جایگاه قدرت نرم در اندیشه ی سیاسی امام علی علیه السلام- قسمت ۱۴

کیفیت دیپلماسی
کیفیت تجارت
کمکهای بشردوستانه
عملکردهای سیاسی
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) این عناصر را در ساختار توازن حقوق در تطبیق با راهبرد مدیریتی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، به رفتار قدرت تبدیل و خروجیهای عدالت اجتماعی را صادر کردند. عناصر قدرتساز در ساختار توازن حقوق با هرم طبقاتی جامعه پیوندی ناگسستنی دارد و مدیریت قدرت نرم، فرایند قدرتسازی را به پشتوانهی ارزشی و هنجاری بخش اجتماعی به رفتار قدرت تبدیل میکند. این عناصر در ادامه، با استناد به فرمایشات امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مورد بررسی قرار میگیرند.
۴-۱٫ کاریزمای رهبر در ساختار توازن حقوق
اولین عنصر قدرتساز در ساختار توازن حقوق، کاریزمای رهبر است. دستورالعمل امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به مالک اشتر، در زمینهی خودسازی، زمینههای کاریزمای شخصیت فرمانروا در چارچوب عدالت اجتماعی را آموزش میدهد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در نامه به مالک اشتر، در سال ۳۸ هجری هنگامیکه او را به فرمانداری مصر برگزید، فرمودند:
به نام خداوند بخشنده و مهربان، این، فرمان بندهی خدا، علی، امیر مؤمنان، به مالک اشتر پسر حارث است، در عهدی که با او دارد، هنگامیکه او را به فرمانداری مصر برمیگزیند تا خراج آن دیار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح، و شهرهای مصر را آباد سازد.
او را به ترس از خدا فرمان میدهد، و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدم دارد، و آنچه در کتاب خدا آمده، از واجبات و سنتها را پیروی کند، دستوراتی که جز با پیروی آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضایع کردن آن جنایتکار نخواهد گردید. به او فرمان میدهد که خدا را با دل و دست و زبان یاری کند، زیرا خداوند پیروزی کسی را تضمین کند که او را یاری دهد، و بزرگ دارد آنکس را، که او را بزرگ شمارد. و به او فرمان میدهد تا نفس خود را از پیروی آرزوها باز دارد، و به هنگام سرکشی رامش کند، چرا که: «همانا نفس همواره به بدی وا میدارد جز آنکه خدا رحمت آورد»(نهجالبلاغه،نامه۵۳،ص۴۰۳).
حضرت امیر(علیهالسلام) در همان ابتدای عهدنامهی مالک اشتر فلسفهی حکومت دینی را چنین بیان میکنند: «هذا ما أمَرَ بِهِ عَبدُاللهِ عَلِیٌ أمِیرُالمُؤمِنین»، کلمهی امر را با کلمهی عبد و عبدالله کنار هم میآورد، یعنی در حکومت دینی آمریت با عبودیت گره خورده است. آنکسی که عبدتر است، حق حاکمیت و حکومت و امارت دارد و حق دارد دستور بدهد، کسیکه از خودش چیزی ندارد و برای خودش چیزی نمیخواهد. حضرت امیر(علیهالسلام) اول کلمهی عبدالله را میآورد، بعد کلمهی امیرالمؤمنین را میآورد، سپس میگوید: «فِی عَهدِهِ إلَیه»، مسئلهی قدرت و حکومت عهد است، یک تعهد است، یک قرارداد شرعی و الهی است، حق حکومت یا حق حاکمیت، یک حقی نیست که مثل علف از زمین روییده باشد و به دلخواه کسی باشد، نه به دلخواه حاکم است، نه به دلخواه مردم است، باید طبق اصول و دکترین دینی اعمال بشود. بعد از آن، امام میفرمایند که این بخشنامهی حکومتی است و دستوری است که من بهعنوان حاکم اسلامی و بهعنوان عبدالله میدهم که چهکار کنی. این فلسفهی دینی و فلسفهی قدرت در اسلام است(رحیمپور ازغدی،۱۳۸۵،ص۴۲).
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در ساختار توازن حقوق، اهمیت فراوانی به شخصیت زمامداران و رهبران میدهند. شخصیت زمامداران و رهبران باید در تطبیق با ماهیت اهداف و منافع ثابت حکومت باشد. اگر هدف حکومت ظلمستیزی و دفاع از مظلوم است، رهبر و زمامدار باید با پرهیز از هرگونه ظلم و ستم، نماد ظلمستیزی باشد. نای میگوید:
زیبایی یا کاریزما جنبهای از رابطهی یک کنشگر با ایدهآلها، ارزشها و چشمانداز است و معمولاً باعث الهامبخشی و پایبندی میگردد(نای،۱۳۹۰،ص۱۵۳).
کاریزمای رهبران و زمامداران در حکومت اسلامی بهعنوان یک اصل حکومتی و بر اساس رابطهی حق و تکلیف پذیرفته شده است تا زمامداران در رأس هرم طبقاتی جامعه با نهادینهسازی رعایت حقوق بشر، موجبات انتشار و انسجام توازن حقوق در کل ساختار هرم طبقاتی جامعه را فراهم کنند.
اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) زمامدار را به ترس از خدا سفارش میکنند یعنی ضمانت اجرای حقوقی در راستای محدودیت عملکرد زمامداران در چارچوب فرامین الهی؛ تقدم اطاعت خدا بر دیگر کارها یعنی لزوم تعهدگرایی و پایبندی در رابطهی حق و تکلیف نسبت به مردم؛ پیروی از کتاب خدا و سنت پیامبر(صلیاللهعلیه و آله) یعنی لزوم ترویج ارزشهای مشترک؛ و اینکه به زمامدار میفرمایند خدا را با دل و دست و زبان یاری دهد یعنی تطبیق عقیده و عمل و گفتار زمامداران در یاری حق، عامل قدرت و اقتدار دولت است، زیرا که خداوند میفرماید: «وَ لَیَنصُرَنَ اللهُ مَن یَنصُرُهُ إنَ اللهَ لَقَویٌ عَزیز»[۱۷](قرآن، سوره حج، آیه۴۰)، و اینگونه است که حضرت موسی(علیهالسلام) به قوم خود گفت: «قالَ موسی لِقَومِهِ إستَعینُوا بِالله وَ إصبِرُوا إنَ الاَرضَ للهِ یُورِثُها مَن یَشآءُ مِن عِبادِهِ وَ العاقِبَۀُ لِلمُتَقین»[۱۸](قرآن، سوره اعراف، آیه۱۲۸)، پس صاحبان قدرت باید نفس سرکش را رام، و با برپایی عدالت درون، زمینهساز عدالت برون شوند.
حضرت علی(علیهالسلام) خطاب میکند به مالک و میگوید، حاکمان در حکومت دینی بیشتر از مردم احتیاج به تقوا دارند. فقط به مردم نمیگوید تقوا داشته باشید، لذا یک شرط محکم در حکومت تقوا است. حاکمان دینی اگر فاسق باشند، شرعاً حق حکومت ندارند و این حساسیت در فقه شیعه اعمال شده است، نه تنها نسبت به حقوق اجتماعی و مدنی، حتی نسبت به مسائل شخصی حاکم دینی، اگر حاکم دینی دروغ بگوید، مرتکب کبیره شود، عادل نیست و حق حکومت ندارد. اینقدر سختگیری که نسبت به حاکم دینی میشود به نفع مردم است، بهخاطر حفظ حرمت مردم و حقوق مردم است. برای اینکه حکومت بر مردم را بهدست هر کسی نمیشود سپرد و لذا شیعه بر مسألهی حق حاکمیت حساس است. امام علی(علیهالسلام) در این عهدنامه میفرمایند، امر میکنم به تو ای مالک که خودت را بشکن، بر اساس نفس حکومت نکن که در حکومت دینی حاکمان حق ندارند بر اساس دلشان حکومت کنند، بر خود مسلط باش. به مالک میگوید اجرای عدالت را از خودت شروع کن، کسیکه در درون خودش نمیتواند اجرای عدالت کند، نمیتواند در بیرون و در جامعه اجرای عدالت نماید. این است که فقه شیعه اینقدر روی عدالت حاکم تأکید دارد، برای اینکه بدون تقوا، یعنی عدالت فردی، نمیشود عدالت را در جامعه اجرا کرد(رحیمپور ازغدی،۱۳۸۵،صص۴۴-۴۳).
خروجی عدالت فردی رهبران، عنصر کاریزما یا جذابیت رهبر است، عنصری که فرمانبرداری و اطاعت را نه در قدرت و اجبار، که در اقتدار و نفوذ معنا میکند. اولین عنصر قدرتساز در ساختار توازن حقوق، از مسیر قدرت نرم و در ارتباط با محوریت پروردگار، کسب اعتبار و مشروعیت میکند، و به سمت برپایی عدالت اجتماعی سوق داده میشود.
بیعدالتی و ستمگری جز در محور «منیت» رشد نمیکند و «منیت» تقوای الهی را بر نمیتابد، خواه در کوچکترین اجتماعات بشری، و خواه در بزرگترین آنها باشد. در وادی سیاست، از کوچکترین کشورها تا بزرگترین آنها، و از نظامهای منطقهای تا نظام بینالملل، رشد «منیت»، مجوز صدور منفعتطلبی و انحصارگرایی است، مجوزی که شیب توازن حقوق را به سمت «منیت» و منافع «منیت» تند میکند، و نقض حقوق در نسل کشیها را حق دفاع از «منیت» خود میداند، «منیتی» که در نظام باورهای افراطیون مذهبی و یا لائیکها رشد میکند و محصولی جز جنایتکاری به بار نمیآورد، محصولی که با توجه به میزان قدرت «منیت»، ابعاد وسیعتری به خود میگیرد، از درگیریها و ناامنیهای داخلی و منطقهای گرفته، تا درگیریها و ناامنیهای نظام بینالملل، درگیریها و ناامنیهایی که محصول «منیت» شخصیتهایی چون ناپلئونها و هیتلرها بوده و هست، کسانی که بر چارچوب فرامین الهی خروج کردند و ادعای مالکیت ملک هستی را داشتند، ادعایی فانی که ماحصلی جز ایجاد ناامنی در نظام بینالملل، و ثبت نام آنها در ردیف جنایتکاران تاریخ نداشت، و تاریخ همچنان تکرار میشود.
۴-۲٫ مدیریت افکار عمومی در ساختار توازن حقوق
افکار عمومی، از بطن اجتماع برمیخیزد و مهمترین عنصر قدرتساز کشور است، اهمیت این عنصر، سبب شده است که اکثر سیاستمداران از زاویهی قدرت نرم مخرب، در پی اقناع جانبی افکار عمومی باشند، زیرا معتقدند که همسویی سیاستها با افکار عمومی، موجب تنزل سطح کیفی مدیریت سیاسی میشود، پس باید با تصویرسازی، افکار عمومی را با سیاستها همسو و هماهنگ کرد تا همچنان از این منبع قدرت، بهعنوان پشتوانهی عملکردهای سیاسی استفاده شود. اما مدیریت افکار عمومی در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، از زاویهی قدرت نرم سازنده، و در ساختار توازن حقوق شکل میگیرد که خروجیهای نافع عدالت اجتماعی را صادر میکند. جهت ادامهی بحث و بررسی به قسمتی از سخنان امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در نامهی ۵۳ نهجالبلاغه استناد میشود. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
پس ای مالک، بدان! من تو را به سوی شهرهایی فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل یا ستمگری بر آن حکمراندند، و مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای حاکمان پیش از خود مینگری؛ و دربارهی تو آن میگویند که تو نسبت به زمامداران گذشته میگویی، و همانا نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که خدا از آنان بر زبان بندگانش جاری ساخته است.
پس، نیکوترین اندوختهی تو باید اعمال صالح و درست باشد؛ هوای نفس را در اختیار گیر، و از آنچه حلال نیست خویشتنداری کن، زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آنچه دوست دارد، یا برای او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایی.
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست ومهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو، و دستهی دیگر همانند تو در آفرینش میباشند. اگر گناهی از آنان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب میگردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسانگیر، آنگونه که دوستداری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسانگیرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیلهی آزمودن تو قرار داده است. هرگز با خدا مستیز، که تو را از کیفر او نجاتی نیست، و از بخشش و رحمت او بینیاز نخواهی بود. بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر کردن شادی مکن، و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باش.
به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم، پس باید اطاعت شود؛ که اینگونه خودبزرگبینی، دل را فاسد، و دین را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست. و اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خودبزرگبینی شدی، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از حکومت تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات میدهد، و تندروی تو را فرو مینشاند، و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی باز میگرداند.
بپرهیز که خود را در بزرگی همانند خداوند پنداری، و در شکوه خداوندی همانند او دانی، زیرا خداوند هر سرکشی را خوار میسازد، و هر خودپسندی را بیارزش میکند.
با خدا و با مردم، و با خویشاوندان نزدیک، و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن، که اگر چنین نکنی ستم روا داشتی، و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آنرا که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد، که با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد، یا توبه کند، و چیزی چون ستمکاری، نعمت خدا را دگرگون نمیکند، و کیفر او را نزدیک نمیسازد، که خدا دعای ستمدیدگان را میشنود، و در کمین ستمکاران است.
دوست داشتنیترین چیزها در نزد تو، در حق میانهترین، و در عدل فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گستردهترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین میبرد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بیاثر میکند. خواص جامعه، همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند، زیرا در روزگار سختی یاریاشان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر، و در خواستههایشان پافشارتر، و در عطا و بخششها کم سپاستر، و به هنگام منع خواستهها دیر عذرپذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامتتر میباشند. در صورتیکه ستونهای استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیرهی دفاعی، عموم مردم می باشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.
از رعیت، آنان را که به دنبال عیوب دیگران بیشتر جستوجو میکنند، از خود دور کن، و دشمن بدار، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است، پس، مبادا آنچه بر تو پنهان است آشکار گردانی، و آنچه که هویدا است بپوشانی، که داوری در آنچه از تو پنهان است با خدای جهان میباشد، پس چندان که میتوانی زشتیها را بپوشان، تا آنرا که دوستداری بر رعیت پوشیده ماند خدا بر تو بپوشاند.
گره هر کینهای را در مردم بگشای، و رشتهی هر نوع دشمنی را قطع کن، و از آنچه که در نظر روشن نیست کنارهگیر. در تصدیق سخنچین شتاب مکن، زیرا سخنچین گرچه در لباس اندرزدهنده ظاهر میشود، اما خیانتکار است.
بخیل را در مشورت کردن دخالت نده، که تو را از نیکوکاری باز میدارد، و از تنگدستی میترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده، که در انجام کارها روحیهی تو را سست میکند. حریص را در مشورت کردن دخالت نده، که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت میدهد. همانا بخل و ترس و حرص، غرایز گوناگونی هستند که ریشهی آنها بدگمانی به خدای بزرگ است. بدترین وزیران تو، کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده، و در گناهان آنان شرکت داشته، پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند، زیرا که آنان یاوران گناهکاران، و یاریدهندگان ستمکارانند. تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنها را داشته، اما گناهان و کردار زشت آنها را نداشته باشند. کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده، و گناهکاری را در گناهی کمک نرسانده باشند.
هزینهی اینگونه از افراد بر تو سبکتر، و یاریشان بهتر، و مهربانیشان بیشتر، و دوستی آنان با غیر تو کمتر است. آنان را از خواص، و دوستان نزدیک، و رازداران خود قرار ده، سپس از میان آنان افرادی را که در حقگویی از همه صریحترند، و در آنچه را که خدا برای دوستانش نمیپسندد تو را مددکار نباشند، انتخاب کن، چه خوشایند تو باشد یا نباشد.
تا میتوانی، با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنانرا چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند، و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند، که ستایش بیاندازه، خودپسندی میآورد و انسان را به سرکشی وا میدارد.
هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بیرغبت، و بدکاران در بدکاری تشویق میگردند، پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده.
بدان ای مالک! هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد رعیت به والی، بهتر از نیکوکاری به مردم، و تخفیف مالیات، و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نمیباشد؛ پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفاداری رعیت، خوشبین شوی، که این خوشبینی رنج طولانی مشکلات را از تو برمیدارد.
پس به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوشبین باش، و به آنان که بدرفتاری کردی بدگمانتر باش. و آداب پسندیدهای را که بزرگان این امت به آن عمل کردند، و ملت اسلام با آن پیوند خورده، و رعیت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن، و آدابی که به سنتهای خوب گذشته زیان وارد میکند، پدید نیاور، که پاداش برای آورندهی سنت، و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی. با دانشمندان فراوان گفتوگو کن، و با حکیمان فراوان بحث کن، که مایهی آبادانی و اصلاح شهرها، و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت(نهجالبلاغه، نامه۵۳،صص۴۰۷-۴۰۳).
دومین عنصر قدرتساز در ساختار توازن حقوق، مدیریت افکار عمومی است. اهمیت این عنصر، در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به حدی است که از فرمانروا میخواهد تا معیار قضاوت مردم در عملکردهای سیاسی را مد نظر قرار دهد. شاخصهای مدیریت افکار عمومی در ساختار توازن حقوق از رابطهی حق و تکلیف نشأت میگیرد، بر این اساس، تکلیف و مسئولیت زمامداران، ضمانت اجرای حقوق افکار عمومی است. مؤلفههای مدیریت افکار عمومی در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) عبارتند از:
در ساختار توازن حقوق، اشاعهی عملکردهای سیاسی زمامداران ملاک قضاوت افکار عمومی است نه شعارهای تبلیغاتی آنان.
در ساختار توازن حقوق، عدل و انصاف، معیار عملکرد حاکمان است نه انحصارطلبی و سودمحوری.
در ساختار توازن حقوق، افکار عمومی ابزار افزایش قدرت سیاستمداران نیستند بلکه ارکان تکلیف آنان هستند، پس تعامل با عموم مردم بر پایهی رحمت و عطوفت شکل میگیرد نه بر اساس چپاول و غارت.
در ساختار توازن حقوق، کلیهی ابعاد مدیریتی بر اساس راهبرد مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق اجرا میشود نه تبعیض و آپارتاید.

این مطلب را هم بخوانید :  دسته بندی علمی - پژوهشی : جایگاه قدرت نرم در اندیشه ی سیاسی امام علی علیه السلام- قسمت ...

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.