با مردم استوار است. اگر انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در اصول اخلاق مؤلفههای مدیریتی عدالت، برابری، صداقت، و … را در دستور کار قرار میدهد، انعطافپذیری ایشان در مدارای با مردم مؤلفههای مدیریتی ایثار، گذشت، بخشش، و … را در رفتار سیاسی نمایان میکند. مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مؤلفههای قدرت نرم و قدرت سخت را در تبدیل به رفتار قدرت، به سمت عدالت اجتماعی سوق میدهند بهگونهای که ماهیت قدرت سخت و قدرت نرم، بازتاب ارزشهای عام جهانشمول و سیاستهای بشردوستانه است، سیاستهایی که در اصول حسن نیت، منع توسل به زور، منع تجاوز، حق تعیین سرنوشت، دفاع مشروع، و منع جنایات جنگی، هویتی ارزشی مییابند. چارچوب راهبرد مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر شورشیان، در تطبیق با این آیهی شریف قرار میگیرد که میفرماید:
«مَن قَتَلَ نَفسَا بِغَیرِ نَفسٍ أو فَسادٍ فِی الأرضِ فَکَأنَما قَتَلَ الناسَ جَمیعًا وَ مَن أحیَاهَا فَکَأنَمَآ أحیَا الناسَ جَمِیعًا»[۱۲](قرآن، سوره مائده، آیه۳۲).
مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، کارویژهی عدالت اجتماعی را در تقابل و کنش با نیروهای مخالف و موافق، در دستور کار قرار میدهند. مرکزگریزی و هنجار شکنی در فرمول مدیریتی امام علی(علیهالسلام) دلیل بر محرومیت از عدالت نیست. اعتبار و پرستیژ و مشروعیت قدرت، در توانایی اشاعهی عملکردهای ارزشی است. تجویز دموکراسی با زور و استبداد، دفاع از حقوق بشر با کشتار بشر، و اشاعهی آزادی با خفقان امنیتی، همخوانی ندارد. نای میگوید:
جنگ سال ۲۰۰۳ عراق، نمونهی جالبی از کنش و تقابل دو شکل از قدرت را فراهم کرد. برخی از انگیزههای جنگ بر پایهی تأثیر بازدارنده قدرت سخت بود. دونالد رامسفلد(وزیر دفاع وقت دولت آمریکا) در یکی از گزارشهای خود عنوان کرده است: هنگامیکه در این سمت مشغول بهکار شدم بر این اعتقاد بودم که: از نظر مردم جهان، ایالات متحده همانند یک ببر کاغذی است، یک غول ضعیفی که توانایی ضربه زدن ندارد. و لذا تصمیم گرفته تا اعتبار از دست رفتهی خود را بازگرداند. … علاوه بر این پیروزی در این جنگ، دولتهای دیگر را از حمایتهای آیندهی خود از تروریستها باز میدارد. اینها دلایل سخت وارد شدن به جنگ بودند. اما یک سری انگیزههای دیگر به «قدرت نرم» بستگی داشت. نومحافظهکاران بر این اعتقاد بودند که از قدرت آمریکا میتوان برای صدور دموکراسی به عراق و یا تغییر سیاستهای خاورمیانه استفاده شود. اگر اینکار را با موفقیت انجام دهیم، جنگ خود به خود مشروع میشود. همانطور که ویلیام کریستل و لارنس کاپلن بیان کردهاند: مگر چه عیبی دارد که حکومت و قدرتی برتر در خدمت اصول حقیقی و آرمانهای عالی باشد(نای،۱۳۸۹،صص۷۳-۷۲).
در اینکه حکومت و قدرتی برتر در خدمت اصول حقیقی و آرمانهای عالی باشد هیچ عیب و نقصی نیست؛ اما مشکل از آنجا شروع میشود که اصول حقیقی و آرمانهای عالی در خدمت حکومت و قدرتی برتر باشند. برونداد عمکردهای سیاسی آمریکا نه تنها قابلیت تطبیق با اصول حقیقی و آرمانهای عالی را ندارد بلکه طیف جداگانهای از اصول سودمحور و آرمانهای انحصاری را شکل میدهد. چارچوب گفتمان لیبرالیسم، فاقد ماهیت ارزشی است، و کارویژهی اصلی قدرت نرم در گفتمان غربی، استثمار از طریق اشاعهی ارزشهایی است که در تصویرسازیها شکل میگیرند، تصویرهایی که خلأ ارزشی واقعیتهای عینی را پوشش میدهند، و این کارویژهها تنظیم الویتها در مدیریت قدرت هوشمند غرب را مشخص میکند. نای میگوید:
در سطح راهبرد، منش ضد شورشی اهمیت زیادی میدهد به سبک و سنگین کردن بین قدرت نظامی لازم برای پاکسازی یک ناحیه و آسیب به نیروی غیر نظامی که دل و ذهنشان را باید بهدست آورد. در برخی موارد، بدهبستانها اجتناب ناپذیرند؛ برای نمونه، حملات هواپیماهای بیسرنشین بر ضد مبارزان القاعده و پاکستان، از معدود ابزاری است که در پاکستان شمالی در دسترس است، ولی حملات، قدرت نرم آمریکا را در چشم عموم مردم پاکستان خدشهدار میکند. در مورد اینگونه مسائل راهبردی باید مورد به مورد تصمیم گرفت(همان،۱۳۹۰،صص۳۳۶-۳۳۵).
دستورالعمل راهبرد هوشمند نای، تجاوز و استثمار را همزمان در دستور کار قرار میدهد اما جهتدهی مناسب این مقولهها را به سمت نظامیان و غیرنظامیان اجتناب ناپذیر میداند. بهای تجویز دموکراسی و حقوق بشر آمریکایی کشتار بیگناهان و مظلومانی است که قربانی اعتبار و مشروعیت کاذب سیاستهای قدرت هوشمند هژمون میشوند. مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در راهبرد ضد شورشی نیز الویتها را بر اساس عدالت اجتماعی تنظیم میکنند. جنگ نهروان بهترین نمونهی قابل استناد در مدیریت ضد شورشی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) است که در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد.
چون امام علی(علیهالسلام) از صفین به کوفه برگشت و انتظار حکم داوران را میکشید، خوارج به صحرایی در کوفه موسوم به «حروراء» رفتند و آنجا بانگ برداشتند که «حکم و داوری برای کسی جز خدا نیست، هر چند مشرکان را ناخوش آید»، همانا که امام علی(علیهالسلام) و معاویه در حکم خدا شرک ورزیدند. امام علی(علیهالسلام) به آنان پیام داد این چیست که پیش آوردهاید و چه میخواهید؟ گفتند میخواهیم ما و تو و کسانیکه در صفین همراه ما بودند، سه شب به صحرا برویم و از داوری دو داور به خدا توبه کنیم و سپس آهنگ جنگ با معاویه کنیم تا خداوند میان ما و او حکم فرماید. امام علی (علیهالسلام) فرمود: «چرا این سخن را هنگامیکه داوران را گسیل میداشتیم نگفتید؟ چرا هنگامیکه از آنان عهد و پیمان گرفتیم و ما همه برای آنان تعهد کردیم، نگفتید؟ ایکاش این سخن را در آنهنگام گفته بودید». گفتند: در آنوقت جنگ طولانی و درماندگی سخت شده بود و زخمیها بسیار بودند و مرکوب خسته و سلاح فرسوده شده بود. امام علی(علیهالسلام) به آنان فرمود: «بنابراین هنگامیکه سختی و فشار بر شما بسیار شد، عهد و پیمان بستید و چون به آسایش رسیدید میخواهید عهد و پیمان را بشکنیم؟ و همانا که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) در عهد و پیمان با مشرکان وفادار بود و اینک شما به من میگویید عهد را بشکنم»؟(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۱،صص۴۱۳-۴۱۲ و۱۳۷۸،ج۲،صص ۳۱۱-۳۱۰).
خوارج مهمترین و تندروترین گروه مخالف امام علی(علیهالسلام) بودند. اینان بر ضد امام(علیهالسلام) به جوسازی و شایعهپراکنی میپرداختند، در انظار عمومی به امام علی(علیهالسلام) اهانت میکردند، در نماز جماعت امام علی(علیهالسلام) اخلال ایجاد میکردند، و سخنرانیهای حضرت علی(علیهالسلام) را بههم میزدند. خوارج کینهی خود را از هر راهی ابراز میکردند و برای مبارزه با حکومت آنحضرت، جلسات علنی و سری فراوانی تشکیل میدادند. در مقابل این حرکات توهینآمیز و گاه خطرناک و تهدیدآمیز، حضرت علی(علیهالسلام) هیچ واکنش خشونتآمیز و حتی قانونیای برای دستگیری و مقابله با آنان انجام نمیداد، و سهمیهی آنانرا از بیتالمال میپرداخت. حضرت علی(علیهالسلام) آنها را راهنمایی میکرد و به بحث منطقی فرا میخواند. تا اینکه از کوفه خارج شدند و به مناطق اطراف رفتند و دست به اغتشاش و کشتار زدند. امام علی(علیهالسلام) پیکی برای آنان فرستاد و ضمن نصیحت از آنان خواست که از این اقدامات دست بردارند. سپس خود حضرت علی(علیهالسلام) رفت و با آنان به بحث و استدلال پرداخت، عدهی زیادی از آنان به راه باطل خود پی بردند ولی بقیه همچنان به عقاید خود و جنگ با امام علی(علیهالسلام) پای فشردند و در نهایت جنگ نهروان اتفاق افتاد(علیخانی،۱۳۸۰، ص۵۳).
خوارج روزهای اول که خود را از رایات امام علی(علیهالسلام) کنار کشیدند، مردم را تهدید به قتل میکردند، گروهی از ایشان در ساحل رود نهروان کنار دهکدهای آمدند، مردی از دهکده ترسان بیرون آمد، آنان خود را به او رساندند و چون او را مخالف عقاید خود دیدند، او را کشتند و سپس کنیز آبستن او را آوردند و شکمش را دریدند. امام علی(علیهالسلام) به تعقیب خوارج رفتند چون مقابل خوارج رسیدند، خوارج به سپاهیان امام علی(علیهالسلام) تیراندازی کردند، سپاهیان گفتند: ای امیرالمؤمنین آنها به ما تیراندازی کردند، امام علی(علیهالسلام) فرمود: «شما دست بدارید». و چون برای بار سوم تیرباران کردند، امام علی(علیهالسلام) فرمود: «اینک جنگ روا و گوار است، بر آنان حمله برید»(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۱،صص۳۸۳ -۳۸۱ و۱۳۷۸،ج۲،صص۲۷۱ -۲۶۹).
اولین موج تروریستها و افراطیون در اسلام، از خوارج شکل گرفت. سیاستهای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در قبال خوارج، سمبل و نماد سیاستهای دفاعی در برابر تروریستها است. اگر پایبندی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) نسبت به تعهدات با دشمن، عامل تشکیل افراطیون ضد علوی شد، عدم پایبندی آمریکا نسبت به تعهدات با نظام بینالملل، عامل تشکیل افراطیون ضد آمریکایی شد؛ اگر پروژهی مدیریت علوی روند مذاکرات با افراطیون را در فضای آزادی بیان در پیش گرفت، پروژهی مدیریت آمریکایی روند تهدید جهانیان در علنی ساختن موضعگیری، در فضای بازی با حاصل جمع صفر را در پیش گرفت؛ اگر راهبرد امنیت ملی علوی سیاست متقاعد سازی را در قبال افراطیون در دستور کار قرار داد، راهبرد امنیت ملی آمریکا سیاست نظامیگری را در قبال افراطیون در دستور کار قرار داد؛ اگر قدرت هوشمند علوی در برابر هنجارشکنی افراطیون، سیاستهای تدافعی را عادلانه مدیریت کرد، قدرت هوشمند آمریکایی در برابر هنجار شکنی افراطیون، سیاستهای تهاجمی را ناعادلانه مدیریت کرد؛ و اگر هدف مدیریت علوی از مقابله با افراطیون، متعادل ساختن توازن حقوق در راستای عدالت اجتماعی است، هدف مدیریت آمریکایی از مقابله با افراطیون، چرخش توازن قدرت به نفع سودمحوری و انحصارگرایی آمریکایی است؛ و اینگونه است که عناصر قدرتساز در مدیریت هوشمند علوی در تبدیل به رفتار قدرت، بازتاب عدالت اجتماعی و موجد جذابیت است، اما عناصر قدرتساز در مدیریت هوشمند آمریکایی در تبدیل به رفتار قدرت، بازتاب ظلم و ستم اجتماعی و موجد انزجار است. نای میگوید:
همچنین این مسأله که نوع پاسخ ایالات متحده به تروریسم، هیچ انطباقی با ارزشهای بیان شدهی این کشور ندارد؛ باعث صدمه زدن به جذابیت آمریکا میشود. شاید این قابل پیشبینی بود که زمانی سازمان حقوق بشر جهانی، گوانتانامو را بهعنوان «رسوایی و ننگ حقوق بشر» توصیف میکند و سازمان دیدهبان حقوق بشر، ایالات متحده را متهم میکند که با دورنگی و ریاکاری، باعث تحلیل سیاستهای خود شده و موقعیتاش را برای اصرار بر دیگران بهمنظور قبول ارزشها تضعیف کرده است. … حداقل اینچنین سیاستهایی موعظههای ما را دربارهی حقوق بشر برای برخی از مردم ریاکارانه جلوه میسازد(نای،۱۳۸۹، صص۱۲۴-۱۲۳).
جبههی باطل در فقدان دلیل و برهان، سیاستهای تهاجمی را در دستور کار قرار میدهد، و تجاوزگری را دفاع پیشدستانه مینامد تا در پوشش مشروعیت قدرت نرم، با ابزار قدرت سخت، و با مدیریت قدرت هوشمند، حقوق بشر را پلکان ترقی انحصارگرایی و منفعتطلبی خود قرار دهد. حقانیت، با تهاجم و تجاوز بر حقوق دیگران جمع نمیشود حتی اگر فرکانسهای امواج سایبری به وسعت جهان، حقانیت را طنیناندازی کنند. نای میگوید:
نه تنها بازیگران سعی میکنند مستقیم و غیر مستقیم از طریق قدرت نرم بر یکدیگر اثرگذار باشند، بلکه بر سر محروم کردن یکدیگر از جذابیت و مشروعیت نیز رقابت میکنند، و بدین ترتیب یک محیط ناتوان کننده در افکار عمومی، در کشور دیگر و یا در چشمان طرفهای ثالث مربوطه ایجاد میکنند(همان،۱۳۹۰،ص۱۶۳).
رقابت بازیگران بر سر محروم کردن یکدیگر از جذابیت و مشروعیت، تنها با زاویهی دید نای که از نگاه بیرون به درون صورت میگیرد، قابلیت تعمیم به سایر بازیگران را دارد. اگر گاهی اوقات یک سر طیف رقابت، تبلیغات و تصویرسازی جهت متهم نمودن و بیاعتبار کردن رقیب از مشروعیت و جذابیت باشد، سر دیگر طیف، اطلاعرسانی جهت رفع اتهام است. ریشهیابی رفتارهای سیاسی از نگاه درون به بیرون، واقعیتها را آشکارتر میکند. حق در کسب مشروعیت نیاز به برهان و دلیل ندارد چون حق است. و این باطل است که برای کسب مشروعیتی که فاقد آن است، فرکانس امواج صوتی را افزایش میدهد تا عدم مشروعیتها در بلندی صدای مشروعیتزدایی دیگران پنهان شوند و حق، پوشیده بماند. جفری رابرتسون در کتاب «جنایات علیه بشریت» میگوید:
اگر آمریکا با مسئلهی حقوق بشر یکسان برخورد نکند و بهصورت افراطی، از «دوستانش»، همچون اسرائیل و عربستان، دفاع نماید و یا عدالتی را که برای دیگران تجویز میکند، خود به کار نبندد، رهبری خیرخواهانهاش، به قول ساموئل هانتینگتون، باعث اعمال تعصبآمیز و ناعادلانهی حقوق بشر خواهد شد. … متأسفانه در آمریکا حقوق بشر وجود ندارد و به طریق اولی، در زندانها هم خبری از رعایت حقوق بشر نیست. شرایط زندانها در برخی از ایالات، وحشتناک است و مرتب به زندانیان زن تجاوز میشود. در بعضی از ایالات دست و پای زندانیان را –چه زن و چه مرد- بهگونهای زنجیر میکنند که مچ دست و قوزک پا با زنجیر بههم بسته شود. زندانبانانی که زندانیان را به صف میکنند، مجهز به سمپاشهای شیمیایی و شلاقهای برقی هستند.
در این کشور، همچون دیگر کشورهای ثروتمند، فقرا نمیتوانند وکیل اختیار کنند و مجازاتهای مرگ، بدون در نظر گرفتن استانداردهای شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل، اعمال میشود. نتیجهی طبیعی استخدام وکلایی که صلاحیت ندارند، چیزی جز صدور اشتباه در صدور احکام، بهخصوص در مورد محکومین به مرگ نیست. تعداد کسانی که سالیانه در آمریکا اعدام میشوند با تعداد کسانی که سالیانه بهدستور پینوشه اعدام میشدند، تقریباً مساوی است. گویا آمریکا در نظر دارد که بهطور منظم شهروندانش را از بین ببرد(رابرتسون،۱۳۸۳،صص۵۶۰-۵۵۸).

این مطلب را هم بخوانید :  دسترسی به منابع مقالات : بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۳۱

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.