دسترسی متن کامل – بررسی میزان تاثیر هوش سازمانی بر عملکرد سازمان با توجه به قابلیت …

شروع هوش مصنوعی را سال ۱۹۵۰ میدانند، زمانی که آلن تورینگ مقالهی خود را درباره چگونگی ساخت ماشین هوشمند نوشت(قمی،۱۳۸۶).
برای هوش مصنوعی تعریف ثابت و معینی وجود ندارد. این عبارت به آن دسته از دستاوردهای عملی اطلاق میشود که بشر در راستای شبیهسازی کامپیوتری از اعمال و رفتار هوشمندانهی خود، به آن دست یافته است. هدف هوش مصنوعی ایجاد برخی جنبههای هوش بشری برای کامپیوترها است تا بتوانند اطلاعات را سریعتر و مطمئنتر استنتاج کنند. به این ترتیب برنامهریزی کامپیوترها بخش عمدهای از کار هوش مصنوعی است را به خود اختصاص میدهد و “هوش” همان اجرای برنامه مناسب روی کامپیوتری مناسب است. با این تعریف مهمترین هدف هوش مصنوعی را میتوان نوشتن چنین برنامهای دانست(کویین،۱۳۸۵).
سرمایههای هوشی هر سازمانی استعدادها، مهارتها و تجربههای مدیران و کارکنان در سطوح مختلف سازمانی و اظهارنظرهای تخصصی کارشناسان و مشاوران است( مؤمنی،۱۳۸۵).
همانگونه که هر فردی ضریب هوشی مخصوص به خود دارد هر سازمان هم ضریب هوشی خاص خود را دارد که در برگیرنده و نشاندهنده هوش اعضایش میباشد. بنابراین میتوان هوش سازمانی را تلفیق وتعامل هوش سازمانی و ماشینی دانست( ماتسودا، ۱۹۹۳).
هوشسازمانی نخستین بار توسط دانشگاه استانفورد با مطالعه هوش سازمانی ۱۶۴ سازمان در کشورهای مختلف و ارتباط آن با عملکرد سازمانی در دهه ۹۰ معرفی گردید(پیری،۱۳۸۵).
۳-۲ هوش عاطفی
۱-۳-۲ تعریف هوش عاطفی:
امروزه بیش از ۵۰۰۰۰۰ مقاله در زمینه هوش عاطفی وجود دارد و هر کسی تلاش میکند تعریف دقیقی از آن ارائه دهد. که برخی از آنها به شرح ذیل میباشد:
۱-هوش عاطفی یعنی داشتن مهارتهایی تا بدانید چه کسی هستید و چه افکار، احساسات، عواطف و انسجام رفتاری دارید.
۲- هوش عاطفی یعنی شناخت عواطف خود و دیگران تا بتوانیم بر اساس آن رفتاری مبتنی بر اخلاق و وجدان داشته باشیم.
۳-هوش عاطفی شامل تواناییهایی میشود که شخص بتواند انگیزهاش را حفظ کند و در مقابل مشکلات استقامت کند و در شرایط بحرانی و تنشهای درونی قادر به کنترل خونسردی خود باشد، کامیابی را به تاخیر بیاندازد و با دیگران همدلی کند و امیدوار باشد(دانیل گلمن[۳۳]۱۳۸۳).
۴-هوش عاطفی مجموعهای از تواناییهاست که کمک میکند در زندگی شخصی و شغلی با دیگران رابطهای دوستانه و مداراگرایانه برقرار کنیم.
۵- هوش عاطفی توانایی درک هیجانها و عواطف به منظور دستیابی به ایجاد هیجانهایی است که ضمن کمک به تفکر بهتر بتواند منجر به شناخت هیجانها و عواطف نیز گردد(مایر و سالوی،۲۰۰۲).
۶- هوش عاطفی توانایی درک و شناخت صحیح هیجانها و عواطف خود ودیگران را موجب می شود(آقایار،۱۳۸۳).
۷- هوش عاطفی توانایی شناسایی احساسات و عواطف خود ودیگران است تا بتوانیم با بکارگیری آنها در محیط کار ارتباط موثری با دیگران داشته باشیم(دانیل گلمن،۱۳۸۳).
توجه و تاکید هوش عاطفی مرتبط با بخشی از ادعاهایی است که دررابطه با تفاوتهای فردی که درپردازشاطلاعات اثربخش برای پیش بینی موفقیت زندگی می باشد(سالوی و مایر[۳۴]، ۱۹۹۰؛گلمن[۳۵]،۱۹۹۶( .
سالوی و مایر ۱۹۹۰مطرح کردند ممکن است تاثیر تفاوتهای فردی در تواناییهای درک وبیان عواطف، و درک و مدیریت کردن عاطفه با اطلاعات مرتبط شده، و یا اینکه ممکن است به صورت اکتسابی یاد گرفته شوند. اخیرا سالوی و مایر مطرح کردند که هوش عاطفی را می توان با توجه به این اصطلاحات : “توانایی درک واقعیت (درستی)، ارزیابی و بیان عاطفه، توانایی دسترسی و یا ایجاد احساسات وقتی که نحوه فکر کردن را تسهیل میکنند، توانایی درک عاطفه و دانش عاطفی؛ و توانایی تنظیم عواطف به منظور ارتقا هوش عاطفی و رشد عقلایی” تعریف کرد که این مفهوم سازی از هوش عاطفی اشاره به توانایی هوش عاطفی دارد.
علیرغم اینکه ادعاهای زیادی درباره اثر مثبت هوش عاطفی روی عملکرد شغل وجود دارد و با رشد سریع استفاده از آن در سازمانها، مطالعات فقط روابط بین هوش عاطفی و عملکرد سطح فردی را بررسی کردند و پیشنهاد کردند که با تمایل فعلی در جهت استفاده از منافع و مزایای بالقوه هوش عاطفی در موقعیت کاری ممکن است عجولانه(شتاب زده)عمل شود و یا حتی با استفاده نادرست از آن نتایج عکسی را به بار آورد (هیگز و دولویکز[۳۶]،۲۰۰۰؛ بارن[۳۷]،۱۹۹۷؛ استین وکمپبل،سیتارنیوس، باچمن[۳۸] ۲۰۰۰؛ کریستین وجانویکس[۳۹]، ۲۰۰۱).
مفهوم هوش عاطفی در ادبیات روانشناسی نیز مطرح و مورد بحث قرار واقع شده است تعداد کمی از محققان مدیریت این مفهوم را بررسی کردهاند(سالوی و مایر،۱۹۹۰ ،۱۹۹۳،۱۹۹۶).
مفهوم هوش عاطفی با قابلیت کاربردی فراوان در بسیاری از مباحث موقعیت های کاری شامل رضایت شغلی، غیبت، تعهد سازمانی و مباحث رهبری، مورد توجه متخصصان عملکرد قرار گرفته است (گلمن۱۹۹۵،رایت و استاو[۴۰]،۱۹۹۹ ؛ ساواف و کوپر[۴۱] ،۱۹۹۷؛مگرین و سوسیک[۴۲]،۱۹۹۶،۱۹۹۹).
متاسفانه مطالعات علمی(آکادمیکی) کمی در رابطه با بررسی اعتبار ویژگی ها و قابلیت های مفهوم هوش عاطفی انجام گرفته است. ویژگی هوش عاطفی به تفاوتهای فردی در درک، پردازش،تنظیم و استفاده از اطلاعات عاطفی اشاره دارد. چندین بررسی نشان داده که ویژگی هوش عاطفی تعدیل کننده بااهمیتی از پاسخهای ذهنی به حالت روحی بد (بدخلقی)،هیجانی شدن، تمایلات کاری ، هیجانات و احساسات شخصی به هر دوی استرسهای طبیعی و غیر طبیعی است.
۲-۳-۲ توسعه مفهومی هوش عاطفی
هوش عاطفی به صورت نسبی مفهوم جدیدی بین محققان و متخصصان است. بسیاری از کارهایی که اخیرا روی هوش عاطفی انجام گرفته است بر اساس مفهوم ارائه شده توسط گاردنر (۱۹۸۳) می باشد. اگرچه او از اصطلاح هوش عاطفی استفاده نکرده است و به جای آن از هوش درون فردی و بین فردی استفاده کرده است و تاکیدش براین موضوع بوده که این مفهوم به معنای توانایی شناختن و درک احساسات خود ودیگران است.
سالوی و مایر[۴۳](۱۹۹۰) اولین کسانی بودند که به صورت رسمی از مفهوم سازی “هوش عاطفی” استفاده کردند. مفهوم سازی آنها شامل سه فرآیند ذهنی و روانی است: ۱- ارزیابی و بیان احساسات خود و دیگران ۲- تنظیم اخساسات در خود و دیگران ۳- استفاده از احساسات در تجهیز تفکر. دسته اول که شامل ارزیابی و بیان احساس است اشاره به فرآیند هایی دارد که در خود و دیگران در جریان است و ارزیابی و بیان احساسات خود و دیگران به دو صورت کلامی و غیرکلامی میباشد. دسته دوم فرآیندهای ذهنی و روانی، تنظیم احساسات میباشد که به تنظیم احساسات خود ودیگران اشاره دارد. در نهایت دسته سوم استفاده از احساسات ، شامل اجزای برنامهریزی انعطافپذیر، تفکر خلاق، توجه بیشتر به این زمینه و تفاوتهای فرآیندهای ذهنی و روانی میباشد(سالوی و مایر،۱۹۹۰،۱۹۹۳،۱۹۹۵؛ مایر و گهر[۴۴]،۱۹۹۶).
گلمن(۱۹۹۵) در کتابش با عنوان هوش عاطفی ، بسیاری از ساختها واصول را برمبنای آنچه که گاردنر(۱۹۸۳) و سالوی و مایر (۱۹۹۰) ارائه دادهاند را ایجاد کرد. پنج شایستگی ارزیابی شده دراین کتاب:۱- خودآگاهی ۲- خودتنظیمی ۳- خودانگیزشی ۴- آگاهی اجتماعی(همدلی) ۵- مهارت های اجتماعی(مدیریت رابطه).
خود آگاهی مطابق آنچه که گلمن(۱۹۹۵) بیان میدارد مبنا و پایه هوش عاطفی است. شناخت عواطف خود(مثل توانایی کنترل احساسات خود به صورت مستمر وپیوسته) در بینش و بصیرت به خود و خود ادراکی با اهمیت است. خود آگاهی به عنوان شناخت ترجیحات، منابع، الهامات و حالات درونی خود فرد است.محققان ویژگیهای ترتیبی معینی را به عنوان پیشبینی خودآگاهی بر مبنای مواردی نظیر هدف زندگی در تحقیق فرانکل[۴۵](۱۹۹۹)، و یا هر دوی خودآگاهی خصوصی و عمومی یعنی آگاهی از تفکرات داخلی و آگاهی کلی از خود به عنوان هدف اجتماعی(خودآگاهی عمومی) را تشخیص دادهاند( فنگستین[۴۶] و دیگران،۱۹۷۵).
مدیریت عاطفی یا خود تنظیمی شامل مدیریت کردن حالات و امیال و منابع درونی میباشد که این عنصر هوش عاطفی شامل خودکنترلی، خودآگاهی(هشیاری)،قابلیت اعتماد(وفاداری)، انطباق پذیری و نوآوری میباشد. خود تنظیمی شامل خود مدیریتی نیزمیباشد واشاره به این دارد که فرد در انطباق رفتارخود با عوامل موقعیتی و بیرونی مهارت کسب میکند( گلمن، ۱۹۹۵).
خودانگیزشی شامل کنترل گرایشات عاطفی است که رسیدن به اهداف را امکانپذیر میکند. ویژگیهایی نظیر تعهد،ابتکارعمل و به دست آوردن قابلیت و توانایی لازم برای موفقیت از عناصر اصلی خود تنظیمی هستند، خودانگیزشی نقش تعیین کنندهای در انگیزش و نتایج عملکردی دارد (سلیمون[۴۷] ، ۱۹۹۰).
همدلی یا آگاهی از احساسات , نیازها و تمایلات دیگران یک شایستگی اجتماعی با اهمیت می باشدکه چندین محقق آن رابه عنوان یک جزء ضروری از هوش عاطفی معرفی کرده اند(گلمن، ۱۹۹۵).
همدلی شامل درک دیگران ، توسعه رابطه با دیگران و هموار کردن راه موفقیت دیگران، نفوذ و قدرت نفوذ در دیگران و آگاهی سیاسی میباشد(گلمن، ۱۹۹۵؛سالوی و سالتر,[۴۸] ۱۹۹۷٫(
مدیریت رابطه یا مهارت های اجتماعی به عنوان خود انطباقی اثربخش برای کنترل اداره کردن روابط بین فردی تعریف شده است که شامل روش های نفوذی و تاثیر گذار، ارتباطات اثربخش با دیگران، مهارتهای مدیریت تعارض، تواناییهای رهبری، مهارتهای مدیریت تغییر، مدیریت رابطه، تواناییهای اعضای تیم اثربخش میباشد (گلمن،۱۹۹۸،۱۹۹۵).
مفهوم هوش عاطفی همچنین به عنوان یک مفهوم برای پیش بینی موفقیت فردی بررسی و پیشنهاد شده است. همچنین به عنوان مکمل اطلاعات رضایت مندی هر مشتری که برا ی ارزیابی موفقیت سازمانی استفاده میشود. لام و کیتبای[۴۹](۲۰۰۲)تعریف سالوی و مایر در رابطه با هوش عاطفی را به عنوان “توانایی کنترل احساسات و عواطف خود و دیگران، تفاوت بین آنها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت اعمال و تفکر خود ” ارائه میدهند.
تاریخچه تئوری هوش عاطفی به کارهایی که در سال ۱۹۸۳توسط هاوارد گاردنر استاد دانشگاه هاروارد آمریکا انجام شد برمیگردد و سپس این تئوریها با کارهای تحقیقی سالوی و مایر ادامه داشت و بعد از آن در همان سال (۱۹۹۰)گلمن کتاب هایی را در این زمینه منتشر شد. اشکانسی و دیگران[۵۰] (۲۰۰۲) ، هوش عاطفی را محدود به تواناییهای مجزایی میدانند که شامل تلقی و استنباط، تشخیص، درک و مدیریت عواطف میباشد و در تفسیری گستردهتر شامل همدلی، مدیریت زمان، تصمیم گیری، کار تیمی می باشد. علیرغم تفسیرها به نظر میرسد که همه این را تایید میکنند که هوش عاطفی مجزا از هوش کلی میباشد، و در طول زندگی فرد میتواند از طریق آموزش توسعه و ارتقا پیدا کند و آنهایی که در این زمینه مهارت کسب کنند می توانند عواطف خود ودیگران را تشخیص دهند دریافت کنند.
هوش عاطفی مجموعهای از قابلیتهای غیرشناختی و مهارتهایی است که به فرد این امکان را میدهد تا بتواند در برابر خواستهها و فشارهای محیطی به خوبی عکسالعمل نشان دهد( آقایار و شریفی درآمدی،۱۳۸۶).
اونیل در سال ۱۹۹۶ معتقد بود هوش عاطفی شامل شناخت احساسات خویش و استفاده از آنها برای اتخاذ تصمیمات خوب در زندگی است. هوش عاطفی قادر است حالات روحی پریشان را به خوبی مهار کند و بحرانها را کنترل کند. زمانی که شما موانعی در کار برای رسیدن به اهداف دارید، هوش عاطفی تحریک میشود و امیدوار و خوشبین باقی میمانید. هوش عاطفی همچنین شامل همدلی نیز میباشد که همان شناخت احساسات مردم است و مهارت اجتماعی است که احساسات را در روابط مدیریت میکند و قادر به ترغیب و راهنمایی دیگران است(ریکر[۵۱]،۲۰۰۱).
در کنار تعامل مشتری/ کارکنان، یافتههای عمدهای وجود دارند که هوش عاطفی را به عنوان عامل نفوذی وتاثیرگذار عملکرد تیمی و رهبری به اثبات میرسانند. خصوصا اشکانسی و دیگران[۵۲](۲۰۰۲) گزارش کردند که هوش عاطفی تیم عملکرد را تحت تاثیر قرار میدهد و آموزش هوش عاطفی را بهبود میبخشد و در نتیجه عملکرد کل تیم را به صورت مثبت تحت تاثیر قرار میدهد.
۳-۳-۲ ویژگی افراد با هوش عاطفی بالا
احساسات خود را به خوبی می شناسند.
احساسات خود را به خوبی هدایت میکنند.
احساسات دیگران را نیز درک می کنند.
با احساسات دیگران به طور مؤثر برخورد می کنند.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.