جایگاه قدرت نرم در اندیشه ی سیاسی امام علی علیه السلام- قسمت ۴

نهادینهسازی فرهنگ سیاسی در سازش تاکتیکی امام علی(علیهالسلام)
محیط نظام ارزشی، جهتگیریهای مردم را نسبت به نهادها و ساختارها تعیین میکند و عملکردهای سیاسی نیز فرهنگ سیاسی جامعه را نشان میدهد. فرهنگ سیاسی عبارت است از انگارهها و ایستارها نسبت به اقتدار، مسئولیتهای حکومتی و الگوهای مربوط به جامعهپذیری سیاسی. جهتگیری افراد در مورد نحوهی کارکرد نظام سیاسی، ویژگیهای نخبگان سیاسی و مسائل جاری سیاسی ممکن است مثبت، منفی، و یا حالتی بین ایندو باشد. کیفیت این وضعیت که در شکلگیری منافع ملی نقش عمدهای دارد، به فرایند جامعهپذیری سیاسی بستگی دارد؛ یعنی فرایندی که به موجب آن افراد ضمن آشنایی با نظام سیاسی از طریق کسب اطلاعات و تجربیات، به وظایف، مسئولیتها، حقوق و نقشهای خویش در جامعه پی میبرند(قوام،۱۳۸۵،ص۲۸۴).
سیاست انزوای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در جریان رقابت انتخاباتی و ارزشهایی که موجد کنارهگیری ایشان از صحنهی رقابت شد، محیط نظام ارزشی در اسلام سیاسی را بر اساس منافع و اهداف بنیادین حکومت اسلامی بنا نهاد و بازتولید ارزشهای سیاسی در دوران بیستوپنج سالهی سازش تاکتیکی ایشان، نظام ارزشی اسلام را در چارچوب فرهنگ سیاسی مردم نهادینه کرد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از فرصتهای نظام، در راستای اهداف و منافع ملی و جهانی اسلام، بهرهبرداری کردند، و با تطبیق رفتار سیاسی در راستای منافع ثابت حکومت اسلامی، فرهنگ سیاسی را با ارزشهای دینی پیوند دادند. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در بحران حاکمیت جامعهی اسلامی، علاوه بر تأثیرگذاری در پرورش انسان سیاسی در جامعهی اسلامی، سطح انتظارات و توقعات افکار عمومی از کارکرد نظام سیاسی را در راستای اهداف ثابت حکومتی افزایش داد؛ بهعبارتی با دموکراتیزه شدن ارزشها و اصول اخلاقی مندرج در سیاست و حکومت اسلامی، منافع ملی و جهانی اسلام به پشتوانهی حمایت ملی مجهز شد. نای میگوید:
در برخی از موقعیتها، فرهنگ میتواند یک منبع مهم قدرت باشد. فرهنگ عبارت است از الگوی رفتارهای اجتماعی که بهواسطهی آن، گروهها، دانش و ارزشها را انتقال میدهند و در سطوح چندگانهای وجود دارد. برخی از وجوه فرهنگ انسانی، جهانشمولاند، برخی ملی و برخی دیگر به طبقات اجتماعی یا گروههای کوچک اختصاص دارند(نای،۱۳۹۰،ص۱۴۲).
منافع ملی و جهانی اسلام، در پیوند مستقیم با اصول اخلاقی عام و جهانشمول قرار دارد. انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در اصول اخلاقی، حتی در حادترین شرایط سیاسی، لزوم بازتاب رفتارهای سیاسی نخبگان در چارچوب اخلاقیات را در سطح جامعه نهادینه میکند. هنجارها و ارزشهای دینی در حوزهی اجتماعی، نه تنها در تعامل با حوزهی سیاسی قرار دارد بلکه در پیوند مستقیم با این حوزه نیز میباشد، بهگونهای که کمترین توجیه رفتار سیاسی در عملکردهای فاقد هویت ارزشی، نزد افکار عمومی در جامعهی اسلامی پذیرفته نیست. در ذیل، علت انصراف امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از زمامداری حکومت اسلامی در جریان مباحثات شورای انتخاباتی خلیفهی سوم، جهت تطبیق با مفاهیم مورد بررسی بیان شده است.
بعد از مرگ عمر، به پیشنهاد وی شورایی مرکب از شش نفر برای تعیین خلیفه تشکیل شد. در این شورا طلحه حق خود را از شورا به عثمان واگذار کرد و زبیر حق خود را به امام علی(علیهالسلام) واگذار کرد و سعدبن ابیوقاص هم حق خود را به پسر عمویش عبدالرحمان بنعوف بخشید. و چون فقط سه تن باقی ماندند، عبدالرحمن بنعوف به امام علی(علیهالسلام) و عثمان گفت: کدامیک از شما از حق خود در خلافت میگذرد تا بتواند یکی از دو تن دیگر را به خلافت برگزیند؟ هیچکدام از آندو سخن نگفتند. عبدالرحمن گفت: من شما را گواه میگیرم که خویشتن را از خلافت کنار کشیدم به شرط آنکه بتوانم یکی از دو تن باقی مانده را به خلافت انتخاب کنم. امام علی(علیهالسلام) و عثمان در اینباره از اعتراض و سخن گفتن خودداری کردند. عبدالرحمن بنعوف نخست خطاب به امام علی(علیهالسلام) گفت: من با تو بیعت میکنم به شرط اجرای احکام کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) و رعایت سیرت آن دو شیخ، یعنی ابوبکر و عمر. امام علی(علیهالسلام) گفت: بر کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) و آنچه اجتهاد رأی خودم باشد. عبدالرحمن از امام علی(علیهالسلام) رو برگرداند و پیشنهاد خود را با همان شرط به عثمان گفت. عثمان گفت: آری. عبدالرحمن دوباره پیشنهاد خود را به امام علی(علیهالسلام) عرضه داشت و امام علی(علیهالسلام) همان گفتار خود را تکرار کرد. عبدالرحمن این کار را سه بار انجام داد و چون دید امام علی(علیهالسلام) از عقیدهی خود برنمیگردد و عثمان همواره با گفتن آری پاسخ میدهد، دست بر دست عثمان نهاد و گفت: سلام بر تو باد ای امیرالمؤمنین(ابن ابیالحدید،۱۳۷۵،ج۱،صص۸۶ -۸۵ و۱۳۷۸،ج۱،صص ۱۸۸- ۱۸۷).
صداقت، راستگویی و پرهیز از دروغ گفتن به مردم، از اولین اصول اخلاقی و حکومتی اسلام بهشمار میروند، اما راست گفتن به مردم، در دنیای سیاست غیر دینی، نه تنها عجیب و کمیاب است، بلکه کاری نادرست بهشمار میرود. در عالم سیاست معمولاً آنچه را که منافع حاکمیت ایجاب میکند باید گفت نه آنچه را که اصول اخلاقی ایجاب میکند.(علیخانی،۱۳۷۹،ص۲۶۳).
فرهنگ دینی در اسلام، زیربنای فرهنگ سیاسی و فرهنگ مدنی است. هویت مشترک عناصر فرهنگی در حوزهی سیاسی و حوزهی اجتماعی، ماهیت نرمافزاری قدرت در اسلام را نمایان میکند. رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) نه تنها ماهیت عینی هنجارهای دینی و شرعی در حوزهی سیاسی را آشکار کرد بلکه منافع ملی اسلام را نیز به پشتوانهی حمایت مردمی در چارچوب فرهنگ سیاسی نهادینه کرد. سطح انتظار افکار عمومی از نخبگان سیاسی در حکومت اسلامی، تجسم عینی منافع ملی در عملکردهای سیاسی رهبران و نخبگان است. جوششهای اجتماعی و مردمی در جریان انقلاب اسلامی ایران، و یا دومینوی بهار اسلامی در انقلابهای کشورهای عربی، همه و همه ریشه در فرهنگ سیاسی جامعهی اسلامی در راستای تحقق ایدئولوژی ظلم ستیزی و حمایت از مظلومین دارد که رفتار سیاسی رهبران در تحمیل شرایط ناعادلانه بر جامعه، مانع از تحقق آن میشد. نای میگوید:
برخی ار تحلیلگران، قدرت نرم در قرن بیستویکم را شکلی از امپریالیسم فرهنگی میبینند و استدلال میکنند که فرهنگ آمریکایی یک گفتمان لیبرال سلطه را ایجاد کرده است. سیاستهای جهانی، مستلزم «جنگیدن شفاهی» در میان رقابتهای رقیب است؛ این تحلیلگران معتقدند که توانایی ایالات متحده در چارچوبدهی به سیاست جهانی بعد از یازده سپتامبر، به مثابهی یک «جنگ جهانی علیه تروریسم»، سخنان و اقدامات را به داخل یک چارچوب آمریکایی کانالیزه کرده است؛ اما توصیف سلطهی آمریکا بر ارتباطات معاصر بهعنوان امری قهرآمیز، کاربردی غیرعادی از واژهی قهرآمیز است. چنانکه استیون لوکز بیان کرده است: «حالات عقلانی و غیر عقلانیای وجود دارد که که وجه سوم قدرت به واسطهی آنها عمل میکند؛ شیوههای قدرتبخش و قدرتگیری که کنشگران به واسطهی آن بر صورتبندی سوژه از ترجیحات و منافع خویش تأثیر میگذارند، اگرچه همیشه آسان نیست، اما در بیشتر موارد میتوانیم شستشوی مغزی را انتخاب آزاد تمیز دهیم»(نای،۱۳۹۰،صص۱۴۶-۱۴۵).
بررسی ارزشهای فرهنگ سیاسی نشان میدهد آنچه که مانع برقراری یک نظام دموکراتیک مطابق اسلامی در میان جوامع مسلمان بوده است بهطور عمده عامل داخلی نبوده و بیشتر وارداتی است. یکی از این موانع عمده، تحمیل دیکتاتورهایی است که توسط غرب و برای حفظ منافع خود بر جهان اسلام گمارده شدهاند. اسلام با دموکراسی سازگارتر است. در اسلام کمال انسان هدف خلقت فرض شده و از پیششرطهای این کمال را آزادی و عدالت میداند. نگاهی اجمالی نشان میدهد که بدون دخالت دیکتاتورهای تحمیلی، مردم جوامع اسلامی به ارزشهای تساهل سیاسی، مشارکت، آزادی و عدالت، باور ریشهداری دارند(قالیباف خراسانی،۱۳۹۰،ص۸۱).
آنچه نای از کاربرد عادی واژهی قهرآمیز در گفتمان سلطهی لیبرال آمریکا برداشت میکند، نه تنها انتخاب آزاد شستشوی مغزی در مسیر تحمیل دموکراسی و آزادی، بلکه حقانیت تهاجم و تجاوز در راستای مهندسی هویتی است که روند دموکراتیزهگرایی فرهنگ آمریکایی را در قالب وجه سوم قدرت نمایان میکند. میلسن میگوید:
بهروشنی دلیل شیرینی، در خوردن آن است و برای بسیاری از عربها سیاست خارجی آمریکا مزهی خوبی ندارد. مسأله این است که عربها و مسلمانان مادامی که سیاستهای آمریکا در خاورمیانه و فراتر از آن تغییرناپذیر باقی بماند، اعتمادپذیری را لمس نخواهند کرد بهویژه تا هنگامیکه حمایت آمریکا از رژیمهای مستبد عرب و اسرائیل کاهش نیابد. لفاظیهای واشنگتن دربارهی آزادی و دموکراسی، متقاعدسازی کمی را همراه دارد. مادامی که سیاست و لفاظی آمریکا برای اکثریت عربها سخنان حاشیهای تلقی شوند، دیپلماسی عمومی بعید است تصویر بهتری از آمریکا، چه در جهان عرب و اسلام و چه در سرتاسر اروپا، بهوجود آورد. اکثر فعالیتهای رسمی دیپلماسی عمومی آمریکا تلاش برای ارتباط دادن صفات نیک آمریکا با هم است اما از اینکه بهگونهای مؤثر تبیین کند که ماهیتاً چه چیزی در مورد سیاست خارجی آمریکا بسیار خوب میباشد، عاجز است(میلسن و دیگران،۱۳۸۷،ص۱۳۰).
ارتباط دادن صفات نیک به کشوری خاص، در لفاظیهای سیاست خارجی حاصل نمیشود بلکه در رفتار سیاسی شکل میگیرد؛ همچنانکه عملکردهای سیاسی آمریکا، ماهیت تئوری صلح دموکراتیک را در منفعتطلبی و انحصارگرایی نمایان کرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر گزینش ناعادلانهی اهل شورا میفرماید:
همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت، من هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام دادهاید گردن مینهم، تا هنگامیکه اوضاع مسلمین رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من به دیگری ستم نشود و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم و از آنهمه زر و زیوری که بهدنبال آن حرکت میکنید، پرهیز میکنم(نهجالبلاغه،خطبه۷۴،ص۸۷).
آنچه موجب میشود که رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فاقد هرگونه قدرتطلبی و انحصارگرایی باشد، ماهیت ارزشی فرهنگ سیاسی در اسلام است. خداگرایی در فرهنگ سیاسی اسلام در برابر نیهیلیسم یا پوچگرایی غرب، آخرتگرایی در برابر ماتریالیسم یا مادهگرایی، آزادی حقوقی در برابر آزادی منفعتی، عدالت در برابر انحصار، گذشت و ایثار در برابر خشونت، مردمسالاری دینی در برابر دموکراسی تبعیضی، سیاستهای تدافعی در برابر سیاستهای تهاجمی، تکریم حقوق بشر در برابر تخریب حقوق بشر و … قد علم میکند و هویت عینی فرهنگ سیاسی اسلام را به هویت ذهنی آن پیوند میدهد و ماهیت ارزشی آنرا نمایان میکند. میلسن میگوید:
شکست در ایجاد ثبات در عراق و تبدیل کردن آن به یک الگو برای منطقه و عدم تصویب عمومی و مردمی سیاستهای خارجی ایالات متحده نشانههای آشکاری از عدم تحقق و امکان ایجاد یک امپراتوری لیبرال، اصیل و با حسن نیت میباشد. اذهان مردم جهان آشکارا و به اندازهی کافی پیچیده شده است که بین پیام خوشبینانه و بستهبندی خیالبافانهی لفاظی آمریکا و واقعیت کمتر تحلیلی سیاستهای خارجیاش، تمایز قایل شوند. دیپلماسی عمومی آمریکا میتواند بهگونهای حاشیهای بر افکار جهانی تأثیر گذارد و بعید است که یک رأیگیری کامیاب به سود سیاستهای خارجی آمریکا انجام شود. این امر بر آن دلالت دارد که تأثیر قدرت نرم و دیپلماسی عمومی، بدون آنکه قاطع و فوری باشند، واقعی هستند. … اگرچه امپریالیزم آمریکایی با وصف لیبرالیستی خوانده میشود، اما میتوان گفت که در عمل، مردم فقط امپریالیزم آنرا درک میکنند و این موضوع است که تصویر آمریکا را شکل میدهد(میلسن،۱۳۸۷،ص۱۳۴).
از ویژگیهای مهم فرهنگ سیاسی غرب، قدرتگرایی و به تعبیر بهتر، اصالت قدرت است. ایدئولوگها و تئوریسینهای آمریکایی امروزه صریحاً مینویسند و میگویند، حاکمیت بر دنیا حق ما است(مظفری،۱۳۸۵،ص۷۸).
فرهنگ سیاسی اسلام به ارزشهایی چون آزادیخواهی متعالی، عدالتطلبی، مدارای سیاسی، مشارکت سیاسی و نظام مشورتی، اعتماد بین فردی و نهادی، رضایت سیاسی مردمی، و نگرش ضد استبدادی اهمیت ویژهای داده است(قالیباف خراسانی،۱۳۹۰،صص۷۷-۷۶).
جذابیتهای نیمرخ مثبت فرهنگ آمریکایی نه در هستهی نهادین آن، که در پوستهی نمادین آن قابل رؤیت است؛ و امواج گرایشی نسبت به فرهنگ آمریکایی نه در فضای واقعیتهای عینی رفتار سیاسی که در فضای واقعیتهای ذهنی تصویرسازیهای هالیوودی و هارواردی حاصل میشود؛ واقعیتهای نمادینی که تجاوز به حقوق دیگران را در پوشش حقوق بشر و از زاویهی اشاعهی آزادی و دموکراسی تصویر سازی میکنند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
مرد را سرزنش نکنند که چرا حقش را با تأخیر میگیرد، بلکه سرزنش در آنجاست که آنچه حقش نیست بگیرد(نهجالبلاغه،حکمت۱۶۶،ص۴۷۵).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرصتهای موجود در چالشهای نظام را مدبرانه به سمت منافع ملی و جهانی اسلام هدایت کردند. سازش تاکتیکی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اگرچه امتیازات کوتاه مدت سیاسی را از ایشان سلب کرد اما بازتاب رفتار سیاسی ایشان در برخورد با شرایط، فرایند دموکراتیزهگرایی فرهنگ سیاسی جامعه را در راستای اهداف ثابت حکومت اسلامی، نهادینه ساخت. فرهنگ سیاسی اسلام با ترسیم ارزشهای سیاسی که مبتنی بر عدالت اجتماعی است، برتری قدرت نرم اسلامی را در رقابت شفاهی و عملی با قدرت نرم غربی نمایان میکند.
جمعبندی
در این فصل مدیریت قدرت نرم در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام) مورد بررسی قرار گرفت. آنچه موجب انزوای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) شد حفاظت و صیانت از بقای حکومت اسلامی بود. فلسفهی مدیریت بقای حکومت اسلامی در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) حقمحوری و عدالتگستری اصل وحدتگرایی است که در تناقض با هنجارشکنیها و تهاجم و تجاوز اصل خودیاری در فلسفهی بقای غرب قرار دارد. ارزش سیاسی اصل بقای حکومت اسلامی که نافی هرگونه تهاجم و تجاوز است موجبات ثبات قدرت نرم اسلامی را فراهم میکند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با انصراف از امتیازات کوتاه مدت سیاسی علاوه بر تضمین بقای حکومت اسلامی، زمینههای مساعد نیل به اهداف و منافع ثابت حکومت را فراهم کردند. ایدئولوژی و هدف غایی در اسلام، ظلمستیزی و دفاع از مظلوم است که نتایج قدرت را در بازتاب عدالت اجتماعی در سطح خرد و کلان نمایان میکند و ماهیت نظام را به سمت اهداف صلح و امنیت سوق میدهد.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در استراتژی تعامل با خلفا، پایههای اقتدار قدرت نرم اسلامی را مستحکم نمودند و با اشاعهی ارزشهای اسلامی در زمینههای علمی، اقتصادی، نظامی و … فرایند جهانیسازی اسلام را مدیریت کردند. انعطاف تاکتیکی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر خلفا و انعطافناپذیری ایشان در برابر اصول اخلاقی و اهداف ثابت حکومتی، دموکراتیزهگرایی فرهنگ سیاسی جامعهی اسلامی را در راستای منافع ملی و جهانی اسلام مدیریت کرد؛ بهعبارتی بازتاب رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) لزوم پیوند بعد عینی و ذهنی نظام سیاسی را در تعامل ساختار سیاسی و فرهنگ سیاسی نهادینه کرد و سطح انتظارات فرهنگ سیاسی را به سمت اهداف و منافع ملی و جهانی اسلام سوق داد. جذابیتهای فرهنگ سیاسی اسلام که بر پایهی اصول اخلاقی و ارزشهای عام بشر دوستانه قرار دارد یکی از منابع مهم و ماندگار قدرت نرم در اسلام است که توسط مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پایهگذاری شد.
فصل ۴
مدیریت قدرت نرم
در حکومت امام علی(علیهالسلام)
مقدمه
اسلام سیاسی، واژهای که چندی است خوراک تبلیغات رسانههای غربی شده، و آن را مترادف با ترور و تروریسم میدانند؛ واژهای بحرانزا که مدافعان حقوق بشر را بر آن داشته است تا اسلام ستیزی را در دستور کار قرار دهند و ارابههای نمادین خود را بر محوریت اسلام ستیزی بچرخانند و با هر چرخش آن، کودکان، زنان، و مردانی بیگناه، با نام حقوق بشر، به جرم مسلمان بودن و یا زیستن در کشوری اسلامی، قربانی شوند. با اذعان به در اختیار داشتن منابع قدرت نرم به اشاعهی ارزشهای خود میپردازند، ارزشهایی که پوشش ارزش دارند ولی در حقیقت، نوعی استثمار است. اشاعهی این ارزشها، در حقیقت استعمار نوین است. واژهی استعمار به معنای آباد کردن بود، ولی آنقدر با پوشش استعمار، استثمار کردند که این پوشش از هم پاشید و استعمار مترادف شد با عمل آن، یعنی استثمار. آنگاه که هویت واژهی استعمار فاش شد، آن را در پوشش قیمومت قرار دادند، ولی قیمومت هم ظرفیت فشار استثمار را نداشت و از هم پوکید، پوششهای جدید و باز هم جدیدتری ایجاد شد از طرح مارشالها گرفته تا اشاعهی دموکراسی. و امروز جدیدترین پوشش، مبارزه با تروریسم، واژهای که از ظرفیت بسیار بالایی برخوردار است، چون معنای آن در آباد کردن و یا سرپرستی خلاصه نمیشود و گمان نمیرود در کوتاه مدت از هم پوکیده شود. مبارزه با تروریسم یعنی اجرای حقوق بشر، ایجاد آرامش و امنیت؛ البته حقوق بشر و امنیت در چارچوب ارزشهای لیبرال دموکراسی، یعنی حامیان حقوق بشر، و در راستای مبارزه با اسلام سیاسی، یعنی ناقضان حقوق بشر! پوشش مبارزه با تروریسم، حامل منافع مدافعان حقوق بشر است و جایی گسترده نمیشود مگر اینکه حقها بلعیده شود تا بشری که آنها فقط در وجود خود میبینند به انحصار سلب حقوق برسد و اینجا تازه شروع حقوق بشر به سبک لیبرال دموکراسی است.
هنگامیکه آبی گوارا از دل کوه میجوشد، در مسیر خود بوستانها را آبیاری میکند، به گلستانها طراوت میبخشد و تشنگان زیادی را سیراب میکند؛ اما اگر آبراههای انحرافی در مسیر آب گشوده شود این آب گوارا با ناخالصیهای زیادی در هم میآمیزد، ناخالصیهایی که زلالی آب را محو میکنند و چه بسا نوشیدن آن مفید که نه بلکه مضر باشد. بسی سادهانگاری است که کسی با دیدن این آب آلوده، بگوید آب مضر است؛ بلکه برای شناخت از حقیقت آب باید به سرچشمهی آن رجوع کرد و از ابتدا به آن نگریست و بعد نتیجهگیری کرد که آب مفید است، طراوت بخش است، زندگی بخش است؛ آبی که مضر است آب نیست، مایعی است آلوده در پوشش آب. و این است حکایت اسلام سیاسی و محققان لیبرال دموکراسی، که چه زود نتیجهگیری میکنند و ندای آزادی و حقوق بشر سر میدهند، آزادی و حقوق بشری که به معنای تام کلمه، اسلام سیاسی اصیل، نه تنها منادی بلکه اعمال کنندهی آن است.
چشمهی زلال و حقیقت وجودی اسلام سیاسی در دل حکومت علوی نهفته است. حکومتی که مبانی نظری آن را در دل سیاستهای عملی حاکمیت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) باید جستوجو کرد؛ یعنی صدای عملگرایی آن به مراتب رساتر از صدای شعارپردازی است. و این است رمز ماندگاری آن بعد از هزار و چهارصد سال در قلوب و اذهان مردمان. حکومت علوی عوامپروری میکند نه عوامفریبی، تربیت میکند نه تبلیغ، استقلالبخش است نه استثمارگر. در ذیل، مدیریت قدرت نرم در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با توجه به رفتار سیاسی ایشان در مدت پنج سال زمامداری حکومت اسلامی، مورد بررسی قرار میگیرد.
.
اعتبارمندی قدرت سیاسی
در همهی تاریخ، دیر زمانی است که نیرنگ و فریب چنان با سیاست و حکمرانی بههم آمیخته است که تصور جدایی آندو، و حتی موفقیت سیاست بدون توسل به نیرنگ، غیر ممکن بهنظر میرسد. ظاهراً در دنیا پذیرفته شده است که هرچه حاکمی مکارتر و فریبندهتر باشد، موفقیت او در حکمرانی، و بقا و دوام حکومتش بیشتر است. در این حکومتها، خود قدرت و حکمرانی، هدف بهشمار میرفته و حتی اجرای عدالت موردی هم برای حفظ قدرت انجام شده است. اما حضرت علی(علیهالسلام) در هیچ شرایطی حاضر نبود به حیله و نیرنگ متوسل شود(علیخانی،۱۳۷۹،ص۲۶۴).
همهی مورخین معتقدند که امام علی(علیهالسلام) از شدت حقخواهی و اتکای به اصول عدالت اجتماعی در امت اسلامی بود که بالاخره مجبور شد ولایت را بپذیرد و این مشکل را بر خود تحمیل کند. او آنچه را احساس میکرد با مردم درمیان گذاشت. امام علی(علیهالسلام) سخنگو ندارد و در زمامداری او که حکومت اسلامی به سه قارهی دنیا رسوخ کرده، سیاست مساوی است با عدالت اجتماعی و توحید(مولانا،۱۳۸۰،ص۲۱۱).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اصول اخلاقی و ارزشی را بهعنوان یک اصل ثابت وارد حوزهی سیاست میکنند، بهگونهای که عناصر قدرتساز در تبدیل به رفتار قدرت، ماهیتی ارزشی و نرمافزاری مییابند و اعتبارمندی و مشروعیت سیاست، در تطبیق با رفتار سیاسی هویتی عینی مییابد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
ای مردم! وفا همراه راستی است، که سپری محکمتر و نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم. آنکس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد، خیانت و نیرنگ ندارد. اما امروز در محیط و زمانهای زندگی میکنیم که بیشتر مردم، حیله و نیرنگ را زیرکی میپندارند، و افراد جاهل، آنان را اهل تدبیر میخوانند. چگونه فکر میکنند؟ خدا بکشد آنها را! چه بسا شخصی تمام پیشآمدهای آینده را میداند، و راههای مکر و حیله را میشناسد، ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست، و با اینکه قدرت انجام آنرا دارد، آنرا به روشنی رها میسازد، اما آنکس که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد، از فرصتها، برای نیرنگبازی، استفاده میکند(نهج البلاغه،خطبه۴۱،ص۶۵).
قدرت در حوزهی سختافزاری و نرمافزاری، بر محور سیاست مدیریت میشود. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤلفهی صداقت را پشتوانهی سیاست قرار میدهند و به سیاست و عملکردهای سیاسی هویتی ارزشی میبخشند که در آستانهی ورود به حوزهی اجتماعی، شاخص مشروعیت قدرت، پدیدار میشود. حضور کاربردی مؤلفهی مدیریتی صداقت در سیاست، تضمین پایبندی قدرت سیاسی نسبت به تعهدات است که تصویر نمادی ارزشهای سیاسی را به واقعیت نهادی سوق میدهد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:

این مطلب را هم بخوانید :  پژوهش - جایگاه قدرت نرم در اندیشه ی سیاسی امام علی علیه السلام- قسمت ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.