سال قحط از آفتاب خیره خند باغها در مرگ و جان کندن رسند
ز امرِ حق و ابْکُوا کثیراً خوانده چون سر بریان چه خندان مانده
روشنی خانه باشی همچو شمع گر فرو پاشی تو همچون شمع دمع
آن تُرُش رویی مادر یا پدر حافظ فرزند شد از هر ضرر
ذوق خنده دیده ای ای خیره خند ذوق گریه بین که هست آن کان قند
چون جهنم گریه آرد یاد آن پس جهنم خوشتر آید از جنان
خندها در گریها آمد کتیم گنج در ویران‌ها جو ای سلیم
ذوق در غم‌هاست پی گم کرده‌اند آب حیوان را به ظلمت برده‌اند ۱۵۸۷ـ۱۵۷۹/۶
در واقع وقتی شادی را درک می‌کنیم و احساسش خواهیم کرد که گرفتار غم شده باشیم‌:
قند شادی میوه باغ غم است این فرح زخم است و آن غم مرهم است ۳۷۵۲/۳
بعد ضد رنج آن ضد دگر رو دهد یعنی گشاد و کر و فر
این دو وصف از پنجه دستت ببین بعد قبض مشت بسط آید یقین
پنجه را گر قبض باشد دایماً یا همه بسط او بود چون مبتلا
زین دو وصفش کار و مکسب منتظم چون پر مرغ این دو حال او را مهم ۶۶ ـ۳۷۶۳/۳
از نگاه مولانا بدترین آفت در سیر انسان به سوی خداوند، ناشناختن است. از مصادیق ناشناختن، مشتبه شدن مصادیق غم و شادی بر انسان است. غم در راه حق، درحقیقت شادی است، ولی انسان آن را غم می‌پندارد.[۲۴۰]
آفتی نبود بتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت
یار را اغیار پنداری همی‌ شادیی را نام بنهادی غمی ‌۸۱ ـ۳۷۸۰/۳
۵-۷٫ رنج موجب تضرّع و تضرّع سبب ساز رحمت است.
آدمی‌ به هنگام درد و رنج، چه رنجی که مسبّب آن خود انسان بوده است و چه رنج عام، به درگاه الهی پناه می‌برد. بنابراین می‌توان گفت‌: رنج موجب تضرّع به بارگاه مقدس الهی است و تضرّع نیز رحمت الهی را به جوش می‌آورد. از این رو درد و رنجی که‌ انسان را به یاد خدا بیندازد و نام حقّ را بر زبان جاری سازد، بهتر از ملک جهان است که موجب غفلت انسان از یاد خدا شود. رنج دردآور نیست، بلکه موجب نشاط شخص نیز می‌شود. رنج، انسان را به یاد خدا می‌اندازد و این خدا است که با بلا و درد یادش را در دل انسان زنده نگه می‌دارد.
رنج گنج آمد که رحمتها دروست مغز تازه شد چو بخراشید پوست ۲۲۶۱/۲
چون گرانیها اساس راحتیست تلخها هم پیشوای نعمتی است ۱۸۳۶/۲
صوفیی از فقر چون در غم شود عین فقرش دایه و مطعم شود
زانکه جنت از مکاره رسته است رحم قسم عاجزی اشکسته است ۵۷ ـ۱۸۵۶/۴
تا گریه و زاری ابر نباشد، چمن شاداب و خندان نمی‌شود. تا گریه‌‌ی کودک نباشد شیر پدید نمی‌آید‌:
تا نگرید ابر کی خندد چمن تا نگرید طفل کی جوشد لبن ۱۳۴/۵
به عقیده‌ی مولانا گریه عقده گشاست و سبب روشنی دل می‌شود. گریه نشانه‌ی خضوع و تسلیم در برابر پروردگار است و خداوند تضرّع بندگانش را به درگاه خویش دوست دارد‌:
زاری و گریه قوی سرمایه ایست رحمت کلی قویتر دایه ایست
دایه و مادر بهانه جو بود تا که کی آن طفل او گریان شود
طفل حاجات شما را آفرید تا بنالید و شود شیرش پدید
گفت اُدعُوا الله بی زاری مباش تا بجوشد شیرهای مهرهاش ۵۴ ـ۱۹۵۱/۲
نالم ایرا ناله‌ها خوش آیدش از دو عالم ناله و غم بایدش ۱۷۷۴/۱
۶-۷٫ رنج موجب تطهیر آدمی‌ می‌شود.
یکی دیگر از کارکردها و آثار رنج این است که ‌انسان را با توجه دادن به مبدأ وجود، از ناخالصی‌ها پاک می‌کند. درحقیقت، رنج مایه‌ی کمال انسان است و علّت نگرانی ما از جهلمان است. همان طور که سنگ طلا با گداختن در کوره به تدریج از زنگار‌ها پاک می‌شود و خالص می‌گردد، رنج نیز مایه‌ی خلوص وجود انسانی از آلودگی‌ها می‌گردد و جوهر و گوهر واقعی او را آشکار می‌کند.
از نظر مولانا اگر ما واقعاً به نقش رنج در تکامل وجود انسانی خود پی می‌بردیم، نه تنها از آن نمی‌گریختیم، بلکه به استقبال آن نیز می‌رفتیم. از نظر این عارف جاودانه، رنج باعث پروردن جان انسان می‌شود. مولانا بیهیچ تردیدی رنج‌ها را موجب تکامل انسانی و مایه‌ی تطهیر روح آدمی‌ می‌داند. رنج‌ها انسان را پخته می‌کند و گوهر انسانی او را صیقل می‌دهد‌:
آدمی‌‌ را پوست نامد بوغ دان از رطوبتها شده زشت و گران
تلخ و تیز و مالش بسیار ده تا شود پاک و لطیف و با فره
ور نمی‌توانی رضا ده ای عیار گر خدا رنجت دهد بی‌اختیار
که بلای دوست تطهیر شماست علم او بالای تدبیر شماست
چون صفا بیند بلا شیرین شود خوش شود دارو چو صحت بین شود ۰۸ـ۱۰۴/۴

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.