تاثیر آموزش انسان گرایی بر باورهای ارتباطی ، رضایت زناشویی و شادکامی زوجین …

بوشمن[۶۲۴] (۱۹۹۸)، در تحقیقی به بررسی رابطه باورهای ارتباطی ، تعارض ، عشق در رضایت با تکنیک های حل مسئله بر روی ۱۵۰ زوج پرداخت. از نتایج چنین یافت شد که استفاده از تکنیک های حل مسئله به طور معناداری با دو باور «تخریب کنندگی» و «تغییر ناپذیری همسر» در مرد و زن مرتبط است و باور «توقع ذهن خوانی» فقط در مورد زنان معنا دار بود. دو باور «کمالگرایی جنسی» و «تفاوت های جنسیتی» با کاربرد تکنیک های مخرب حل مسئله ارتباط نداشت. نمره مردان در باور «تخریب کنندگی مخالفت» به طور معناداری بالاتر از زنان بود.
تحقیقات کورنلیوس و آلسی[۶۲۵](۲۰۱۰) نشان داند که آموزش خانواده موجب بهبود در رضایت زناشویی می گردد. یافته های هایرش، کلارک، متیو و ویلیام[۶۲۶](۲۰۰۳) نشان می دهد افرادی که باور غیر منطقی دارند اضطراب و عملکرد اجتماعی ضعیفی دارند. نینن[۶۲۷](۱۹۹۳) در تحقیقی نشان داد که باورهای ارتباطی می تواند اثرات مخرب جدی در خانه یا محل کار داشته باشد و در برخورد فرد با محیط اثر بگذارد.
الیس و درایدن(۱۹۹۱) در پژوهش دیگری دریافتند که باورهای ارتباطی تهدیدی جدی برای تفاهم زناشویی است و افزایش باورهای ارتباطی زمینه نامساعدی برای هم فهمی متقابل است.
مولر و وانزیل[۶۲۸] (۱۹۹۱) نیز در پژوهشی بین باورهای ارتباطی و سازگاری زناشویی نشان دادند که بین نمره مقیاس سازگاری زناشویی(DAS) و خرده مقیاس های باور به تخریب کنندگی مخالفت(D) و کمال گرایی جنسی(S) از سیاهه باورهای ارتباطی(RBI) همبستگی های معناداری وجود دارد.
استارکت و بورسیک[۶۲۹] (۲۰۰۳)، رابطه بین باورهای ارتباطی و سبک دلبستگی(سبک ایمن، دو سوگرایی و کناره گیری) و نارضایتی در ارتباط متقابل را مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که افراد نا ایمن باورهای غیر منطقی تری نسبت به کسانی که دارای شیوه دلبستگی ایمن هستند، دارند. دلبستگی نا ایمن با باورهای غیر منطقی رابطه معنی داری دارد و عدم رضایت از ارتباط نیز با باورهای غیر منطقی رابطه دارد. همچنین گزارش نمودند که زنان باور به «تخریب کنندگی مخالفت» را بیش از مردان داشته و «کمالگرایی جنسی» در مردان بیشتر بوده است.
همام چی (۲۰۰۵)، در تحقیقی با عنوان«باورهای ارتباطی در تعارض زناشویی» بر روی یک نمونه ۱۸۲ نفری مرد و زن به این نتایج دست یافت : باورهای ارتباطی با تعداد فراوانی تعارضات زناشویی ارتباط مثبت داشته و سطح تنش با این تعارضات مرتبط بود. همچنین باورهای مرتبط با ذهن خوانی با تعارضات زوجی زنان ارتباط منفی داشت. در پژوهشی دیگر که این محقق برای بررسی نقش باورهای ارتباطی بر رضایتمندی و سازگاری زناشویی انجام داد مشخص شد که زوجینی که سازگاری متقابل کمتری داشتند نسبت به زوجین سازگارتر باورهای ارتباطی بیشتری داشتند، باورهای ارتباطی همبستگی منفی و متوسطی با سازگاری زناشویی مردان داشت بین رضایت زناشویی و باورهای ارتباطی نیز همبستگی منفی و بسیار پایینی مشاهده شد و باور«توقع ذهن خوانی» بارضایت زنان ارتباط مثبت داشت. اگرچه تفاوت های جنسیتی و سنی در باورها معنادار نبود اما تفاوت های معنی داری در باورهای ارتباطی با توجه به سطح تحصیلات به دست آمد.
بنازاده دردشتی(۱۳۸۸) پژوهشی با هدف بررسی اثر بخشی آموزش گروهی با رویکرد تحلیل ارتباط متقابل بر سازگاری اجتماعی و باورهای غیر منطقی شرکت کنندگان در کلاس های فرهنگسراهای اصفهان در سال ۱۳۸۸ انجام داد ۳۰ نفر از کسانی که از نظر باورهای غیرمنطقی و ناسازگاری اجتماعی نمره بالایی کسب کرده بودند بصورت تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل قرارگرفتند. پس از ۹ جلسه آموزشی در مورد گروه آزمایش و جمع آوری اطلاعات نتایج پس آزمون نشان داد که آموزش تحلیل رفتار متقابل به روش گروهی در افزایش سازگاری اجتماعی و کاهش باورهای غیرمنطقی بطور معناداری اثرگذار است.
سلیمانیان(۱۳۷۳) در تحقیقی تحت عنوان« بررسی تاثیر تفکرات غیر منطقی( براساس رویکرد شناختی) بر نارضایتی زناشویی در دانشجو معلمان» به این نتیجه دست یافت که میزان تفکرات غیر منطقی در افرادی که دارای نارضایتی زناشویی بودند به طور معناداری بیشتر از افرادی بود که دارای رضایت زناشویی بودند و هیچ تفاوت معناداری بین میزان تفکرات غیرمنطقی دو جنس زن ومرد وجود ندارد همچنین مقایسه میزان رضایت زناشویی در دو جنس نشان داد که رضایت زناشویی در مردان بیشتر از زنان است.
آرین(۱۳۸۰)، طی اجرای تحقیقی به بررسی و مقایسه باورهای غیرمنطقی و رابطه آن با رضایت زناشویی در زنان متأهل و زنان خانه دار کاشان پرداخت. نمونه او شامل ۱۰۸ نفر زنان دبیر و ۱۰۰ نفر زنان خانه دار بود. نتایج تحقیق وی نشان داد که در هر گروه از زنان بین باورهای غیرمنطقی و رضایتمندی از زندگی زناشویی ارتباط معنادار منفی وجود دارد. یافته دیگر این تحقیق این بود که بین دو گروه زنان از نظر میزان رضایتمندی و نمره کل باورها تفاوت معناداری وجود نداشته است.
در پژوهشی که توسط حیدری، مظاهری و ادیب راد(۱۳۸۱)، صورت گرفت، مشخص شد که آموزش مهارت های شناختی بر باورهای ارتباطی ارتباطی تاثیر داشته است. از ۵ خرده مقیاس باورهای ارتباطی خرده مقیاس های«باور به تخریب کنندگی مخالفت» ، «توقع ذهن خوانی» و «باور به تغییر ناپذیری همسر» در پس آزمون تغییر معنادا داشتند و خرده مقیاس های «کمال گرایی جنسی» و « باورهای مربوط به تفاوتهای جنسیتی» تفاوت معناداری نداشتند.
ادیب راد و ادیب راد(۱۳۸۴)، در پژوهشی با هدف بررسی رابطه باورهای ارتباطی با دلزدگی زناشویی و مقایسه آن در زنان متقاضی طلاق و زنان خواهان ادامه زندگی مشترک، نشان داد که تفاوت معنی داری بین دلزذگی زناشویی متقاضی طلاق و زنان مایل به ادامه زندگی مشترک وجود دارد. همچنین تفاوت رابطه بین دلزدگی زناشویی و باورهای ارتباطی در زنان متقاضی طلاق و زنان مایل به ادامه زندگی مشترک معنی دار بود.
ادیب راد، مهدوی، ادیب راد و دهشیری(۱۳۸۴)، در تحقیقی تحت عنوان «مقایسه باورهای ارتباطی زنان مراجعه کننده به مراکز قضایی و زنان مایل به ادامه زندگی مشترک شهر تهران، نشان دادند که بین این دو گروه از نظر نمره کل باورهای ارتباطی و خرده مقیاس باور به «تخریب کنندگی مخالفت» و باور به «تغییر ناپذیری همسر» تفاوت معنا داری وجود دارد.
حیدری، مظاهری، و پوراعتماد(۱۳۸۴)، براساس تحقیقی که برای تعیین باورهای ارتباطی با احساسات مثبت نسبت به همسر انجام دادند، چنین یافتند که باور به «تغییر ناپذیری همسر» پیش بینی کننده معتبر برای احساسات مثبت نسبت به همسر است. «کمالگرایی جنسی» در مردان پیش بینی کننده معتبر برای احساسات مثبت به همسر هم در مردان و هم در زنان است. باورهای غیر منطقی«تفاوتهای جنسیتی» در زنان پیش بینی کننده معتبر برای احساسات مثبت نسبت به همسر در زنان و مردان است و باور به« تخریب کنندگی مخالفت » و « توقع ذهن خوانی» در زنان پیش بینی کننده نگرش مثبت آنان نسبت به همسرانشان است. همچنین باور به «تخریب کنندگی مخالفت» در زنان به طور معنی داری بیشتر از مردان است.
مومن زاده، مظاهری و حیدری(۱۳۸۴)، در پژوهش با عنوان «ارتباط تفکرات غیرمنطقی و الگوهای دلبستگی زناشویی» که روی ۱۰۰ زوج(۲۰۰نفر) از شهر مشهد انجام دادند، اظهار داشتند که به جز تفکرهای «عدم کنترل هیجانات» و «کمال طلبی» رابطه منفی داری بین تفکرات غیرمنطقی و سازگاری زناشویی وجود دارد. همچنین تفکرات غیرمنطقی «واکنش نا امیدی» ، «دلواپسی اضطراری» و « اتکا به دیگران» در زنان بالاتر از مردان بود.
سلیمی، کرمی نیا، میرزمانی، خاقانی زاده، کرمی و رمضانی(۱۳۸۴)، پژوهشی در زمینه رابطه بین باورهای غیرمنطقی با چرخه زندگی در متقاضیان طلاق انجام دادند. نتایج نشان داد که بین باورهای غیرمنطقی و چرخه زندگی رابطه معناداری وجود دارد. اکثر متقاضیان در چرخه سوم زندگی خود(پرورش کودکان) قرار دارند، بالاترین میانگین نمرات باورهای غیرمنطقی برای چرخه زندگی(بازنشستگی و مرگ) به دست آمد. همچنین نشان دادند که بیشترین میانگین باور غیر منطقی در چرخه پنجم و کمترین در چرخه سوم وجود دارد.
قربانی(۱۳۸۴)، در تحقیقی تحت عنوان«تاثیر آموزش رفتاردرمانی عقلانی هیجانی بر تعارضها و افکار غیر منطقی زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اصفهان» به این نتیجه دست یافت که رفتاردرمانی عقلانی هیجانی در کاهش تعارضات زناشویی و افکار غیرمنطقی زوجین موثر بوده است.
شایستگی، صاحبی و علیپور(۱۳۸۵)، در تحقیقی ۵۰ زوج ایرانی مقیم استرالیا و کانادا را به منظور رابطه رضایتمندی زناشویی با باورهای غیرمنطقی و انتظارات غیرمنطقی زوجین مورد پژوهش قرار دادند. شرکت کنندگان آزمون شاخص سازگاری زناشویی([۶۳۰] DAS)، پرسشنامه باورهای ارتباطی (RBI) و مقیاس انتظارات غیرمنطقی را تکمیل کردند. یافته های پژوهش نشان داد که رضایتمندی زناشویی و متغیرهای شناختی با یکدیگر همبستگی دارند. تمامی عوامل شناختی روی هم رفته ۴۴% واریانس های رضایتمندی زناشویی را نشان داد که از میان ۴۱% سهم دو باور ارتباطی «تخریب کنندگی مخالفت» (۱۹%) و «تغییر ناپذیری همسر» (۲۲%) بوده دیگر متغیر ها کمتر از ۲% واریانس های این متغیر را پیش بینی کرده اند.
خرم آبادی، کرملوو حسینی(۱۳۸۷)، در تحقیقی برای بررسی رابطه میان باورهای ارتباطی با سازگاری زناشویی نشان دادند که از میان مقیاس باورهای ارتباطی، « باور به تغییر ناپذیری همسر» و «کمالگرایی جنسی» را میتوان به عنوان متغیرهای پیش بین برای سازگاری زناشویی تلقی کرد( R2 =۱۶% ). همچنین دریافتند که میان باورهای«تغییر ناپذیری همسر» ، «توقع ذهن خوانی» و «تخریب کنندگی مخالفت» با سازگاری زناشویی رابطه منفی وجود دارد.
بر اساس تحقیق ادیب راد، مهدوی، ادیب راد و دهشیری، (۱۳۸۴) می توان گفت که باورهای ارتباطی نقش بسیار مهمی در رضایت زناشویی و عدم رضایت از زندگی دارند و این بدان معنی است که تغییر این باورها می تواند زمینه ساز تداوم زندگی زوج ها باشد.
ادیب راد و ادیب راد(۱۳۸۴)در پژوهشی با هدف بررسی رابطه باورهای ارتباطی با دلزدگی زناشویی و مقایسه آن در زنان متقاضی طلاق و زنان خواهان ادامه زندگی مشترک انجام دادند. نمونه مورد مطالعه ۱۰۰نفر بودند ۵۰ نفر از زنانی که برای طلاق به مراکز قضایی مراجعه کرده و۵۰نفر از زنانی که مایل به ادامه زندگی مشترک بودند و به دو مقیاس باورهای ارتباطی و دلزدگی زناشویی پاسخ دادند. نتایج نشان داد بین رابطه دلزدگی زناشویی و باورهای ارتباطی زنان متقاضی طلاق و زنان مایل به ادامه زندگی مشترک تفاوت معنی دار وجود دارد. نتایج نشان دهنده تفاوت معنی دار بین باورهای ارتباطی(کل) و خرده مقیاس های باور به تخریب کنندگی مخالف، انتظار ذهن خوانی و تغییر ناپذیری همسر بود ولی تفاوت بین دو خرده مقیاس کمال گرایی جنسی و باور به تفاوت جنسیتی در دو گروه معنی دار نبود. نتایج همچنین نشان دهنده تفاوت معنی دار بین دلزدگی زناشویی در زنان متقاضی طلاق و زنان مایل به ادامه زندگی مشترک بود. تفاوت رابطه بین دلزدگی زناشویی و باورهای ارتباطی در زنان متقاضی طلاق و زنان مایل به ادامه زندگی مشترک معنی دار بود.
سیف و اسلامی(۱۳۸۷) در پژوهشی با هدف پژوهش بررسی کردن نقش باورهای ارتباطی در کارکرد خانواده و سازگاری زناشویی زوج های که به دادگاه خانواده در مجتمع قضایی خانواده در شهر تهران، مراجعه کرده اند انجام دادند. بدین منظور ۲۰۰ نفر از میان زوج های که برای طلاق به این مجتمع مراجعه کرده بودند با استفاده از شیوه نمونه گیری داوطلبانه انتخاب شدند. آزمودنی ها سه پرسشنامه باورهای ارتباطی و سازش پذیری و پیوستگی کارکرد خانواده(ویرایش سوم) را کامل کردند. در فرضیه اول بین مردان رابطه معنی دار معکوس در سطح p<0.01 بین پیوستگی مردان دو خرده مقیاس عدم تغییرپذیری همسر و کمال گرایی جنسی مشاهده شد و در بین زنان در سطح p<0.05 رابطه معنی داری در دو خرده مقیاس نبود تغییرپذیری همسر و تفاوت های جنسیتی پیوستگی مشاهده شد. در فرضیه دوم بین باورهای ارتباطی و سازش پذیری کلا رابطه معنی داری وجود نداشت، اما بین خرده مقیاس نبود تغییرپذیری همسر و سازش پذیری زنان رابطه معنی داری در جهت معکوس p<0.05 مشاهده شد. بین باورهای ارتباطی و سازش پذیری مردان نیز در خرده مقیاس های نبود تغییرپذیری همسر و کمال گرایی جنسی همبستگی معکوس و مستقیم در سطح p<0.01 مشاهده شد. نتایج این پژوهش به ضرورت توجه کردن به تفکرات غیرمنطقی، مختص رابطه، و استفاده کردن از کلاس های آموزشی، جهت تصحیح این تفکرات، و به رویکردهای درمانی رفتاری – شناختی جهت سازگاری زناشویی و افزایش کارکرد خانواده تاکید دارد.
پورشایگان، حسینیان، یزدی(۱۳۸۱) در تحقیقی در مورد تفاوت باورهای غیرمنطقی در دو جنس مرد و زن، نشان داد که در مشاوران زن در خرده مقیاس های انتظار بیش از حد از خود، واکنش با درماندگی به ناکامی، درماندگی برای تغییر با نمره کل رضایت شغلی، رابطه معنادار وجود دارد. در حالی که در مشاوران مرد، در خرده مقیاسهای وابستگی، انتظار بیش از حد از خود با نمره کل رضایت شغلی، رابطه معنی دار بود.
نتایج بدست آمده از پژوهش نجارپور استادی، اسمخانی اکبری نژاد و لیوارجانی(۱۳۸۹)نشان داد که بین ویژگی های شخصیتی روان رنجوری می تواند از باورهای غیر منطقی افراد را پیش بینی کند. به معنای دیگر اینکه افراد روان رنجور از باورهای غیر منطقی بیشتری برخوردار هستند. همچنین زنان و مردان از نظر باورهای غیر منطقی تفاوت معنی داری با یکدیگر دارند و آزمودنی های زن در مقایسه با آزمودنی های مرد از باورهای غیر منطقی بیشتری برخورداند .
سودانی(۱۳۷۵) در پژوهشی با هدف مقایسه دو روش مشاوره ای(فردی – گروهی) از نظر میزان موثر بودن آنها در کاهش باورهای غیرمنطقی دانشجویان نتیجه گرفت که با توجه به فرضیه ها : باورهای غیرمنطقی (توقع تایید از دیگران – نگرانی زیاد توام با اضطراب – اجتناب از مشکل – وابستگی – درماندگی برای تغییر) با روش مشاوره گروهی کاهش بیشتری نشان دادند و باورهای غیرمنطقی(انتظارات بیش از حد از خود – سرزنش کردن خود – واکنش با درماندگی به ناکامی– کمال گرایی) با روش مشاوره فردی کاهش بیشتری نشان دادند و بین مشاوره فردی و گروهی در کاهش باور غیرمنطقی(بی مسئولیتی عاطفی) تفاوت معناداری مشاهده نشد.
بختیارپور و عامری(۱۳۸۹) در تحقیقی نشان دادند که بین باورهای غیرمنطقی(تقاضا برای تایید، انتظار بیش از حد خود، تمایل به سرزنش، واکنش ناکامی، بی مسئولیتی عاطفی، نگرانی زیاد در مورد اضطراب، اجتناب از مشکلات، وابستگی، درمانگی نسبت به تغییر، کمال گرایی) با دلزدگی زناشویی رابطه مثبت معناداری وجود دارد.
۲-۷-۴- تحقیقات انجام شده در زمینه شادکامی
افراد شاد دارای عزت نفس بالا، روابط دوستانه محکم و اعتقادات مذهبی معنادار هستند( مایرز[۶۳۱] ، ۱۹۹۶ ).
شواهد تحقیقاتی نشان داده است که داشتن چند رابطه ی محدود و نزدیک با دیگران با شادکامی، رضایت از زندگی زناشویی، سلامت ذهنی و بهداشت روانی همبستگی دارد( آرگیل ، ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ ).
تحقیقات نشان می دهد که شادی صرف نظر از چگونگی کسب آن می تواند سلامتی جسمانی را بهبود بخشد. افرادی که شاد هستند احساس امنیت بیشتری می کنند، آسان تر تصمیم می گیرند، دارای روحیه مشارکتی بیشتری هستند و نسبت به کسانی که با آن ها زندگی می کنند، بیشتر احساس رضایت دارند(مایرز، ۲۰۰۲ ). دیل[۶۳۲](۱۹۹۰) بر اهمیت تفاهم متقابل در ارتباط زناشویی و نقش آن در شادکامی و رضایت زناشویی و نیز درمان اختلالات رفتاری فرزندان تاکید کرده است و اظهار می دارد زنان و شوهرانی که از کیفیت ارتباطی یا تفاهم خوبی برخوردارند از وضعیت تندرستی بهتری بهره مندند و بین آنها یک رابطه همدلی دو سویه ایجاد می شود که باعث افزایش شادکامی و رضایت زناشویی می گردد.
کشاورز و وفاییان (۱۳۸۶) نشان دادند که افرادی که امور مذهبی را به جای می آورند شادتر از سایر اشخاص هستند.
دو بررسی انجام شده در ایران(گروسی فرشی، مانی و بخشی پور، ۱۳۸۵ ؛ مرادی، جعفری و عابدی، ۱۳۸۴) نیز گویای آن است که شادکامی با برون گرایی ارتباط مثبت و با روان رنجور خویی ارتباط منفی دارد. به اندازه ای که در این بررسی ها به برون گرایی و روان رنجور خویی اهمیت داده شده است، دیگر ابعاد شخصیت مورد توجه قرار نگرفته اند.
در پژوهش روحانی و ابوطالبی(۱۳۸۸) رابطه مثبتی بین شادکامی و رضایت زناشویی به دست آمد، این نتیجه حاصل می شود که با آموزش مهارت های زندگی سالم از جمله ورزش، تفریح، ارتباط صمیمانه با دوستان سطح شادکامی افراد جامعه را بالاتر برده و بالطبع زندگی زناشویی آنها را تحت تاثیر قرار دهند و رضایت زناشویی بالاتری بین زوجین ایجاد نمایند. چون به احتمال زیاد وقتی شخص از زندگی خود خشنود و راضی باشد و از لحظات زندگی اش احساس شادی و لذت نماید این رضایت، زندگی زناشویی را نیز می تواند تحت تاثیر قرار دهد و سطح آن را ارتقا دهد.
به عقیده کوان(۱۹۹۷) هماهنگی درونی شامل پذیرش و درک شخصی و پیوند داشتن با دیگران یعنی برخوردار بودن از همدلی، حساسیت و همدردی نسبت به افرادی که در زندگی نگران آنها هستیم و نیز به کل بشریت باعث ایجاد روابط ارضا کننده و بارور می شود و توجه آدمی را فراتر از خویشتن می برد و میزان خشنودی وی را افزایش می دهد(به نقل از فریش[۶۳۳] ، ۲۰۰۶).
تحقیقات نشان داده اند افرادی که در موقعیت های چالش برانگیز و استرس زا برای موقعیت خود معنادهی می کنند، معمولا عاطفه منفی پایین تری را تجربه می کنند(هوگس[۶۳۴]، ۲۰۰۶).
در پژوهشی که امیدیان(۱۳۸۶) با هدف بررسی وضعیت سلامت عمومی و میزان شادکامی دانشجویان انجام داد نشان داد بین اختلالات روانی و خرده مقیاسهای آن و شادکامی در دانشجویان رابطه معکوس معناداری وجود دارد.
تحقیقات نشان داده که داشتن مشکلات روانشناختی و خانوادگی با شادکامی رابطه منفی دارد(نشاط دوست، کلانتری، مهرابی، پالاهنگ، نوری و سلطانی، ۱۳۸۸).
در تحقیق جزایری(۱۳۷۶) درباره آشفتگی های زناشویی مشخص شد که آشفتگی در روابط زناشویی محیط آسیب زایی را بوجود می آورد و باعث کاهش شادکامی زوجین و فرزندان آنها می شود.
۲-۷-۵- تحقیقات انجام شده در زمینه رضایت زناشویی
پژوهش بالور[۶۳۵] (۲۰۰۱) نیز رابطه بین تفکرات غیرمنطقی و دلزدگی زناشویی را به اثبات رسانده است.همچنین در سال(۱۹۹۴) کارلوس درانا[۶۳۶] اولین ارزیابی طولی[۶۳۷] در مورد برنامه آموزش زوجین را انجام داد. او می خواست بداند که دوره های آموزشی روانی به چه میزان می تواند باعث تقویت صمیمیت در زوجین شود. او ۱۳۷ زوج از ۵ شهر مختلف آمریکا را قبل از دوره آموزشی، و دقیقأ بعد از آن، و همچنین ۶ – ۸ ماه بعد از پایان دوره آموزشی ارزیابی نمود. او به این نتیجه رسید که صمیمیت، می تواند توسط دوره های آموزشی تقویت شود. تحقیقات او نشان داد که این دوره ها تاثیر فوق العاده ای روی صمیمیت ؛ تطابق زندگی زناشویی[۶۳۸] ، رضایت زناشویی و همچنین کاهش تعارض و غم دارد. شش ماه بعد زوجین دستاوردهایی را در زمینه مشارکت[۶۳۹]، گوش دادن، احساس خوب، اعتماد، تعهد، مراقبت، تفاهم، محبت، تمایلات جنسی، تساوی، و استقلال، تغییر رفتار، و عشق، آگاهی از خویشتن و احساس خویشتن و در نهایت پیشرفت در ارتباطات دیگر را گزارش کردند.
لین ترنر (۱۹۹۱) در شش کلاس آموزش زوجین که با شرکت ۸۸ نفر تشکیل داده بود به این نتیجه رسید که صرف نظر از دین، وضعیت اقتصادی، درآمد خانواده و همچنین جنسیت هر فرد، آموزش ها باعث بالا رفتن رضایت زناشویی زوجین به میزان فوق العاده ای می شود.
میشل[۶۴۰](۱۹۹۱) نیز در پژوهشی که در کشور، فرانسه و روسیه به منظور بررسی عوامل موثر بر رضایت زناشویی انجام داد به این نتیجه رسید که ۷۰ تا ۹۰ درصد زنان احترام متقابل را مهم ترین مسئله رضایتمندی می دانند.
در زمینه آموزش گروهی به زوجین و بررسی رضایت زناشویی آنان استوارت[۶۴۱] در سال ۲۰۰۲ طی بررسی روی ۱۳۵ زوج که شوهران آنان همگی معتار به الکل و موارد مخدر بود به این نتیجه رسید که زوجینی که تحت درمان با روش [۶۴۲]BCT (رفتار درمانی زوجین) قرار گرفته بودند نسبت به زوجینی که تحت درمان با روشIBT[643](درمان انفرادی) بودند وضعیت بهتری داشتند. ضمنأ او به این نتیجه رسید که زوجینی که تحت آموزش BCT قرار گرفتند رضایت زناشویی بالاتری نسبت به گروه دیگر داشتند.

این مطلب را هم بخوانید :  استخراج نقطه ی ابری اورانیم و اندازه گیری آن در نمونه های ...

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.