بررسی میزان تاثیر هوش سازمانی بر عملکرد سازمان با توجه به قابلیت های …

استراتژی تمایز نوآوری، یادگیری و نوآوری را ترکیب میکند. جاییکه یادگیری از طریق تحقیق و توسعه واقع میشود ، نوآوری با استفاده از یادگیری، محصولات و فرآیندهایی را ارائه میکند که متفاوت از آنهایی است که رقبا ارائه میدهند،استراتژی تمایز نوآوری شرکتها را قادر میکند که خودشان را احیا کنند و به صورت ثابت ویکنواخت به وسیله نفوذ در بازارهای موجود ویا توسعه به بازارهای جدید در رقابت پیشرو و موفق باشند. بنابراین استراتژیهای نوآوری متمایز به صورت اثربخش به رشد در عملکرد شرکت کمک میکند.
نوآوری به فعال بودن یک شرکت در جستجوی فرصتهای جدید به جای بهرهگیری صرف از تواناییهای موجود دلالت دارد و به تمایل جهت چشمپوشی و رها کردن عادتهای قدیمی و آزمون کردن ایدههای آزمون نشده است. در این تعریف نوآوری به پذیرش یک ذهنیت یا نگرش جدید نیاز دارد که باید در همه نواحی شرکت برای مؤثر بودن توزیع گردد و به اشتراک گذاشته شود( منگاک و آو[۱۰۱]،۲۰۰۶).
تید و همکارانش[۱۰۲] (۲۰۰۶) در کتاب خود تحت عنوان “مدیریت نوآوری” مزایای استراتژیک زیر را برای نوآوری بر میشمارند:

  • ارائه چیزهایی که کس دیگری نمیتواند ارائه دهد؛
  • ارائه به شیوهای که سایرین نمیتوانند از آنها اقتباس کنند، سریعتر ارائه دهند و یا هزینهها را پایینتر ارائه دهند؛
  • ارائه چیزی که سایرین در صورتی میتوانند آن را ارائه دهند که گواهینامه دریافت کنند یا مبلغ خاصی را بپردازند.
  • تغییر پایهای، از رقابت بر مبنای قیمت محصول به رقابت بر مبنای قیمت و کیفیت؛
  • اول بودن میتواند سهم بازار ارزشمندی را در زمینه محصولات جدید داشته باشد؛
  • پیرو سریع بودن( گاهی اوقات اول بودن به معنای این است که شما با بسیاری از مشکلات غیره منتظره روبرو میشوید و مفهوم بهتری دارد که شخص دیگری باشید و اشتباهات او را ببینید)؛
  • ارائه چیزی که سکویی را فراهم میآورد که بر اساس آن سایر تولیدات می
    توانند شناخته شوند؛
  • تفکر مجدد در مورد شیوهای که اجزاء سیستم با هم کار میکنند؛
  • ارائه چیزی که مفهوم فرایند یا محصول جدید، شیوه مختلف انجام چیزهای و حشو کردن موارد قدیمی را نشان میدهد؛
  • ترکیب مجدد عناصر ساخته شده برای بازارهای مختلف.

نوآوری بدون شک یکی از اهرمهای در دسترس یک شرکت است. بسیاری از شرکتها اکنون مبادرت به انجام کارهای مخاطرهآمیز میکنند که به عنوان موتور محرک رشد کسبوکار جدیدیشان تاکید دارد. نوآوری به شدت، با توانایی تجهیز کردن دانش جدید از طریق یادگیری، مرتبط است. گروهبندی نوآوری، توانمندیها و یادگیری سازمانی، همانطور که تغییر محیطهای کسبوکار، سریعتر و تولید دانش جدید نسبت به قبل، پر سرعتتر شده است، در حال رشد می
باشد.نوآوری برای شرکت مهم است، اما تنها عامل در انبار اسلحههای رقابتی نیست. نوآوری با تعداد زیادی از فرآیندهای سازمانی مهم مانند دانش، یادگیری و تغییر، به صورت تنگاتنگ مرتبط است(بیرچال و تاویستیگا[۱۰۳]،۲۰۰۵).
اولخ[۱۰۴]،کوتابو تینگ[۱۰۵](۲۰۰۰) ،دی و ونسلی[۱۰۶] (۱۹۸۸) اذعان میدارند که مزیت رقابتی از ارزش پیشنهاد شده به مشتریان در بازارمورد نظر ناشی کالیکا[۱۰۷] (۲۰۰۴)، مورگان و دیگران(۲۰۰۲)بیان میدارندکه مزیت رقابتی منجر به این میشود که شرکت موقعیتی را در ارتباط با ترکیب هزینه، عناصر محصول و خدمت در بازار موردنظر را به دست آورد. مزیت هزینه شامل منابع مصرف شده در تولید و بازاریابی شرکت که در رابطه با ارزش پیشنهادشده ، اثرات قیمت و ارزش دریافت شده در بازار موردنظر است، میباشد. مزیت محصول به کیفیت، طراحی و دیگر ویژگیهای که محصول با ارزش پیشنهاد شده شرکت را از رقبا دیگر متمایز میکند، اشاره دارد.
۶-۲ بازارگرایی
نارور و اسلاتر (۲۰۰۰) بازارگرایی را به عنوان فرهنگ سازمانی که به طور اثربخش و کارآمد رفتارهایی جهت خلق ارزش برتر برای خریداران و در نتیجه عملکرد عالی مستمر برای کسب وکار به وجود آورد،تعریف میکنند. نارور و اسلاتر و تیجه[۱۰۸] (۱۹۹۸) معتقدند که بازارگرایی شامل ارزش مورد تاییدی است که شامل تعهد اعضای سازمان به خلق مستمر ارزش برتر برای مشتریان میباشد. بر پایه این ارزش، اصل اساسی بازارگرایی این است که هر فردی در سازمان درک کند که هرشخص و هر وظیفهای می تواند و باید مستمرا با مهارت و دانش در جهت ایجاد ارزش برتر برای مشتریان به سازمان خود در کسب موقعیت برترکمک کند. کالی و جاورسکی بازارگرایی را به عنوان تولید هوشمندی بازار در سطح وسیع سازمانی و مرتبط با نیازهای فعلی و آینده مشتریان، توزیع هوشمندی در میان بخشها و مسئولیتپذیری سازمانی برای آن تعریف می
کنند(وی،۲۰۰۶).
بازارگرایی، تعداد فعالیتهای پردازش اطلاعات بازار شرکت و وزنی را که این فعالیتها در فرآیند برنامهریزی استراتژیک دارند، نشان میدهد(بیکر و سینوکولا، ۲۰۰۲). اسلاتر و نارور پیشنهاد میکنند که بازارگرایی اساس فرهنگ اصلی سازمان یادگیرنده است (اولاواریتا و فریدمن[۱۰۹]، ۲۰۰۷). به طور خلاصه، بازارگرایی اغلب به معنای شنیدن صدای مشتری و تطابق ارائهها میباشد و با شکلدهی مجدد مشتری یا به صورت کلیتر با شکلدهی مجدد بازار مقایسه میشود( کالی، جاورسکی و ساهای، ۲۰۰۰).
بازارگرایی فرهنگ کسب وکاری است که عملکرد برجستهای را از طریق تعهد به خلق ارزش برتر برای مشتریان، ایجاد میکند(نارور و اسلاتر،۲۰۰۰). بازارگرایی، تعداد فعالیتهای پردازش اطلاعات بازار شرکت و وزنی را که این فعالیتها در فرآیند برنامهریزی استراتژیک دارند، نشان میدهد(بیکر و سینکولا، ۲۰۰۲). اسلاتر و نارور پیشنهاد میکنند که بازارگرایی اساس فرهنگ اصلی سازمان یادگیرنده است(اولاواریتا و فریدمن، ۲۰۰۷). به طور خلاصه، بازارگرایی اغلب به معنای شنیدن صدای مشتری و تطابق عرضهها با آن میباشد و با شکلدهی مجدد مشتری یا به صورت کلیتر با شکلدهی مجدد بازار مقایسه میشود (کالی، جاورسکی و ساهای[۱۱۰]، ۲۰۰۰).
در بازارگرایی، شرکتها ایده هدایت کردن تلاش در جهت شناسایی و تشخیص مشتریان و نیازهایشان و سپس هدایت منابع شرکت در جهت برآوردن آنها را به انجام میرساند. بازارگرایی در مورد آگاه بودن ازنیازها ارباب رجوع و مشتری و مراقبت از مشتری میباشد. بازارگرایی به تغییر واقعی و درست فلسفه و شیوه کسبوکار، توسط بیشتر مدیران ارشد سازمان نیاز دارد( فیشر[۱۱۱]، ۱۹۸۶،ص ۱۳). کسب وکاری که بازارگراییش را افزایش میدهد، عملکرد بازارش را بهبود خواهد داد و بازارگرایی قلب مدیریت بازاریابی مدرن می باشد (نارور و اسلاتر،۱۹۹۰).
دی(۲۰۰۰) بازارگرا شدن یک شرکت را تغییر مخاطرهآمیزی میداند. به دلیل عناصر مرتبط و پیچیدهای که در بازارگرایی دخیل هستند، رسیدن به یک تغییر موفق در همه ابعاد میتواند بسیار پر چالش باشد. به زعم وی موفقترین تغییر بازارگرایی، تغییری است که شرایط زیر را داشته باشد:
تعهد رهبری: کسی که روی زمان و منابع سرمایهگذاری میکند و حس فوریت را ایجاد کرده
است.
درک نیاز برای تغییر: اجراکنندگان اصلی بدانند که بازارگرا بودن به چه معناست و چه فوایدی دارد.
تعهد در همه سطوح: کسانی که مسئول برنامه تغییر هستند تجربه و اعتبار داشته باشند و بدانند چطور اتحاد حمایت کنندگان را کسب کنند و بر مقاومت غلبه کنند.
ترسیم چشمانداز: همه کارکنان باید بدانند در حال تحقق چه چیزی هستند.
یکپارچهسازی ساختارها، سیستمها و محرکها: اجراکنندگان اصلی، منابعی را برای انجام کارشان نیاز دارند.
حفظ تغییر: افراد مسئول باید بدانند چطور شروع کنند و از موفقیت سریع مطمئن شوند.
کالی و جاورسکی (۱۹۹۰) بازارگرایی را به معنای اجرای مفهوم بازاریابی به کار میبرند، به زعم آنان، یک سازمان بازارگرا، سازمانی است که فعالیتهایش با مفهوم بازاریابی سازگار باشد.
آنهااعتقاد دارند که بازرگرایی در برگیرنده:
یک یا چند بخش درگیر در فعالیتهای معطوف به توسعه درک نیازهای فعلی و آینده مشتریان و عوامل موثر بر آنها؛
تسهیم و به اشتراک گذاری این درک در میان بخشها؛
بخشهای مختلف درگیر در فعالیتهای طراحی شده جهت انتخاب نیازهای مشتریان، می باشد.
به عبارت دیگر بازارگرایی به تولید وسیع سازمانی، نشر و پاسخگویی به هوشمندی بازار اشاره دارد.
نقطه شروع بازارگرایی، هوشمندی بازار است. هوشمندی بازار مفهومی وسیعتر از نیازها و ترجیحات بالفعل مشتریان است و شامل تجزیه و تحلیل عوامل بیرونی میشود که بر آن نیازها و ترجیحات تاثیر میگذارند. به عبارت دیگر، اگر هوشمندی بازار مربوط به ترجیحات و نیازهای مشتریان است، این تجزیه و تحلیل را هم در بر میگیرد که چطور ممکن است تحت تأثیر عوامل بیرونی از قبیل مقررات دولتی، فناوری، رقبا و سایر نیروهای محیطی قرار گیرند. فعالیتهای کاوش محیطی قرار گیرند. فعالیتهای کاوش محیطی تحت تولید هوشمندی بازار ردهبندی می
شوند.

این مطلب را هم بخوانید :  جستجوی مقالات فارسی - بررسی میزان تاثیر هوش سازمانی بر عملکرد سازمان با توجه به قابلیت ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.