مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، با ایجاد کانال ارتباطی بین مردم و حکومت، حق دادخواهی افراد و احزاب را در فضای آزادی بیان فراهم میکنند؛ اما این حق دادخواهی تا جایی در سیاستهای حکومت تأثیر دارد که موجب ناحقی نشود و عادلانه باشد. اگر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، اشاعهی عدالت اجتماعی را بهعنوان منافع ملی و جهانی اسلام اعلام میکنند، عملکردهای سیاسی را نیز با آن منطبق میکنند و اگر تئوری توازن حقوق بهعنوان کالای مشترک جهانی در دستور کار سیاستهای اعمالی امام علی(علیهالسلام) قرار میگیرد نه به خاطر اهداف قدرت و ثروت که به خاطر اهداف صلح و امنیت است.
اگر آمریکا اشاعهی لیبرالیسم، آزادی، و حقوق بشر را بهعنوان منافع ملی و جهانی غرب اعلام میکند، عملکردهای سیاسی را در تناقض با آن جهت میدهد و اگر آمریکا تئوری صلح دموکراتیک و مبارزه با تروریسم را بهعنوان کالای مشترک جهانی در دستور کار سیاستهای اعلانی قرار میدهد نه به خاطر اهداف صلح و امنیت که به خاطر اهداف انحصاری قدرت و ثروت است. شیوهای که آمریکا با آن وارد جنگ عراق شد و آنگونه که نای میگوید قدرت نرم خود را له کرد، نه با اصول اخلاقی انطباق داشت و نه با سیاستهای اعلانی آمریکا. انطباق لغوی و گفتاری ایدئولوژی منافع ملی و اهداف سیاست خارجی با ارزشهای جهانشمول و بشر دوستانه موجب ارتقای قدرت نرم نمیشود بلکه آنچه قدرت نرم را ارتقا میدهد انطباق عملی ایدئولوژی منافع ملی و اهداف سیاست خارجی با ارزشهای عام جهانشمول است.
امام علی(علیهالسلام) خطوط کلی سیاست خود را که بر عدالتی همهجانبه و همگرا مبتنی بود ترسیم کرد. امام علی(علیهالسلام) همهی مسلمانان را با تمام اختلافی که از لحاظ نژاد و زبان داشتند در این سیاستگذاری که مبتنی بر عدالت مطلق بود شریک نمود. از این جهت او معنای جدیدی به امارت و سیاست میدهد، و از دیدگاه او اسلام مکتب فداکاری و گذشت و قانون ابدی و طبیعی عدالت و برابری است. این اصل عدالت اجتماعی که امام علی(علیهالسلام) از آن صحبت میکند اصلی است جهانی. این اصلی است که تمام مسلمین را علیرغم تفاوتهای فرهنگی، نژادی، جغرافیایی، مساوی و برابر و در مقابل حکومت الهی و قانون یکسان میشمارد. نه اعراب را بر غیر اعراب برتری و فضل است، نه خاصان را بر عوام و نه رئیس دولت را بر کارمند و مالیاتبده. او به آیندهی دور نظر دارد(مولانا،۱۳۸۰،ص۲۱۲).
راهبرد وحدتگرایی در مدیریت افکار عمومی
وحدتی که امام علی(علیهالسلام) برای آن تلاش میکرد وحدتی نبود که با قدرت مادی یا با ترور معنوی ایجاد شود، بلکه وحدتی انسانی و پویا بود که از شخصیتهای انسانی اهل اندیشه تشکیل میشد، شخصیتهایی که افکار و آرای ایشان آزادانه شکل گرفته است، با هم مناظره و در یکدیگر تأثیر میکنند و در نتیجه وحدتی ایجاد میشود که با وجود گروههای مختلف اجتماعی و حتی سیاسی نقص نمیپذیرد بلکه همه را برمیتابد، چه آنها که رنگ و بوی اسلامی دارند و چه آنها که از ادیان دیگر پیروی میکنند. وحدتی که ابزار زندگی را برای همه تأمین میکند و در نگهداری ایشان میکوشد و حتی به مشرکان اجازه میدهد موقتاً در میان مسلمانان باشند هر چند با ایشان در جنگند(طی،۱۳۸۰و۱۳۷۹،ص۱۹۱).
بعد از علنی شدن جبههگیری مخالفین، در سال ۳۵ هجری، گروهی از صحابه به امام علی(علیهالسلام) گفتند: ای کاش شورشیان بر ضد عثمان را کیفر میدادی. امام علی(علیهالسلام) فرمودند:
ای برادران! از آنچه شما میدانید بیاطلاع نیستم، اما قدرت اجرای آنرا چگونه بهدست آورم؟ آنان با ساز و برگ و نیرو به راه افتادند، بر ما تسلط دارند و ما بر آنها قدرتی نداریم! هماکنون بردگان شما با آنها میجوشند، و بادیهنشینان اطراف شما به آنها پیوستهاند. آنها در میان شما زندگی میکنند، و هر مشکلی را که بخواهند بر شما تحمیل میکنند. آیا برای خواستههای خود توانایید؟
کاری که پیشآمده از جاهلیت است، شورشیان یار و یاور دارند، اگر برای کیفر دادنشان حرکتی آغاز شود، مردم به چند دسته تقسیم میشوند: گروهی خواستههای شما را دارند، و عدهای بر خلاف شما فکر میکنند، و گروهی نه این را میپسندند و نه آنرا. پس صبر کنید تا مردم آرام شوند، و دلهای مضطرب در جای خود قرار گیرد، و حقوق از دسترفته با مدارا گرفته شود. اکنون مرا آسوده گذارید و در انتظار فرمان من باشید، کاری نکنید که قدرت ما را تضعیف کند، و اقتدار امت ما را متزلزل سازد و سستی و زبونی به بار آورد. این جریان سیاسی را تا میتوانم مهار میکنم، اما اگر راه چارهای نیابم، با آنان میجنگم که سرانجام درمان، داغ کردن است(نهج البلاغه،خطبه۱۶۸،ص۲۲۹).
بحران افکار عمومی، منجر به ریزش شاخصهای قدرت نرم میشود و بحران مشروعیت در خلأ حمایت حوزهی اجتماعی از حوزهی سیاسی را بهدنبال دارد. بحران افکار عمومی با شورش و اغتشاشات در حوزهی اجتماعی نمایان میشود و در صورت عدم مدیریت صحیح، منجر به کودتا و انقلاب میشود. بعد از شورش مخالفین در بصره، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرمودند:
و آنها(طلحه و زبیر و یارانشان) بر من خروج کردند و همسر رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) «عایشه» را به همراه خود میکشیدند، چونان کنیزی را که به بازار برده فروشان میبرند، به بصره روی آوردند، در حالیکه همسران خود را پشت پرده نگهداشتند، اما پرده نشین حرم پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همهی آنها به اطاعت من گردن نهاده و بدون اکراه و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند. پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانهداران بیتالمال مسلمین و به مردم بصره حمله کردند؛ گروهی از آنان را شکنجه و گروه دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند! اگر جز به یک نفر دست نمییافتند و او را عمداً بدون گناه میکشتند، کشتار همهی آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند و از مظلوم با دست و زبان دفاع نکردند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود، از مردم بی دفاع بصره قتل عام کردند(نهجالبلاغه، خطبه۱۷۲،ص۲۳۳).
هدف غایی قدرت نرم شکل دادن به افکار عمومی در راستای اهداف و منافع قدرت، از طریق اعمال جاذبه است. جاذبههای قدرت نرم، عنصری فرامرزی است و محدود به حصار حاکمیت نیست. جذابیت قدرت نرم یا در عملگرایی شکل میگیرد و یا در تصویرسازیها و سخنپراکنیها شکل داده میشود. وقتی سازهپردازی افکار عمومی در دستور کار دولتها قرار میگیرد، سیاست با نیروی افکار عمومی کشور و یا منطقهی هدف، به اهداف قدرت شکل میدهد. افکار عمومی در فرایند جذابیتهای ذهنی قدرت نرم، روند پیشبرد مذاکرات دیپلماسی سنتی را تسهیل میکند و به کاربرد نیروی نظامی در براندازی حکومت، مشروعیت میبخشد. ناکثین بعد از شورش در بصره، به فرستادهی امام علی(علیهالسلام) که برای اتمام حجت نزد آنان رفته بود، اعلان جنگ دادند؛ امام علی(علیهالسلام) چنین فرمودند:
آگاه باشید! که همانا شیطان حزب و یاراناش را بسیج کرده و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند و باطل به جایگاه خویش پایدار شود. سوگند به خدا! ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند! آنها حقی را میطلبند که خود ترک کردند، و انتقام خونی را میخواهند که خود ریختند! اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنها است. مهمترین دلیل آنها به زیان خودشان است. میخواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشکیده؛ بدعتی را زنده کنند که مدتها است مرده، وه چه دعوت کنندهای! و چه اجابت کنندگانی! همانا من به کتاب خدا و فرمانش دربارهی ناکثین خشنودم. اما اگر از آن سر باز زدند با شمشیر تیز پاسخ آنها را خواهم داد، که برای درمان باطل و یاری دادن حق کافی است.
شگفتا! از من خواستند به میدان نبرد آیم و برابر نیزههای آنان قرار گیرم و ضربتهای شمشیر آنها را تحمل کنم! گریهکنندگان بر آنها بگریند! تا کنون کسی مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراسانده است؛ من به پروردگار خویش یقین داشته و در دین خود شک و تردیدی ندارم(نهجالبلاغه، خطبه۲۲، صص۴۷-۴۵).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، شورشهای داخلی را در راستای وحدتگرایی مدیریت کردند. سرعت عمل دولت در جبههگیری بر علیه شورشیان و مانورهای نظامیدفاعی نیروهای ضد شورش، و یا تهدید شورشیان به برخورد قانونی، با دو دستگی و تفرقهانگیزی داخلی، عمق فاجعه را تشدید میکند و با جهتدهی جریان سیاسی به سمت منافع طراحان شورش، آتش انقلاب شعلهور میشود. با آشکار شدن سیاستهای تهاجمی و سرکوبگرانهی شورشیان و مخالفت آنان با ماهیت نظام، مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با اطلاعرسانی به افکار عمومی، تناقض شعارپردازی و عملگرایی شورشیان را آشکار کرد و با حفظ انسجام ملی از هر گونه اعمال نفوذ طراحان اصلی پروژهی شورش، که معاویه به همراهی عمروعاص بود، به ساختار نظام جلوگیری بهعمل آورد. پروژهی براندازی حکومت از طریق شکلدهی به افکار عمومی، که توسط معاویه و عمروعاص در چهارده قرن گذشته عملیاتی شد، در قرن بیستویکم نیز توسط مدیریت آمریکا مهندسی شد.
با توجه به هزینهی بالای درگیری مستقیم و تجربهی ناخوشایند حضور مستقیم نظامی آمریکا در افغانستان و عراق، محافل آمریکایی نگاه خود را از قدرت سخت به استفاده از قدرت نرم معطوف کردند. در این راستا طراحی انقلابهای رنگی، شورشهای داخلی و تقویت نخبگان و احزاب مخالف جهت سرنگونی دولتهای منطقه در دستور کار قرار گرفت. بهنحوی که از طریق انقلابهای رنگی، زمامداران متمایل به روسیه به زمامداران طرفدار غرب و ارزشهای لیبرال دموکراسی تغییر کردند(عبدوس،۱۳۸۹،ص۱۱۶).
در جریان انقلابهای رنگی، نخبگان و مخالفان سیاسی که در هواداری از غرب و پشتیبانی از سوی دولتها و سازمانهای غیر دولتی غربی وجه اشتراک داشتند، نقش مهمی ایفا نمودند. در واقع در تمام کشورهایی که در آنها انقلاب رنگی روی داده است نخبگان و مخالفان سیاسی تحت حمایت غرب قرار داشتهاند و در برابر نخبگان سنتی به ترویج آراء و افکار مبتنی بر لیبرال دموکراسی غربی پرداختهاند. بر این اساس آمریکا با سر دادن شعار دموکراتیزه کردن جهان، حمایت از دولتی که پایگاه مردمی خود را از دست داده بود، توجیهناپذیر دانست و با توجه به نفوذ در بین گروههای مخالف دولت، تلاش خود را برای یافتن متحدی نوین در منطقه بهکار گرفت(همان،صص۲۱۷-۲۱۶).
آنچه موجب موفقیت آمریکا در پروژهی انقلابهای رنگی در حوزههای پساکمونیستی، و عدم موفقیت معاویه در پروژهی براندازی حکومت امام علی(علیهالسلام) شد، توانایی مدیریت بحران افکار عمومی در برابر هجوم تبلیغات مخرب بود. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با درایت، بحران افکار عمومی را به سمت وحدتگرایی جهت دادند و از هرگونه عکسالعمل مقاومتی منجر به تفرقهانگیزی خودداری کردند. اما مدیریت گرجستان، اوکراین، و قرقیزستان با اجرای سیاستهای محرک افکار عمومی، زمینههای دو دستگی و تفرقههای داخلی را در رویارویی نیروهای موافق و مخالف دولت فراهم کردند. تفرقههای داخلی با گشودن منافذ ورودی، به مداخلات خارجی رسمیت میبخشد و روند جریانات سیاسی توسط بازیگران غیر حکومتی با نیروی افکار عمومی به سمت منافع طراحان اصلی اغتشاشات هدایت میشود. میلسن میگوید:
عملکرد دیپلماسی عمومی کنونی آمریکا بیشتر کم ارزش کردن نقش محوری اسلام است، که هم گرایشهای ضد آمریکایی را حمایت میکند و هم یک فیلتر فرهنگی را ارایه میکند که ارتباطات آمریکا با منطقه را کج و معوج نشان میدهد. به ظاهر دیپلماسی عمومی آمریکا بر این باور است که فرهنگ مسلمانان عناصر شاکله ساز تجددگرایی را میپذیرد و اینکه همهی مسلمانان سرشتی دارند که سرکوب شده است و این سرشت به حمایت از لیبرال دموکراسی و کاپیتالیزم گرایش دارد. این فرض مستلزم آن است که علیرغم تفاوتهای آشکار سیاسی بین آمریکا و کشورهای مسلمان، فرهنگهای اسلامی و آمریکایی، تضادی ندارند بلکه در توافق هستند و همچنین فرض میشود که هرچند مسلمانان عادی ممکن است با سیاستهای خارجی آمریکا و خاورمیانه مخالف باشند، آنها به کشیده شدن به سوی «ارزشهای آمریکایی» همانند «انتخاب فردی» و «آزادی» ادامه میدهند(میلسن و دیگران،۱۳۸۷،صص۱۳۱-۱۳۰).
آمریکا با اشاعهی ارزشهایی فاقد هویت عینی، در قالب ارزشهای آمریکایی، به خلق افکار و عقاید در راستای منافع آمریکا میپردازد و از افکار عمومی به عنوان ابزاری جهت پیشبرد منافع سیاست خارجی بهرهبرداری میکند. لیبرال دموکراسی و سرمایهداری که ابزاری جهت غارت ثروتها و منابع معدنی کشورهای مسلمان و تسلط بر راهها و مسیرهای استراتژیکی آنان است، و ارزشهای آمریکایی که ابزاری جهت استثمار اذهان مسلمانان و مشروعیتبخشی به سیاستهای ناعادلانهی مدعیان حقوق بشر است، و هر دو سر طیف را به منفعتمحوری و انحصارگرایی آمریکا ختم میکند، جایی برای گرایش باقی نمیگذارد. نای میگوید:
قدرت نرم اسلامگرایان یک نشانهی آزار دهنده و یک اخطار است که حاکی از نیاز آمریکاییها و دیگران برای یافتن راههای بهتری برای تولید قدرت نرم جهت تقویت گروههای میانهرو است. مسیحیان و یهودیان میانهرو میتوانند در این میان کمک کننده باشند. در هر سه این مذاهب پیامبر الهی ابراهیم(علیهالسلام) مورد احترام است؛ بنابراین ایدهی یک «گفتوگوی ابراهیمی» میان مسلمانان، مسیحیان و یهودیان میتواند نمونهای از راههای ایفای نقش بازیگران غیر حکومتی برای تمرین قدرت نرم و ساختن پلهایی برای تفاهم باشد(نای،۱۳۸۹،صص۱۷۹-۱۷۸).
اگر طرح نای در ایدهی «گفتوگوی ابراهیمی» ادامهی روند دموکراتیزه کردن جهان باشد تا مسیرهای رژهی آزادی آمریکا در جهان را هموار کند و پلهای تفاهم را در حمایت از منافع آمریکا، بر بنای استثمار افکار عمومی استوار سازد، نتیجهای جز تشدید جنگ و بیثباتی در آنارشی نظام بینالملل را بهدنبال نخواهد داشت. پروفسور مولانا میگوید:
مطالعات اخیر در ایالات متحده و در اروپا نشان دادهاند که تغییرات شگرفی در افکار عمومی نسبت به مسائلی مانند تسلیحات، هزینهی دفاعی، جنگ هستهای و تخصیص منابع جهانی در نتیجه از بین رفتن جنگ سرد صورت پذیرفته است. در ایالات متحده، گرچه تهدید جنگ کمتر شده است، ولی مخارج نظامی ثابت مانده است. همهی مردم آمریکا، درگیری نظامی دولت خود را در مکانهایی چون خلیج فارس، هائیتی، بوسنی و غیره پشتیبانی کردهاند، با این وجود، همین مردم احساس میکنند که چنین هزینههایی به هدر رفتن منابع موجود است. در این برهه اثبات اینکه پوشش رسانهای تا اندازهی زیادی علت این تغییر نگرش است چه بسا دشوار باشد، ولی تاریخ طولانی پوشش رسانهای مسابقهی تسلیحاتی و تکرار همیشگی مفاهیم به اصطلاح «تهدید» و «شکاف» تسلیحاتی انکار ناشدنی است؛ و دیگر نمیتوانیم ناتوانی رسانهها در پوشش خبری دادن به تجدید حیات دینی امروزی و دگرگونی شدید سیاسی در سراسر جهان را مورد خدشه قرار دهیم. این امر به نوبهی خود این استدلال را تأیید میکند که آنچه هماکنون مورد نیاز است، تغییر جهت از ارتباط عوامفریبانه و فناوریمدار به تعامل، گفتمان انسانی و تبادل آراء بیشتر است. برای رسیدن به این امر باید به سوی ایجاد و ترویج مجموعهای از اصول یا ملاحضاتی حرکت کنیم که وابسته به فرهنگ نیست، بلکه جهانشمول است و در جهت عزت نفس انسانها و استعدادهای بشری تلاش میکند و جهان را از خرابی و جنگ مصیبتبار نجات میدهد.
اصول و قواعد اخلاقی یا حرفهای کنونی علم اخلاق که بهصورتی بسیار بسته تعریف شدهاند بهعنوان ابزاری برای ایجاد چنین حال و هوایی از تفاهم، بیفایده، ناسازگار و ناکارا هستند تنها به این دلیل که این اصول و قواعد دیدگاه جبرگرایانه به فناوری ارتباط را مورد شک و تردید قرار نمیدهند، تسلیم نظام مدیریتی متمرکز هستند و بیش از اندازه در رابطه با تحویل کالا به بازیگران و دولتکشورها امید میبندند. بههم پیوستن عوامل تاریخی این بینظمی را در ابعاد اخلاقی فرایند ارتباطی ما بهوجود آورده است. مکتب اصالت سودی که بر جهان حاکم است و نشانگر اقتصادهای سیاسی متنوعی است گروه بزرگی از مخالفان را بهوجود میآورد که گزینههای اجتماعی را ناعادلانه میدانند. تا زمانیکه ترکیب و تلفیقی از نظام اخلاقی بهدست آید، رفتار ما در داخل و خارج همچنان بیحاصل خواهد بود. اما پیش از آنکه بتوانیم طرح آیندهی بهتری ایجاد کنیم باید به گفتوگو و مشاجرهای ملی دربارهی چرخهی آرزوها در نهادهای خودمان مشغول شویم. جلوگیری از جنگ، احترام به شأن و مقام انسانی و شناسایی ارزشهای فرهنگی متنوع، ادیان و سنتهای متفاوت با سنتهای خودمان حوزههایی هستند که باید در سطح بینالمللی ترویج و تبلیغ شوند(مولانا، ۱۳۸۷،صص۴۳۸-۴۳۷).
تنظیم الویتها در مدیریت قدرت هوشمند
مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، جهت برقراری امنیت در سطح داخلی و خارجی، کاربرد وزنهی عدالت را در دستور کار قرار میدهد. کاربرد وزنهی عدالت به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم است. آنگاه که ناحقی و بیعدالتیها منجر به ناامنی شود، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) ابتدا بهصورت غیر مستقیم و با هدف اقناع اصولی عاملین و حامیان ناامنی و شورش، وزنهی عدالت را با ابزار تهدید و تطمیع مورد استفاده قرار میدهند. در صورت عدم بازدارندگی ابزار تهدید و تطمیع در وزنهی عدالت، این وزنه بهصورت مستقیم به دفاع از حق در راستای اجرای عدالت و برقراری امنیت میپردازد. بازدهی کاربرد وزنهی عدالت در شکل غیر مستقیم و با ابزار تهدید و تطمیع، منجر به ایجاد محیط اقناع اصولی در حالت خوف و رجاء میشود، که میل گرایش تطبیقی با مرکز را ایجاد میکند، و در شکل مستقیم آن نیز عملکرد سیاسی وزنهی عدالت در جبههی دشمن، بازتاب عدالت اجتماعی است؛ نتایج حاصله در هر دو صورت، ثبات امنیتی است.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) الویتهای قدرت هوشمند را بر اساس تئوری توازن حقوق تنظیم میکنند و راهبرد مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق را در دستور کار قرار میدهند بهگونهای که رفتار قدرت در تمام اشکال آن، بازتاب عدالت اجتماعی است. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اشاعهی عدالت اجتماعی را بهعنوان یک اصل مهم حکومتی، حتی در صحنههای نبرد سخت، در راستای ایجاد صلح و امنیت ملی و جهانی مدیریت میکنند. نای میگوید:
یک راهبرد بزرگ، با تضمین بقا شروع میشود، ولی پس از آن باید بر فراهم آوردن کالاهای عمومی متمرکز شود. نظم بینالمللی تا حدی یک کالای عمومی جهانی است؛ چیزی که همه میتوانند مصرف کنند، بدون اینکه در دسترس بودنش برای دیگران کم شود(نای،۱۳۹۰،ص۳۲۷).
وقتیکه فرمول تضمین بقای حکومت اسلامی بر کالاهای عمومی متمرکز شده و بر بنیادهای عدالت اجتماعی و وحدتگرایی بنا شده است، الویتهای مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) نیز بر اساس کالاهای مشترک جهانی در دستور کار قرار میگیرد. جمع عناصر قدرت سخت و قدرت نرم در مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در تبدیل به رفتار قدرت، برجستگیهای عدالت اجتماعی را نمایان میکند. در ادامه جهت روشن شدن بحث، مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جنگهای جمل، صفین و نهروان به اختصار مورد بررسی قرار میگیرد.
دستورالعمل مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جنگ جمل، بازتاب اشاعهی عدالت اجتماعی در جبههی دشمن است که رعایت کلیت ابعاد حقوق و آزادیهای سپاهیان دشمن را در دستور کار قرار داده است. در صحنهی نبرد جنگ جمل، چون دو گروه رویاروی یکدیگر ایستادند، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به سپاهیان خود چنین فرمودند:
شما جنگ را با این قوم شروع مکنید تا ایشان شروع کنند که به لطف خداوند، شما بر حجت و برهانید. خودداری شما از شروع جنگ، و اقدام آنان به جنگ حجت دیگری است، و چون با آنان جنگ کردید، هیچ زخمی و مجروحی را مکشید، و اگر ایشان را شکست دادید و گریختند، هیچ گریخته و پشت به جنگدادهای را تعقیب مکنید، و هیچ عورتی را برهنه مسازید و هیچ کشتهای را مثله مکنید، و چون به قرارگاه ایشان رسیدید، هیچ پردهای را مدرید و وارد خانهای مشوید و از اموال ایشان چیزی مگیرید، و هیچ زنی را با آزار خود به هیجان میاورید، اگرچه به شما و امیران شما و نیکوان شما دشنام دهند، که آنان ناتوان هستند(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۳،ص۲۹۶ و۱۳۷۹،ج۶،ص۲۲۸).
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤلفهی مدیریتی حقوق بشر در قدرت نرم را، در میدان نبرد قدرت سخت، به اجرا گذاشت و الویتهای قدرت هوشمند را بر اساس عدالت اجتماعی تنظیم کرد. سیاست حقوق بشر در فضای عدالت اجتماعی، با مدیریت قدرت هوشمند، در تبدیل به رفتار قدرت، شاخصهای حقانیت، جذابیت، و مشروعیت قدرت نرم را در میدان قدرت سخت نمایان کرد. مدیریت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، برهان حقانیت در عدم جنگافروزی را در برابر ابزار تهدید قدرت سخت دشمن، و برهان مشروعیت در دفاع را در برابر ابزار تهاجم قدرت سخت دشمن، به رفتار قدرت نرم تبدیل کردند؛ و در راستای اجرای سیاست حقوق بشر در میدان نبرد، مؤلفههای عینی مدیریت قدرت نرم را در دستور کار قرار دادند که عبارتند از:
الف) مصونیت زخمیان و مجروحین جنگی از کشتار
ب) مصونیت گریختگان میدان جنگ از تعقیب
پ) مصونیت سپاهیان دشمن از هتک حرمت
ت) تکریم اجساد کشته شدگان
ث) مصونیت حریم شخصی از تفتیش
ج) مصونیت اموال شخصی از غنائم جنگی
چ) مصونیت زنان از آزار
مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، با رعایت مؤلفههای مدیریت قدرت نرم در میدان نبرد سخت، به هویت ذهنی و ابزاری هنجارها در میدان قدرت سخت، هویتی عینی و واقعی بخشیدند. ایشان مؤلفههای مدیریت قدرت نرم را با رعایت حقوق بشر در جبههی دشمن، به رفتار قدرت، در صدور عدالت اجتماعی به جبههی دشمن، تبدیل کردند که موجب نمایان شدن شاخصهای مشروعیت، حقانیت، جذابیت و اعتبار شد.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.
Tags: