از ادب پر نور گشتهست این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک ۹۱/۱
در نظر مولانا ترک ادب نه تنها موجب بی بهره شدن انسان از الطاف الهی است بلکه ضرر و زیان آن رنجی فراگیر است که همهی عالم را فرا خواهد گرفت‌:
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم گشت از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد ۷۹ـ ۷۸/۱
بنابراین می‌توان عامل بسیاری از رنجها و دردهای آدمی ‌را در گستاخی و بی پروایی او جستجو نمود‌:
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم آن ز بی باکی و گستاخیست هم ۸۹/۱
در برابر اوامر حق، جانب ادب را نگه نداشتن خود موجب مجازات الهی است. اگر آدمی ‌از حریم ادب تجاوز نماید آفتهایی را که از افراط و تفریطِ جاهلانهی وی ناشی می‌شود به خود جلب می‌کند. چنان که وقتی احکام شریعت رعایت نشود ناچار تبعات این اهمال، عقوبتهای عام به بار می‌آورد‌. به طور مثال وقتی ثروتمندان، مستحقان را از زکات مال محروم بدارند خداوند، ایشان را بروز خشکسالی عقوبت می‌کند و چون زناکاری در بین آنها شایع گردد بیماری واگیردار چون عقوبت الهی آنان را فرو می‌گیرد‌:[۲۲۲]
ابر بر نآید پی منع زکات وز زِنا افتد وَبا اندر جهات ۸۸/۱
این عقوبت را مولانا ظاهراً در حکم جزایی می‌داند که لازم عمل و حاصل آن است. بنابراین این رنج‌ها گوشمالیای از طرف خداوند است برای تأدیب نمودن انسانهای خاطی‌:
چون جفا آری فرستد گوشمال تا ز نقصان واروی سوی کمال
چون تو وردی ترک کردی در روش بر تو قبضی آید از رنج و تبش
آن ادب کردن بود یعنی مکن هیچ تحویلی از آن عهد کهن ۵۰ ـ ۳۴۸/۳
مولانا معتقد است هرکس مسئول فعل و گناه خود است و بهانه برای توجیه هیچ گناهی شنیدنی نیست. حتی انداختن گناه به گردن شیطان نیز در اشعار وی رد شده است. شیطان تنها تلاش می کند که آدمی را به گناه برانگیزاند و گناه را در ظاهر برایمان زیبا جلوه میدهد.[۲۲۳]
۸-۶٫ جبر و اختیار
یکی از موضوعات بحث برانگیز مثنوی، مسئلهی جبر و اختیار است. طبیعی است که اعتقاد به جبر و اینکه آدمی خود را بازیچهی محض روزگار بداند و گمان کند در این دریای پرآشوب زندگی هیچ نقشی ندارد، برای آدمی رنج آور است. رنجی که از نادیده گرفتن قدرت اراده و انسانیت او نشأت میگیرد. سرشت آدمی به گونهای نیست که هرنوع جبری را برتابد و خود را مفعول محض فرض کند.
مولانا در شش دفتر خود روی هم حدود هفتاد مرتبه در این باب سخن آورده است که نگاه وی به این موضوع از دو دید مطرح میشود: ابتدا منظر کلامی و سپس منظر عرفانی و صوفیانه. ابیات و نظرات بسیاری از مولانا در مثنوی مخصوصاً دفتر اول، سوم و پنجم آمده که باعث شده بسیاری وی را جبر مسلک بپندارند. وی بیش از هر دفتر در دفتر پنجم دربارهی جبر و اختیار سخن گفته است و مباحث گرم و هنرمندانهای میان این دو مشرب ترتیب داده است.[۲۲۴]
ترک کن این جبر را که بس تهی است تا بدانی سرّ سرّ جبر چیست
ترک کن این جبر جمع مُنبَلان تا خبر یابی از آن جبر چو جان ۸-۳۱۸۷/۵
در مثنوی به ابیاتی برمیخوریم که نشان از این دیدگاه دارد که مولوی به جبر معتقد است. زیرا خدا را آفرینندهی همه اعمال و افکار بشر میداند:
ما چو ناییم و نوا در ما ز تست ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست ۵۵۹/۱
گر بپیرانیم تیر، آن نی ز ماست ما کمان و تیراندازش خداست ۶۱۶/۱
گاهی هم بر وجود اختیار و آزادی عمل در انسان تأکید میکند:
گر نبودی اختیار، این شرم چیست؟ وین دریغ و خجلت و آزرم چیست
زجر استادان و شاگردان چراست خاطر از تدبیرها گردان چراست؟ ۶۲۰-۶۱۹/۱
ولی باید توجه داشت که دیدگاه کلامی مولوی با دیدگاه عرفانی او در باب جبر تفاوت دارد. به همین دلیل گاهی عقیدهی او در باب جبر متناقض به نظر میرسد. او اعتقادی به جبر کلامی ندارد و برعکس معتقد به جبر عرفانی است. جبر کلامی از نظر مولوی دنیاگرایی و حقیقت ستیزی است که بهانهای برای کجروی و گریز از تکلیفهای دینی به شمار میرود؛ ولی جبر از منظر عرفانی رضا و توحید افعالی است. او جبر عاشقانه و عارفانه را معیّت با حق و مشاهدهی جباری خداوند نامیده است. زیرا عاشقان خداوند با رغبت و اختیار ارادهی معشوق را بر ارادهی خود ترجیح میدهند از این رو تسلیم آنان، نه جبر بلکه معیّت با حق است.[۲۲۵]
لفظ جبرم عشق را بیتاب کرد وآن که عاشق نیست حبس جبر کرد
این معیت باحق است و جبر نیست این تجلی مه است این ابر نیست
ور بود این جبر، جبر عامه نیست جبر آن اماره خودکامه نیست ۶۵-۱۴۶۳/۱
مولوی از فرقههای مختلف مسلمانان تنها به نقد دیدگاه مجبره یا جبریّه محض و معتزله که طرفداران اختیار محض هستند پرداخته است. از دیدگاه او هردو گروه در باور خود در این زمینه دچار افراط و تفریط شدهاند. زیرا اهل جبر به انکار توانایی و خواست خود در انجام تکلیفهای دینی و انسانی پرداخته و معتزله نیز توانایی و خواست خداوند را در هستی محدود ساختهاند. دربارهی خاستگاه شرور، مولوی مانند اشاعره خداوند را بوجود آورندهی بدیها میداند ولی آفرینش شرور را با صفتهایی چون عدل و خیر محض بودن خداوند ناسازگار نمیداند.[۲۲۶]
جبری که مطلوب و مورد نظر مولانا است غیراز جبری است که مورد نظر جبریون است. جبر او برتر و بالاتر از هر اختیاری است. عاشق جبر را انتخاب و اراده را از خودش سلب میکند و ارادهی خودش را در ارادهی خداوند منحل میکند و در بحر بیپایان معشوق غوطهور میشود که عقل متکلمین و فلاسفه را به آن راه نیست. از نظر او مباحثه و مجادلهی جبری و اختیاری در نهایت بیهوده و بینتیجه و های و هوی بسیار بر سر هیچ است و عاشق راه دیگری میپوید.[۲۲۷]
ترک معشوقی کن و کن عاشقی ای گمان برده که خوب و فایقی ۳۱۸۹/۵
مسئلهی جبر و اختیار از مسائلی است که هماره ذهن بشر را به خود معطوف داشته است اما از میان اندیشوران باستان شاید نخستین شخصیتی که بطور منظم و مفصل بدین بحث پرداخته ارسطو باشد. اما نکته قابل توجه این است که با وجود گذشت زمانهای طولانی، پرونده جبر و اختیار همچنان مفتوح است و اندیشهی بشری هنوز در این باره به پاسخی روشن و نتیجهای متقن دست نیازیده است.[۲۲۸]
رنجها داده است کان را چاره نیست آن به مثل لنگی و فطس و عمیست
رنجها داده است کان را چاره هست آن به مثل لقوه و درد سر است
این دواها ساخت بهر ائتلاف نیست این درد و دواها از گزاف ۱۵-۲۹۱۳/۳
این ابیات (همچنین ابیات قبل و بعد از آن) مربوط به بحث جبر و اختیار آدمی است. رنجهایی که انسان میبرد یا جبری و ذاتی هستند، مثل لنگی، کوری و… یا رنجهای عارضی هستند مثل سردرد، لقوه (بیماری کجی دهان) و… . یکی درمانپذیر و دیگری درمان ناپذیر است. در این بیت رنجی که در عالم پدید میآید از نظر مولوی برای این است که بشر یکدیگر را درک کنند. این نوع رنج و درد یا درمانپذیر هستند که بشر به همنوع خود برای درمان آن کمک میکند؛ و یا این درد و رنج غیرقابل درمان است که باید برای زندگی بهتر به هم کمک کنند. مولوی هم چون جبرگرا میباشد لذا به نوعی میخواهد رنجهای بشری را توجیه کند.
از سوی دیگر، هرچیز با ظاهر بدی که ما با آن مواجه هستیم حتماً بد نیست و برای آن راه چارهای وجود دارد. برای مثال دارو وجود دارد تا درد را برطرف کند و درد هم وجود دارد تا کارایی دارو را ثابت کند. مثل کفر که وجودش نشان دهندهی ایمان است یا وجود ظلمت که اگر نباشد ما معنی نور را نمیفهمیم.
از نظر وی مسئله جبر و اختیار امر سادهای نیست که هر عالم درس خوانده آشنا به فنون رسمی بحث و جدل بتواند آن را حل کند بلکه مسئلهای است بسیار باریک، بین بندهای ضعیف و گرفتار در هزار توی عجایب عالم هستی و خداوندی جبار و مقتدر فعال لما یشاء و آمر لما یرید و فقط آنهایی که چشم بصیرتشان بر حقایق باز شده میتوانند به تفسیر و تعبیر آن بپردازند.
جبر را ایشان شناسند ای پسر که خدا بگشادشان در دل بصر

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.