بررسی میزان تاثیر هوش سازمانی بر عملکرد سازمان با توجه به قابلیت …

  • ویلنسکیدر۱۹۶۷ هوش سازمانی را جمعآوری، طبقه بندی، ارائه و تبادل اطلاعات موردنیاز جهت فرآیندهای تصمیمگیری میداند(ویلینسکی[۲۲]، ۲۷:۱۹۶۷).
  • ماتسودا هوش سازمانی را به عنوان مجموعهای متشکل از هوش سازمانی و مصنوعی و تعامل آنها میداند(ماتسودا[۲۳]،۱۹۹۳: ۹-۶۶۴).
  • هوش سازمانی ایجاد و تقسیم کارآمد نمایندگی بین افراد، گروهها و سازمان است. تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات این نمایندگی را در سطوح تصمیمگیری و اطلاعرسانی حمایت میکند (کوربون[۲۴]،۸۱:۱۹۹۳-۶۷۸ ).
  • گلین معتقد است هوش سازمانی حاصل اجتماع و تعامل هوش تکتک اعضای سازمان است. هوش سازمانی فرآیندی اجتماعی است که تئوریهای آن بر اساس تئوریهای هوش انسانی طرح
    ریزی شده است(گلین[۲۵]،۳:۱۹۹۶).
  • علیرغم مباحث ذکر شده پیرامون هوش سازمانی و آزمونهای هوش مطالب زیادی را می
    توان از آن آموخت که یکی از مهمترین آنها مفهوم هوش از دیدگاه گاردنر است که میتوان از آن به عنوان قیاسی مناسب برای توسعه هوش سازمانی بهره جست. بر اساس این نظریه مفهوم هوش سازمانی با درک و ارزیابی قابلیتهای بالقوه موردنیاز یک سازمان جهت حل مشکلات و تولید کالاهایی آغاز میشود که روشی فوقالعاده برای شبکه تجارب محیطی خواهد بود(گاردنر[۲۶]،۱۹۹۹: ۲۷).
    هلل هوش سازمانی را توانایی سازمان در ایجاد و بهرهگیری از دانش مطلوب در تطابق با شرایط محیطی میداند. در گذشته سازمانها بر اساس ایفای نقش، محصولات، کارمندان، سود حاصله و فرآیندهای سودآور مورد ارزیابی قرار میگرفتند، اما امروزه به عنوان سیستمهای هوشمندی به آن ها نگریسته میشود که برای مدیریت دانش طراحی شدهاند(هلل[۲۷]،۲۰۰۶).
    در جوامع در سطح گستردهتر هوش به عنوان تفاوتهای فردی تعریف میشود و به این میپردازد که چگونه بعضی از افراد بیشتر از دیگران در تحصیل، زندگی و سایر زمینهها موفقترند. هوش یک حس است که به وسیله آزمونهای روانسنجی هوش اندازهگیری میشود و ممکن است حتی در تفاوتهای فردی پنهان نیز آشکار نشود(زارع،۱۳۸۵).
    هوش سازمانی توانایی سازمان در تصمیمگیری برای موقعیتها و شرایط عادی و غیر عادی می
    باشد ( ماسن[۲۸]،۱۹۹۶).
    از دیدگاه مک مستر[۲۹] (۱۹۹۸)هوش سازمانی سطح تفکر سازمان، توانایی اعمال رفتار منعطف و خلاق میباشد.
    مینچ[۳۰](۱۹۹۶)هوش سازمانی را با توجه به ۴ ویژگی توصیف میکند:

    • رفتارهای هدفگرا
    • اطلاعات سازمانی معتبر و قابلدسترس به منظور تحقق اهداف
    • انتخاب فعالیتهای مناسب و مدیریت آنها
    • کنترل نتایج فعالیتها

    ۳-۲-۲ سطوح هوش سازمانی از دیدگاه لیانگ:
    اگرچه ماهیت هوش سازمانی به صورت یک طیف است ولی برای افزایش قابلیت مقایسه آن، چهار سطح هوش که در هر سطح دارای ویژگیهای مربوط به خود است، مشخص شده است.
    سطح صفر:سطح بردگی
    سازمانها در این سطح فقط قادر به تولید اقتصادی هستند. در این سطح هیچگونه پایش و پاسخ محیطی و تفکر وجود ندارد. سیستم کند ذهن است. ماشینهای مکانیکی در این سطح قرار میگیرند.
    سطح یک:غریزه
    سیستم در این سطح در کنار تولید اقتصادی قادر به حس تغییرات ساده در محیط مانند تغییر در تقاضا و پاسخ از طریق تغییر در مقدار خروجیهای خود میباشد. هوش در این سطح بسیار پایین است. بسیاری از سازمانها در حال حاضر در این سطح به سر میبرند. مانند درختان در سیستم حیات موجودات زنده.
    سطح دو:تلاش برای بقا
    سیستمها در این سطح تلاش میکنند که بررسی و پاسخگویی محیطی خود را افزایش دهند. این سیستمها از اهمیت داشتن یک شبکه هوش ساختاریافته آگاه هستند. آنها به صورت فزاینده نسبت به تغییرات واکنش نشان میدهند و توانایی یادگیری و سازگاری دارند.
    سیستم سطح سه
    در این سطح سیستمها دارای شبکه هوشی پیشرفته و بسیار پیچیده میباشند. این سیستمها تنها نسبت به محیط واکنش بسیار بالایی نشان میدهند، بلکه به صورت کنش گرایانه نیز عمل میکنند. سازمانها در این سطح بر روی محیط اثر میگذارند تا شانس بقای خود را در محیط را بالا ببرند. چنین سیستمهایی توانایی مهاجرت و تولید مثل دارند. این سیستمها دارای هوش جمعی هستند ومانند موجودات بسیار هوشمند رفتار میکنند(لیانگ[۳۱]،۱۹:۲۰۰۲-۹).
    پایاننامه عزیزی با عنوان” رابطه بین مؤلفهای هوش سازمانی با توسعه مدیریت دانش سازمانی در جهاد کشاورزی استان فارس” در سال ۱۳۸۶ ارتباط معنیداری بین هوش سازمانی و مدیریت دانش را نشان داده است(عزیزی، ۱۳۸۶).
    انواع هوش:
    هوش جسمی و حرکتی:
    استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا را هوش حرکتی مینامند. توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن در این افراد توانایی بیان خودشان است. آنها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند و از طریق تعامل با فضای اطراف قادر به یادآوری اطلاعات هستند(گاردنر،۱۹۸۳).
    هوش میانفردی:
    بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش عاطفی یا هیجانی مطرح است اولین بار توسط گاردنر بیان گردیده است. هوش میان فردی توانایی برقراری ارتباط با دیگران و درک مطلوب آنهاست. این افراد سعی میکنند چیزها را از نقطه نظر آدمهای دیگر ببینند تا بفهمندآنها چگونه میاندیشند و احساس میکنند. آنها معمولا توانایی خارقالعادهای در درک احساسات، مقاصد و انگیزهها دارند. این گروه سازماندهندههای خوبی هستند. هرچند بعضی اوقات به دخالت متوسل میشوند. آنها سعی میکنند که در گروه آرامش برقرار کرده و همکاری را تشویق نمایند. آنها با بکارگیری مهارتهای کلامی و غیر کلامی با دیگران ارتباط برقرار میکنند.
    ۳-هوش تجاری:
    هوش تجاری عامل حیاتی در برنامهریزی استراتژیک تجارت سازمانها است. سازمانها با بهره گیری از هوش تجاری خود، رقبا، عرضهکنندگان مواد اولیه و مشتریان را بهتر خواهند شناخت(فولسوم[۳۲]،۱۹۹۱).
    ۴هوش فرهنگی:
    بسیاری از سازمانهای قرن بیستویکم چند فرهنگی هستند. محصولی که در یک کشور طراحی میشود، شاید در ۱۰ کشور تولید شود و در بیش از ۱۰۰کشور به فروش برسد. این واقیت سبب پویایی فراوان روابط در محیطهای چندفرهنگی شده است، به نحوی که تفاوت در زبانها، قومیت، سیاستها و بسیاری خصوصیات دیگر میتواند به منابع تعارض بالقوه ظهور کند و در صورت نبود درک صحیح، توسعه روابط کاری مناسب را با مشکل مواجه سازد(تراندیس، ۲۰۰۶).
    ۵- هوش مصنوعی:

    برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.