_از عوامل فرهنگی، می توان از توسعه علمی و فرهنگی، تحصیلات، هنر و رسانه های جمعی نام برد. تفریح و نحوه گذران اوقات فراغت از منابع و عوامل شادی است که دارای جنبه های روانی، جسمانی، اجتماعی و فرهنگی می باشد(آرگایل، ۱۹۹۶).
۲-۵-۳-۶- موسیقی، دیگر هنرها و مذهب
یکی از آسان ترین روش های ایجاد خلق مثبت در آزمایشگاه عبارت است از نواختن موسیقی نشاط آور، اگر چه این کار نه نیازهای زیست شناختی را ارضاء می کند و نه گوش دادن به موسیقی ارزش بقاء و زنده ماندن دارد. قسمتی از آنچه که موسیقی انجام می دهد عبارت است از تحریک صدای انسان و ممکن است به واسطه ی صدای انسان حالات هیجانی مختلف ایجاد شود. فردی که دارای حالت خلقی مناسب است به شیوه خاصی صحبت می کند. مثلا با افزایش زیر وبمی صدا، آهنگ خالص صدا، تغییرات ملایم زیر و بمی صدا، درحالیکه یک شخص افسرده با کاهش زیر وبمی صدا، شدت و محدوده زیر و بمی صدا صحبت می کند. موسیقی معمولا در موقعیت گروهی و با حضور یک گروه از مجریان و مستمعین نواخته می شود و می تواند هیجانات شدید و عمیق تولید کند. مذهب حالات هیجانی مشابهی خلق می کند و از خواندن یک کتاب خوب ممکن است شادی زیادی حاصل شود. کیوبووی[۵۸۶] (۱۹۹۹) موسیقی، شوخ طبعی و رضایت ناشی از کنجکاوی را به عنوان” لذت های ذهن” گروه بندی می کند(کیویووی، ۱۹۹۹).
دالن، پیس گود و وایت[۵۸۷] (۲۰۰۷) به این جمع بندی رسیدند که بیماری، بیکاری، جدایی از همسر و نداشتن ارتباط اجتماعی در تحقیقات مختلف عوامل مشترکی هستند که با شادکامی رابطه منفی قوی دارند.
۲-۵-۳-۷-آب و هوا ومحیط
هنگام طلوع خورشید و گرما، اما نه گرمای خیلی زیاد، و رطوبت کم، مردم خلق بهتری دارند( کانینگهام[۵۸۸] ، ۱۹۷۹). خورشید برای ما مهم است، در مذاهب بدوی پرستش می شده است و نبودن آن می تواند موجب افسردگی شود. باران نیز مهم است و باعث رویش و آبیاری غلات می شود و ممکن است در ازای نزول باران، دعا خوانده شود. اما تعجب آور است که باران ما را شاداب نمی کند، شاید به این خاطر که مزایای فوری ندارد. به نظر می رسد میزان بالایی از انطباق با آب و هوا وجود داشته باشد زیرا قرائنی وجود ندارد که افرادی که در شرایط آب و هوایی و جوی مطلوب تر زندگی می کنند، خوش حال تر باشند. در مورد آب و هوا و شرایط اقلیمی استثنایی نیز وجود دارند که عبارتند از هوای فوق العاده گرم یا سرد و در خلال زمستان تاریک در کشورهای اسکاندیناوی، اختلال عاطفی فصلی بیشتری وجود دارد(کانینگهام، ۱۹۷۹).
پژوهش روانشناسی محیط نشان می دهد که مردم بیشتر از موقعیت هایی که سبزه، آب و چشم انداز می برند و محیط طبیعی را به محیط مصنوعی ترجیح می دهند. ممکن است برای این ترجیحات منشاء تکاملی وجود داشته باشد( آلتمن و ولویل[۵۸۹]، ۱۹۸۳).
۲-۷-تحقیقات پیشین
۲-۷-۱- مطالعات خارجی انجام شده در زمینه انسانگرایی
پورنین[۵۹۰] و کری[۵۹۱] (۱۹۹۷)، در بررسی ارتباط بین فردی و سازگاری جنسی به نقش درک کردن و موافقت کردن پرداختند. نتایج بدست آمده نشان داد که، خوب درک کردن طرف مقابل باعث بهبود ارتباط بین فردی می شود.
بلنگر، سیمارد، لاووی و شارتلند[۵۹۲](۲۰۰۲) طبق بررسی تحقیقات گذشته نشان دادند که، همسرانی که به حرف های هم به دقت گوش می دهند، بهتر می توانند از هم حمایت و پشتیبانی کنند. آن ها دو گروه از زوج های مشکل دار و خوشبخت را ، به طور تصادفی در هر گروه ۱۰ زوج، مورد مطالعه قرار دادند. موارد بررسی در هر گروه شامل با دقت نگاه کردن و حرکات بیانگر تعاملی بودن. اهداف مورد مطالعه عبارت بودند از : مقایسه ی کارآمدی با دقت نگاه کردن و حرکات بیانگر تعاملی در فرایند گوش دادن دقیق، تأیید این که آیا زوج های خوشبخت در مقایسه با زوج های مشکل دار بیشتر به هم گوش می دهند یا نه ؟ نتایج نشان داد که وقوع همزمان به دقت نگاه کردن و حرکات بیانگر تعاملی به خصوص برای زوجین خوشبخت مؤثرترین شیوه گوش دادن هستند. مطالعه ی این نتایج بر اهمیت گوش دادن دقیق به منظور حمایت اجتماعی برای رضایت زناشویی تأکید می کند. بلنگر سیمارد، لاووی و شارتلند(۲۰۰۲) با دقت گوش دادن به یکدیگر را در زوجین در حمایت و پشتیبانی آن ها از یکدیگر مهم می داند. بوتلر[۵۹۳](۱۹۹۹) نیز مهارت های گوش دادن را در بهبود کیفیت زوجین مؤثر می دانند.
گارلند[۵۹۴] (۱۹۸۱)، اثر بخش بودن آموزش مهارت های گوش دادن فعال را مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. زوج هایی که در این زمینه آموزش دیده بودند، در ادراکات، نگرش ها و احساسات همسر به طرز معنی داری دقیق تر بودند.
نتایج یک فراتحلیل از ۸۶ تحقیق انجام شده در مورد اثر بخشی درمانهای انسانگرایی مبین آن است که مراجعینی که در درمان های انسانگرایی شرکت می کنند، به طور متوسط​​، مقدارزیادی از تغییر در طول زمان را نشان داده اند. دستاورد درمان های بعدی آنها پایدار می باشد. درکوشش های بالینی که بصورت تصادفی انجام شد مشخص شد بر خلاف آزمودنی های گروه شاهد که هیچ درمانی را دریافت نکرده بودند، آزمودنی هایی که در درمان های انسانگرایی شرکت کرده بودند، به طور کلی تغییر قابل ملاحظه ای، بیش از آزمودنی هایی که درمان نشده بودند نشان دادند. در کوشش های بالینی تصادفی در مقایسه با مراجعین درمان شده در گروه کنترل، مراجعینی که در درمانهای انسانگرایی شرکت کرده بودند به طور کلی مقدار تغییر در آنها معادل با مراجعان در درمانهای غیر انسانگرایی، از جمله درمان شناختی رفتاری است(الیوت[۵۹۵] ، ۲۰۰۲ و کاین[۵۹۶] ، ۲۰۰۲).
دیگان و دراک[۵۹۷](۲۰۰۶) یک مدل جدید را جایگزین مدل مدیریت دارو کردند به نام مدل تصمیم گیری های مشترک و مراقبت های انسانگرایانه که متناسب با رویکرد فرد محور بود. در این مدل به روانپزشکان توصیه می شود که ارتباطی در سطح عمیق و معنادار با فردی که در پریشانی عمیق روحی روانی به سر می برد را برقرار نمایند. تحقیقات نشان داد این مدل هم برای روانپزشکان بسیار رضایت بخش بود و هم ایجاد و حفظ چنین ارتباطی با مراجعین می تواند سطوح رضایت از روانپزشکان را بالا ببرد. از دیدگاه مراجعین این خیلی حس خوبی است که پزشک بعنوان یک انسان به آنها احترام می گذارد و رفتار آنها با من همچون یک همکار می باشد. همچنین احترام متقابل و رابطه مثبت مستتر در مدل تصمیم گیری مشترک، تجربه عاطفی بسیار خوبی را برای افراد با معلولیت های روانی که مورد برچسب زنی و تبعیض حتی توسط ارائه دندگان درمان قرار می گرفتند ایجاد نمود.
فراتحلیل انجام شده بر روی تجزیه و تحلیل نتایج حدودأ ۱۰۰درمان با تکیه بر شاخص های ارزیابی مختلف به وضوح تغییرات مثبت ناشی از رواندرمانی انسانگرا یی را نشان داد( الیوت، ۲۰۱۰).
اکتوف مدعی است که رویکرد انسانگرایی در سازمان ها بطور موثری می تواند یک کارمند منفعل مطیع را تبدیل به کارمندی فعال و جمع گرا کند(اکتوف[۵۹۸]، ۱۹۹۲).
تحقیقات دیگری مبین آن بود که همدلی، صمیمیت و بیان آزاد احساسات و خود افشایی[۵۹۹] در فضایی توام با امنیت روانی و پذیرش بی قید و شرط می تواند تقابل منفی موجود در میان همسران ناراضی را از بین ببرد . (اشمالینگ[۶۰۰] ، فروزتی و جیکوبسون(۱۳۸۳).
شلزینگر[۶۰۱] (۱۹۸۲) بر اساس بازنگری اطلاعات منتشر شده کشور کانادا و امریکا در ارتباط با رضایت زناشویی در سال های ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۰ و داده های به دست آمده از پرسشنامه ۱۲۹ زوج کانادایی که ۱۴ تا ۴۳ سال از زندگی مشترک آنها می گذشت بر احترام متقابل، عشق و توجه مثبت نامشروط و وفاداری به عنوان عوامل مهم در ایجاد یک زندگی با ثبات تاکید می نمایند.
گارلند[۶۰۲] (۱۹۸۱) در پژوهشی، اثر بخشی آموزش مهارت های ارتباطی، از جمله گوش دادن فعال، بیان نیاز ها و احساسات، درک طرف مقابل را مورد ارزیابی قرار داد. زوج هایی که در این مورد آموزش دیده بودند در ادراک از نگرش ها و احساسات همسر، به طور معناداری دقیق تر بودند.
پژوهش لاتنز و گریگور[۶۰۳] (۲۰۰۳) که از رواندرمانی وجودی برای ۲۹ زوج که انفارکتوس میوکارد را تجربه کرده بودند، استفاده کردند و کارایی این شیوه درمانی را در کاهش افسردگی این بیماران اثبات کرد.
گادی[۶۰۴](۲۰۰۵)، سنجش اثربخشی رواندرمانی بر سطوح اضطراب، افسردگی، کیفیت زندگی و ظرفیت ورزش در بیماران ریوی که در این پژوهش درمان وجودی کارایی بیشتری نسبت به درمان شناختی – رفتاری یا دارو درمانی نشان داد.
کیزان، بلاچ، میاش، اسمیت، سیدون و ککس[۶۰۵](۱۹۹۶)، استفاده از گروه درمانی شناختی – وجودی بر روی بیماران مبتلا به سرطان سینه که منجر به افزایش مهارت های حل مساله و کاهش افکار منفی شد.
هرچند برخی پژوهش ها از موثرتر بودن شناخت درمانی در مقایسه با رویکرد های انسانگرایانه و وجودی حکایت داشتند(نیومن، ۲۰۰۵ ؛ مارکوس[۶۰۶] و وارف[۶۰۷] ، ۱۹۸۷؛ مک دونالد[۶۰۸] و فریدمن[۶۰۹]، ۲۰۰۲). با این وجود یافته ها در این زمینه متفاوت بود و در پژوهش های دیگری خلاف این موضوع تایید شده بود(شنفلت[۶۱۰] ، ۲۰۰۸ ؛ ویسوسکی[۶۱۱] ، پیت[۶۱۲] و بیتز[۶۱۳]، ۲۰۰۱).
پژوهشی توسط شچمانا و پستروب[۶۱۴](۲۰۰۵) که به بررسی تاثیرات دو گروه درمانی(شناخت درمانی و درمان انسانگرایانه) بر روی کودکان با ناتوانی های یادگیری انجام شد. گروه نمونه۲۰۰ نفر دانش آموز ابتدایی با ناتوانی در یادگیری در اسرائیل بود. نتایج نشان داد هر دو نوع گروه درمانی برای کمک به افراد بسیار موثرتر از هر نوع درمان انفرادی بود. پس در اکثر مواقع درمان گروهی جدای از رویکرد آن بسیار موثر تر از اقدامات انفرادی می باشد. و در نهایت نتایج مبین این بود که درمان مبتنی بر انسانگرایی در اکثر موارد و بر روی اکثر اقدامات موثر تر از گروه درمانی شناختی رفتاری بود. بسیاری از نتایج در پیگیری های بعدی پایدار ماندند هر چند اندازه اثربخشی آنها بسیار کمتر شد.
یافته های این تحقیق با نظریه هورنای مبنی بر اینکه هماهنگی و همگونی خود عملی و حقیقی موجب رشد و کمال فرد و هدف غائی تحقق خود می باشد، نیز همگون است(سیاسی، ۱۳۸۲).
همچنین این ایده راجرز(۱۳۶۹) که چنانچه سه شرایط توافق، پذیرش مثبت غیر مشروط و درک همدلانه در درمانگر جمع باشند و مراجع نیز تا حدودی آنها را درک کند، حرکت درمانی رخ خواهد داد، با یافته های این تحقیق هماهنگ است.
همچنین یافته های تحقیقات هالکیدر، کارخوف، اورباخ و جانسون، آنتونی و کارخوف (آیوی و دیگران، ۱۹۸۷)، مبنی بر اینکه شرایط تسهیل کننده درک همدلانه، صمیمیت و گرمی، احترام و نگرش مثبت و سایر شرایط درمانی مراجع محوری ارتباط بسیار نزدیک و عمیقی با میزان اثر بخشی رواندرمانی و مشاوره دارند(به نقل از پروین، ۱۹۹۳).
از نظر اولسون مهارت هایی از قبیل شنیدن، صحبت کردن، خودافشاگری، شفافیت، احترام و توجه به یکدیگر در کاهش باورهای ارتباطی باید مد نظر قرار گیرد(اولسون،۲۰۰۰).
الیوت ، گرینبرگ و لیتیر[۶۱۵] (۲۰۰۴) نشان دادند که درمانهای مبتنی بر رویکرد انسانگرایی همانند درمان شناختی رفتاری (CBT) و می تواند برای مراجعینی که دامنه وسیعی از مشکلات روانشناختی را تجربه می کنند مفید به فایده باشند.
بیورز[۶۱۶] (۱۹۸۵، به نقل از کرو و ریدلی، ۱۳۸۴)، شش جنبه از رفتار قابل مشاهده در خانواده های سالم را این چنین مطرح کرده است : ۱-تفاوت قابل قبولی از قدرت(توزیع مناسب قدرت) ۲-وجود حرف های روشن ۳-بیشتر عملکرد در زمان حال(در زمان حال بودن) ۴- احترام به انتخاب فردی ۵- مهارت در گفتگو ۶- بیان احساسات مثبت. او معتقد است که برخی از نگرش ها از برخی نگرش های دیگر سالم تر است و اینکه عقاید سالم و رشد دهنده به روابط خوب و با ثبات درونی می انجامد. او می گوید : مهم ترین موضوع، داشتن نگرش مطبوع نسبت به خود و وجود همسر است و این که اساسأ انسان موجودی قابل اعتماد است.
کرام لینکر و هابرتی[۶۱۷](۱۹۹۰) به بررسی مفید ترین رویکرد در نظام آموزش و پرورش پرداخت. در این تحقیق او سه دیدگاه رفتارگرایی، شناخت گرایی و انسان گرایی را به طور همزمان مورد بررسی قرار داد و نتیجه گرفت که یک دوره آموزشی که بتواند، این سه روش را به سبک های یادگیری افراد مربوط کند بهترین نتیجه را خواهد داد.
۲-۷-۲- مطالعات انجام شده داخلی در زمینه انسانگرایی
اعتمادی(۱۳۸۹) در پژوهشی به بررسی اثر بخشی گروه درمانی شناختی – انسانگرایانه بر افزایش عزت نفس و رضایت از زندگی زنان متاهل پرداخت. در این پژوهش فرض بر این بود که درمان شناختی – انسانگرایانه که به رشد و تعالی انسان توجه دارد و به وسیله آموزش مهارت هایی مراجع را توانمند می کند، می تواند اثربخشی معناداری بر افزایش عزت نفس و رضایت از زندگی داشته باشد. برای آزمودن این فرضیه ها از زنانی که به کلینیک روانشناختی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی مراجعه می کردند به صورت نمونه گیری در دسترس، ۱۶ نفر که دارای عزت نفس و عدم رضایت از زندگی بودند انتخاب شدند و بصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت ۸ جلسه تحت گروه درمانی با رویکرد شناختی – انسانگرایانه قرار گرفتند. نتایج نشان داد عزت نفس گروه آزمایش افزایش معناداری داشته همچنین میزان رضایت از زندگی این گروه افزایش معناداری را گزارش می کرد.
در پژوهشی که با هدف مقایسه اثر بخشی میزان اثربخشی دو روش گروه درمانی شناختی – رفتاری و اصالت وجودی – انسانگرایانه در افزایش عزت نفس زندانیان توسط بهروزی فر(۱۳۸۷) انجام شد؛ ابتدا۴۵ نفر از زندانیان متمایل به شرکت در برنامه های درمانی، انتخاب گردیده و سپس به صورت تصادفی در سه گروه قرار گرفتند، روی دو گروه آزمایشی روش های درمانی شناختی – رفتاری و اصالت وجودی – انسانگرایانه اجرا شد و یک گروه بعنوان گروه گواه در نظر گرفته شد نتایج حاکی از آن بود میانگین نمره عزت نفس آزمودنی های دو گروه آزمایشی و گروه گواه در ابتدا با هم تفاوت معنی داری نداشت اما پس از اعمال گروه درمانی بین میانگین نمره عزت نفس گروههای آزمایشی و گروه گواه تفاوت معنی داری مشاهده شد. ولی بین دو شیوه درمانی تفاوت معناداری دیده نشد.
حسین آبادی(۱۳۹۰) پژوهشی با هدف بررسی اثربخشی گروه درمانی وجودی انسان گرایانه بر سلامت روان، عزت نفس و احساس شرم زندانیان و تعیین سهم افزایش عزت نفس و کاهش احساس شرم در بهبود سلامت روان آنها که بر روی ۴۵ نفر از زندانیان مرد انجام داد. گروه نمونه به صورت تصادفی در سه گروه آزمایشی، کنترل نما و لیست انتظار قرار گرفتند. آزمودنی های گروه آزمایش(درمان) ۱۵ جلسه درمان گروهی به شیوه انسان گرایانه دریافت کردند و به آزمودنی های گروه کنترل نما ۱۵ جلسه آموزش زبان انگلیسی مقدماتی ارائه شد. و نتایج تحلیل واریانس یک طرفه نشان داد که آزمودنی هایی که درمان دریافت کرده بودند در مقایسه با سایر آزمودنی ها بهبودی بیشتری در سلامت روان، عزت نفس و احساس شرم نشان دادند. نتایج تحلیل رگرسیون نیز حاکی از این بود که افزایش عزت نفس و کاهش شرم ۳۴ درصد از واریانس بهبود سلامت روان زندانیان را تبیین می کرد. در نهایت نتیجه پژوهش نشان داد که گروه درمانی به شیوه وجودی انسان گرایانه توانایی بهبود سلامت روان، عزت نفس و کاهش احساس شرم زندانیان را دارد.
در پژوهشی که حسن آبادی(۱۳۸۵) به هدف مقایسه اثر بخشی سه روش گروه درمانی(عقلانی-عاطفی، وجودی- انسانگرایانه، معنوی- مذهبی) در افزایش عزت نفس زندانیان مشخص شد که این روش های درمانی بصورت معناداری موجب افزایش عزت نفس افراد شرکت کننده در هر سه گروه شد. و تفاوت معناداری بین سه روش ذکر شده گزارش نشد.
در سال ۱۳۸۷پژوهشی با هدف بررسی اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر رویکرد اصالت وجود بر بهبود خلق بیماران انفارکتوس میوکارد توسط نیکخواه انجام شد. با استفاده از نمونه گیری در دسترس بیماران مبتلا به انفارکتوس میوکارد که به بیمارستان رضوی مشهد مراجعه کرده بودند انتخاب شدند و تحت آزمون افسردگی بک قرار گرفتند. سپس یه طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند. برای گروه آزمایش به مداخله گروه درمانی بر اساس رویکرد اصالت وجود صورت گرفت و پس از اتمام دوره ۱۲ جلسه ای درمان، نتایج تحلیل آماری به تایید فرضیه اصلی انجامید. بدین ترتیب بر اساس یافته های این پژوهش که گروه درمانی مبتنی بر رویکرد اصالت وجود بطور معناداری موجب کاهش افسردگی در بیماران انفارکتوس میوکارد می گردد.
در پژوهشی که با هدف تاثیر گروه درمانی شناختی – انسانگرایی بر افسردگی و هدف در زندگی دانشجویان افسرده انجام شد. بدین منظور از بین مراجعان مونث به مرکز مشاوره دانشگاه اصفهان که از طریق مصاحبه و پاسخگویی به پرسشنامه افسردگی بک تشخیص افسردگی دریافت کرده بودند، ۲۴ نفر به طور تصادفی انتخاب شدند. در مرحله بعد این افراد به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند، سپس پیش آزمون شامل دو پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه هدف در زندگی کرامباف و ماهولیک بر روی اعضای دو گروه اجرا شد، سپس درمان شناختی – انسانگرایی در قالب ۱۰ جلسه گروه درمانی روی افراد گروه آزمایش اجرا گردید. بلافاصله بعد از پایان جلسات درمانی از هر دو گروه پس آزمون و ۱۵ روز بعد از پایان جلسات آزمون پیگیری گرفته شد. نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که گروه درمانی شناختی – انسانگرایانه توانست شدت افسردگی افراد گروه آزمایش را نسبت به گروه کنترل در مرحله پس آزمون و پیگیری کاهش دهد، تاثیر این شیوه درمانی بر نمرات هدف در زندگی در مرحله پس آزمون معنادار نبود. اما دو گروه در مرحله پیگیری تفاورت معناداری درنمرات پرسشنامه هدف در زندگی نشان دادند(چراغی، ۱۳۸۴).
۲-۷-۳- پژوهش های انجام شده در زمینه باورهای ارتباطی
ایدلسون و اپشتاین(۱۹۸۲)، تحقیقی برای بررسی نقش باورهای ارتباطی برای فهم انتظارات و اهداف درمان روی ۴۷ زوج که درگیر زوج درمانی بودند، انجام دادند. سطوح آشفتگی زوجی نیز اندازه گیری شد. آنها سه باور ارتباطی رایج که توسط زوج درمانگران ارائه شده بود را بررسی کردند. شامل : الف) مخالفت بین همسران نشان دهنده ارتباط ضعیف است. ب) همسران باید بتوانند نیازها و احساس های یکدیگر را درک کنند یا به عبارتی ذهن خوانی کنند و ج)تغییر مثبت در ارتباط و طرفین ارتباط غیر ممکن است. نتایج نشان داد که این سه باور با رضایت زناشویی همبستگی منفی دارد.
مولر[۶۱۸] و وانزیل[۶۱۹] (۱۹۹۱)، در پژوهشی به بررسی رابطه بین باورهای ارتباطی و سازگاری زناشویی پرداختند. نتایج این تحقیق نشان داد که بین نمره مقیاس سازگاری زناشویی(DAS) و نمره خرده مقیاس باور به «تخریب کنندگی مخالفت» و «کمال گرایی جنسی» همبستگی وجود دارد.
کریستین[۶۲۰] ، الیری[۶۲۱] و ویوان[۶۲۲] (۱۹۹۴)، در پژوهشی بر روی یک نمونه زوجی که به دنبال زوج درمانی بودند رابطه بین باورهای ارتباطی و علائم افسردگی را بررسی کردند. نتایج تحقیق آنها نشان داد که بین باورهای« توقع ذهن خوانی » و « تخریب کنندگی مخالفت» با علائم افسردگی رابطه معنادار وجود دارد( به نقل از یوبلاکر و ویسمن[۶۲۳]، ۲۰۰۵).

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.
Tags: