افسردگی – نظریه ­ها – نظریه شناختی

جدول۲-۲ : اجزا نظریه شناختی در مشکل افسردگی اساسی

افسردگی

جزءتعریف

مثلث شناختی

باورها در مورد خود، دنیا و آیندهطرحوارهاروش ­های سازماندهی و تعبیر تجارببرداشت دلخواهاسثتنتاج خاص بدون قرائن کافیخیال خاصدقیق شدن و فوکوس کردن روی جزئی واحد و ندیده گرفتن جنبه­ های مهمتر تجربهگسترش بیش از اندازهاستنتاج بر اساس تجربه­ای کوتاه و باریکبزرگ نمائی و کوچیک نمائیبیشتر یا کمتر کردن اهمیت رخداهای خاصشخصی سازیمیل به خود ارجاعی بی­پایه رخدادهای خارجیمطلق نگری، تفکر دو وجهیطبقه ­بندی تجارب به همه یا هیچ، مشکی و سفید یا خوب و بد

نظریه اصالت وجودی

درحالیکه نقطه تاکید نظریه هایروان­پوبشی از دست دادن شیئ مورد علاقه به عنوان دلیل اصلی افسردگیه. نظریه­ های اصالت وجودی بر محور از دست دادن عزت نفس دور می­زنند. شی از دست رفته می ­تونه واقعی یا سمبلیک باشه مانند قدرت، مقام اجتماعی یا پول. ولی از دست دادن، فی نفسه نمی­تونه به اندازه تغییر حاصل در خود سنجی فرد براساس اون مهم باشه. خیلی از افراد، خودپنداری خود رو براساس اینکه کی هستن یا چی دارن بنا می­ کنن. مثلا من رئیس کارخانه هستم، من همسر بازیگری مشهور هستم، مثل سازی­هایی مثل این، شخص خارجی و ارزش افراد رو در اذهان خود فرد نشون می­دهد. نظریه­ های آدم­گرایی بر این فرض فکر می کنند که افسردگی وقتی ظاهر می­شه که اختلاف بین من رویایی و من واقعی خیلی زیاد باشه طوریکه واسه شخص قابل تحمل نباشه و این اندیشه با دلایل تجربی به دست اومده به وسیله پژوهشگرانی که اندازه خود آزمایش افراد دپرس و غیر دپرس رو بررسی کرده­ان، مطابقت داره (آزاد، ۱۳۸۴).

 

عوامل شخصیتی

هیچ نوع صفت شخصیتی یا نوع شخصیت به عنوان ایجاد کننده منحصر به فرد افسردگی شناخته نشده. تموم آدم­ها با هر گونه الگوی شخصیتی، تحت شرایط مناسب ممکنه دچار افسردگی گردند. شکل های جور واجور شخصیت وسواسی-جبری، هیستریک، مرزی یا شخصیت­های ضد اجتماعی، پارانوئید و بقیه شکل های جور واجور شخصیت که از عملکرد­های دفاعی منحرف کردن و برونی­سازی استفاده می­ کنن ممکنه در خطر بیشتر واسه افسردگی باشن.

مدل رفتاری لوینسون در مورد افسردگی

مدل رفتاری لوینسون[۲] از افسردگی براساس نظریه یادگیری اجتماعی بندورا[۳] بنا شده. افسردگی در این دیدگاه به عنوان تعامل «شخص ـ رفتار ـ محیط» نگریسته می شه. این بدین معناست که احساس­ها و رفتار دپرس ساز با تغییر در محیط تحریک می شن؛ وقتی که تحریک شن، رفتارای دپرس ساز بر شرایط محیطی اثر منفی می گذارن و همین تغییرات، علائم دپرس ساز بعدی رو بوجود می آورد و در نتیجه این چرخه خراب[۴] بازم ادامه می یابد. طبق مدل لوینسون اندازه پایین تقویت مثبت وابسته به جواب، یا اندازه بالای تجربه بیزاری آور[۵] عامل آشکارساز افسردگیه. پس، وقتی که نتیجه رفتارای فرد بازده مثبت کم یا اندازه زیادی نتیجه منفی به همراه داشته باشه، خلق، شناخت و رفتارای دپرس ساز تحریک می شن (ترپ و اولسون[۶]، ۱۹۹۰).

تقویت مثبت کم، یا اندازه زیاد تجارب بیزاری آور و ناخوشایند فرد باعث القاء خلق ملال انگیز در ایشون می شن. سه دسته از عوامل منتهی به کمبود تقویت مثبت وابسته به جواب می شن. این عوامل عبارتند از:

۱ـ مشکل در خزانه رفتاری شخص یا مهارت­ها؛ پس مانع به دست آوردن تقویت مثبت می شن.

۲- از دست دادن تقویت های موجود در محیط شخص یا تعداد زیادی ازتجارب بیزاری آور.

۳ـ کاهش توانایی واسه لذت بردن از تجارب مثبت یا افزایش حساسیت بر تجارب منفی.

با این وجود عاطفه ملال انگیز و رفتار دپرس ساز می تونه جواب­های همراهی کننده رو از محیط اجتماعی فرا بخونه، که خود این حالت بر موندگاری و تقویت عاطفی ملال انگیز و رفتار دپرس اثر می گذارن.

کلا دلایل تجربی نشون می دهد افراد دپرس در مقایسه با افراد غیر دپرس وقایع لذتبخش کمتری رو تجربه می کنن.

راه و روش درمانی لوینسون یه سیستم زنجیری[۷] واسه آزمایش و درمان افسردگیه. در مرحله آزمایش سه مسئله اصلی مورد توجه قرار می گیرد. اول اینکه اندازه دسترس پذیری به تقویت باید مورد آزمایش قرار گیرد. بخشی از این دسترس پذیری به سطح فعالیت مریض بستگی داره چون مریض شایدً بخش فعالیت خود رو واسه رویارویی با منابع تقویت باید زیاد کنه. دومین مسئله آزمایش مشکل های مهارتیه (مثلا جرأتمندی[۸]، مهارت­های اجتماعی) چون مریضی که مهارت های اجتماعی کافی داره نسبت به مریضی که این مهارت­ها رو نداره، شایدً به تقویت­های مثبت بیشتری از محیط دست پیدا می کنه، در آخرً اینکه در این مدل به چگونگی تفسیر فرد از تقویت هم تأکید شده چون مریضی که بسامد (زیادی) تقویت کننده، رو کمتر از حد عادی برآورد کنه بطور بالقوه خود رو از رسیدن به تقویت کننده محروم می کنه. پس در مدل لوینسون رفتارای بین فردی و عوامل شناختی نقش مهمی اجرا می کنن.

درمان در این مدل براساس یه سری مراحل قابل پیش ­بینی صورت می گیرد:

۱ـ تشخیص های افتراقی[۹]: پی بردن به مسئله با بهره گرفتن از وسایل خود گزارش و مصاحبه بالینی.

۲ـ تحلیل کارکردی (کنشی)[۱۰] از نقش فعالیت: تعیین دقیق تعاملات شخصـ محیط یا وقایع مربوط به افسردگی شخص با بهره گرفتن از برنامه وقایع مورد پسند[۱۱] و برنامه وقایع ناخوشایند[۱۲].

از دیدگاه لوینسون، شناخت­واره ها و احساسات نسبت به تغییرات رفتار حساس می باشن و تغییر رفتار بر اونا اثر زیادی داره. در نتیجه یه برنامه رفتاری هدف دار در اوایل درمان و موندگاری اون در راه درمان از ملزومات اساسی درمان دراین راه و روش حساب می شه.

لوینسون در تحقیق­های گذشته خود بر نقش عوامل شناختی هم در بروز افسردگی تأکید کرده (دابسون[۱۳] و جکمان ـ کرام[۱۴]، ۱۹۹۶).

این مطلب را هم بخوانید :  طرحواره درمانی یانگ

مدل خودمون داری رم

افسردگی در مدل صبوری رم[۱۵]به عنوان مشکل شناختی رفتاری در خودمون داری معنی سازی می شه. این مدل براساس دیدگاه­های کانفر[۱۶] (۱۹۷۰، به نقل از بروین[۱۷]، ۱۹۸۸) مطرح شده.

ایشون عقیده داره وقتی در رفتار افراد پارگی بوجود آید یا اینکه در ایجاد کاری که قصد انجامش رو داشته ان با شکست بر بخورن، روند خود نظم بخش[۱۸] شروع می شه. این روند سه مرحله داره که مراحل اول اون مشاهده خود[۱۹] است. در این مرحله آدما به رفتار خود توجه می کنن و تلاش بر این دارن که اعمال خود رو بازبینی کنن. در مرحله دوم که ارزشیابی خود[۲۰] نامیده می شه اونا کارکرد واقعی شون رو با هدفهای ذهنی یا سطح انتظار[۲۱] مقایسه می کنن و تلاشآنها اینه که هرگونه اختلاف رو از بین ببرن. مرحله پایانی، تقویت خود[۲۲] است. یعنی افراد عوضش رسیدن به اهداف، به خودشون جایزه میدن یا اینکه عوضش نرسیدن به اهداف، خودشون رو مورد تنبیه و سرزنش قرار میدن.

رم بر همین پایه عقیده داره کنترلی که افراد بر رفتارشون دارن می تونه به سه روند تقسیم شه:

۱ـ بازبینی ـ خود[۲۳]

۲ـ ارزشیابی ـ خود

۳ـ تقویت ـ خود

مشکل در هر کدوم از این سه روند می تونه به افسردگی منجر شه.

۱ـ بازبینی ـ خود:

الف) افراد دپرس بطور انتخابی به وقایع منفی در محیط بیشتر توجه می کنن تا وقایع مثبت.

ب) افراد دپرس بطور انتخابی بر بازده فوری رفتار خود توجه می کنن تا بازده و یافته های بلندمدت.

۲ـ ارزشیابی ـ خود

الف) افراد دپرس مجموعه معیارهای سخت و لازم الاجرایی رو واسه ارزشیابی رفتارای خود بر می گزینند.

ب) افراد دپرس واسه رفتاراشون از اسنادهای منفی استفاده می کنن. مثلا اونا بازده مثبت رو به عوامل خارجی و بازده منفی رو به عوامل داخلی نسبت میدن.

۳ـ تقویت ـ خود

الف) در نتیجه دو مرحله قبل، افراد دپرس تقویت مثبت کافی واسه خود در نظر نمی گیرند و با کمبود تقویت مثبت روبرو می شن.

ب) افراد دپرس واسه خودشون خود ـ تنبیهی[۲۴] افراطی در نظر می گیرند یعنی اینکه در اثر نرسیدن به معیارهایشان، خود رو مورد تنبیه شدید قرار میدن (توادل[۲۵] و اسکات[۲۶]، ۱۹۹۱).

مدل شناختی ـ بالینی بک

نظریه های شناختی درباره مشکل هیجانی[۲۷] مانند نظریه طرح[۲۸] بک بر این اصل بنا شده که مشکل روان شناختی به پریشونی و مشکل در تفکر ربط داره، مخصوصاً اضطراب و افسردگی که با افکار خودآیند منفی و تحریفهایی در درک ها مشخص می شن. افکار یا تفسیرهای منفی از فعال سازی[۲۹] باورهای ذخیره شده در حافظه بلندمدت به وجود می آیند. هدف شناخت درمانی اصلاح افکار و باورهای منفی و رفتارای مربوط به اوناس که باعث موندگاری پریشونی روان شناختی هستن. مؤلفه های اصلی نظریه طرح ها در مورد مشکلات هیجانی رو می توان در شکل ۱ نشون داده شده.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تشکیل طرح های به درد نخور

 

 

اتفاق حساس
تجربهیادگیری
سوگیریهای شناختی

 

پاسخهای رفتاری

اضطراب

اضطراب / افسردگی
افکار خودآیند منفی
فعال سازی طرح

 

 

شکل۲-۱: نظریه طرح ها از مشکلات هیجانی (ولز[۳۰]، ۲۰۰۰)

مشکلات

 

طبق این راه و روش، مشکل هیجانی به فعال سازی طرح های به درد نخور ربط داره. طرح ها، ساختارهای حافظه حساب می شن که از دو نوع اطلاعات تشکیل شده ان:

الف) باورها[۳۱]

ب) مفروضه ها

باورها، سازه های مرکزی هستن که وجود غیر مشروط دارن (مثلا «من بی ارزشم»، «جهان جایگاه خطرناکیه») و به عنوان حقایقی در مورد خود و جهان پذیرفته می شن. مفروضه ها ماهیتی مشروط دارن و بیان کننده وابستگی بین وقایع و ارزشیابی خود می باشن (مثلا «اگه من علایم جسمی غیرقابل تبیینی داشته باشم به این معناست که حتماً به یه مریضی خطرناک گرفتار شده ام»). این طرح های به درد نخور که خاص مشکل هیجانی می باشن نسبت به طرح های افراد عادی سخت تر غیرقابل انعطاف تر و عینی تر هستن. محتوای اینجور طرح هایی خاص یه اختلاله (فرضیه شامل اختصاصی). طرح های اضطراب از باور و مفروضه هایی در مورد خطر و ناتوانی واسه مقابله تشکیل شده ان. در افسردگی کانون اصلی طرح بر دور مثلث شناختی منفی[۳۲] متمرکزه، به این صورت که تجارب اولیه، پایه ها و بنیادهایی واسه شکل گیری مفاهیم منفی در مورد خود، آینده و جهان خارجی جفت و جور کرده. وقتی که طرح های به درد نخور فعال شن، باعث ایجاد سوگیریهایی در جستجو و تفسیر اطلاعات می شن. این سوگیری ها در سطح روبنایی به صورت افکار خودآیند منفی در ساخت هشیاری بروز می کنن (ولز، ۲۰۰۰).

نظریه بک در مورد افسردگی چهار مؤلفه داره که همه اونا شناختی هستن و به وقایع داخلی ربط دارن (فری، ۲۰۰۰). این چهار مؤلفه عبارتند از:

الف) افکار خودآیند

ب) طرح ها

ج) خطاهای منطقی[۳۳]

د) مثلث شناختی

افکار خودآیند، پدیده هایی گذرا حساب می شن. اونا جمله ها یا عبارتی هستن که در ساخت هشیاری به صورت تصویر ذهنی، جمله یا کمله نشون داده می شن. این افکار کوتاه و اختصاصی ان، بعد از واقعه خیلی سریعً رخ میدن،ممکنه فقط تو یه جمله بروز نکنن بلکه در چند کلمه یا تصویر ذهنی کلیدی تجربه می شن و علاوه بر این از یه تفکر دقیق و منطقی نشأت نمی گیرند. این افکار در لحظه وقوع منطقی به نظر می رسند و آدمایی که مشکلات هیجانی مشابهی دارن بیشتر افکار خودآیندشان مثل یکدیگره.

این مطلب را هم بخوانید :  روانشناسی : ویژگی های معلمان موفق و ناموفق

طرح ها ساختارهای پایداری هستن که در سازمان بندی شناختی فرد جای گرفته ان و به عنوان گذرگاهی واسه خلاصه کردن تجارب فرد در جهان استفاده می شن. طرح ها باعث نظم بخشی به رفتار فرد می شن.

معنی طرح ها، پایه نظریه های شناختی درباره آسیب شناسی روانی و شناختی درمانی رو تشکیل میدن. نایسر[۳۴] (۱۹۷۶) که از جمله روان شناسا شناختیه عقیده داره که طرح اطلاعات رو از راه حواس می گیرد و خود این طرح به وسیله اون اطلاعات تغییر می پیدا کنن و اعمال و فعالیتهای جستجوگرانه رو جهت می بخشن، اطلاعات بیشتری جذب میکنن و بعد اون خود اونا هم تغییر می کنن (به نقل از هولون و گاربر[۳۵]، ۱۹۸۲). طرح مبنای پردازش اطلاعات بشمار می رود و کل اطلاعات وارد شده به سیستم شناختی باید در طرح ها پردازش شن (کیسلر[۳۶]، ۱۹۹۶، وین فری و گلدفرید[۳۷]، ۱۹۸۶).

امروزه شناخت پزشکان و از جمله بک واسه درمان مشکلات شخصیت، درصدد تغییر «طرح های مخالف اولیه»[۳۸] هستن و از این نظر مشکلات شخصیت به شکل طرح های مخالف قانون بندی می شن (یانگ[۳۹]، ۱۹۹۹؛ اسپری[۴۰]، ۱۹۹۹؛ دیویدسون[۴۱]، ۲۰۰۰).

طرح ها قوانینی دقیق هستندکه ناظر بر پردازش اطلاعات و رفتار می باشن. از نظر تاریخی معنی طرح از نوشته های کانت، سرچشمه گرفته. طرح ها در حافظه به عنوان گسترش ها یا الگوهای اولین[۴۲] از تجارب خاص زندگی ذخیره می شن و به عنوان قالبی واسه جهت دهی، معنابخشی و متمرکزکردن تموم اطلاعات وارده عمل می کنه.

واقعا طرح، به فرایندهای شناختی هشیار مثل توجه، رمزگردانی، به یادسپاریو استنباطجهت میدن (میلون[۴۳]، ۱۹۹۹).

خطاهای منطقی مؤلفه سوم دیدگاه بک به حساب می روند. منظور از خطای منطقی اشتباهاتی هستن که در روند دلیل آوردن روی میدن (فری، ۲۰۰۱).

فریمن[۴۴] (۱۹۸۳؛ به نقل از شارف[۴۵]، ۲۰۰۱) هشت خطای منطقی رو ذکر کرده. این خطاهای منطقی عبارتند از: تفکر دو قطبی[۴۶]، فاجعه سازی[۴۷]، گسترش زیادتر از اندازه[۴۸]، خیال انتخابی[۴۹]، برداشت دلبخواهی[۵۰]، بزرگ انگاری یا کوچیک نمایی[۵۱]، برچسب کردن.

تفکر دو قطبی: این خطای شناختی با آخر زیاده روی در نظر گرفته شده و معمولاً شامل تفکر همه یا هیچه.

فاجعه سازی: در این خطای شناختی فرد در واقعه اونقدر بزرگ نمایی می کنه که یافته های و نتیجه های فاجعه باری رو به اون نسبت میدن.

گسترش زیادتر از اندازه: قانونیه که براساس یه واقعه منفی کوچیک، فرد تفکر خود رو با گسترش زیادتر از اندازه دچار دستکاری می کنه.

خیال انتخابی: بعضی وقتا افراد یه ایده یا فکر رو از یه واقعه به گونه ای انتخاب می کنه که از تفکر منفی اونا پشتیبانی می کنه.

برداشت دلخواهی: نتیجه گیری که با دلایل یا حقایق جور در نمی آید یا اینکه با اونا در تضاده. دو نوع برداشت دلخواهی هست ذهن خوانی[۵۲] و پیش بینی منفی[۵۳].

بزرگ انگاری یا کوچیک تعدادی: این حالت وقتی رخ می دهد که افراد مشکلات خود رو بزرگ جلوه می دهد یا اینکه نکات مثبت رو کوچیک می شمارند  و به اونا بهایی نمی بدن.

برچسب زدن یا برچسب ناروا زدن: دیدگاهی منفی درباره خود که با برچسب زدن به خود براساس خطاها یا اشتباهات صورت می گیرد. در برچسب زدن یا برچسب ناروا زدن افراد بیشتر احساس نادرستی از خود یا هویت خود به وجود نمی بیارن.

شخص سازی: واقعه ای منفی رو که به فرد ربط نداره به خودش رابطه می دهد.

مؤلفه چهارم دیدگاه بک، مثلث شناختیه که به محتوای تفکر ربط داره. هم افکار خودآیند و هم طرح ها شامل دارن و خطاهای منطقی به عنوان سوگیری عمل کرده و باعث زیاده روی هر چی بیشتر افکار خودآیند منفی و طرح ها می شن (فری، ۲۰۰۰).

 

به نظر بک، خلق غمگین و مشکل های انگیزشی و آغازش گری در افراد دپرس بر اثر شناخت واره های منفی درباره خودمون، جهان و آینده ایجاد می شه. وقتی خلق افسردگی شکل گرفت و انگیزه واسه کار و فعالیت کمبود یافت و ناامیدی و بدبینی ریشه گستراند، طرح شناختی افسردگی استواری بیشتری پیدا می کنه و بدین ترتیب یه نظام پسخوراند مارپیچی ایجاد می شه که بک اون رو « مارپیچ نزولی در افسردگی»[۵۴] نام می نهد: یعنی مریض هر قدر منفی تر می اندیشد، احساس بدتری پیدا می کنه و هر قدر احساس ناخوشایندتری پیدا می کنه، منفی تر می اندیشد (قاسم زاده، ۱۳۷۹). مدل کلی افسردگی از دیدگاه بک در شکل ۲ـ۳ نشون داده شده.

. depressegenic  Schema

[۲]. Lewinson

[۳]. Bendura

[۴]. vicious Cycle

[۵]. aversive

[۶]. Thorpe & Olson

[۷]. sequential

[۸]. assertiveness

[۹]. differential Diagnosis

[۱۰]. functional Analysis

[۱۱]. Pleasant Events Schedule

[۱۲]. unpleasunt Schedule

[۱۳]. Dobson

[۱۴]. Jackman – Cram

[۱۵]. Rehm

[۱۶]. Kanfer

[۱۷]. Berwin

[۱۸]. self – Regulation

[۱۹]. self – Observation

[۲۰]. self – Evalution

[۲۱]. level Asprition

[۲۲]. self – Reinforcement

[۲۳]. self – Monitoring

[۲۴]. self – Punishment

[۲۵]. Twaddle

[۲۶]. Scott

[۲۷]. emotional Disorder

[۲۸]. schema

[۲۹]. activation

[۳۰]. Wells

[۳۱]. assumption

[۳۲]. negative cognitive triad

[۳۳]. logical errors

[۳۴]. Nieser

[۳۵]. Hollon & Garber

[۳۶]. Kiesler

[۳۷]. Winfery & Goldfried

[۳۸]. Early Maladaptive Schema (EMS)

[۳۹]. Young

[۴۰]. Sperry

[۴۱]. Davidson

[۴۲]. Prototype

[۴۳]. Millon

[۴۴]. Freeman

[۴۵]. Sharf

[۴۶]. Dichotomaous Thinking

[۴۷]. Catastrophizing

[۴۸]. Over Generalization

[۴۹]. Selective Abstraction

[۵۰]. Arbitrary Inference

[۵۱]. Magnification or Minimization

[۵۲]. mind reading

[۵۳]. negative Prediction

[۵۴]. downward spiral in depression

 

ادامه مطلب